نتایج جستجو برای عبارت :

امشب مست کردم

من امروز از این لحظه تمام کسانی که بر من حقی دارند می بخشم، من امشب تمام کسانی که من دا از خود رنجانده اند می بخشم، من از امشب تمام خاطرات بد کودکی را فراموش میکنم، من از امشب تمام کاستی های زندگیم رو فراموش می کنم، من از امشب دوران بد دانشجویی و مدرسه را فراموش می کنم، من از امشب تمام معلم هایم را می بخشم، من امشب تمام استادهای دانشگاهم را می بخشم، من امشب تمام مسئولین کشورم را که به من ظلم کردن می بخشم، من امشب تمام کسانی را که باعث بی کاری من
رسید وقت تو را کشتن امشببس مرا از تو نوشتن امشبسر عشقت را من ببرم امشبباده خون جرئه خورم امشبمرض دل درمون کنم امشبمهرت از دل برون کنم امشبساقی باده ها ریز مرا امشبتا سحر می شوم رها مشببوسه ها نا سزا شود امشبدل دگر بی وفا شود امشبتو رو دفن کنمت بانو امشبراه را کنم بی تو شروع امشب
 
م.پارسا
نیمه اول آذر 94
و امشب شب .
آره!
امشب شب همه گنه کار هاست.
شب همه اونایی که مث من رومون پیش آقامون سیاهه.
امشب خوب باید بریم نوکری کنیم.
باید عرض ادب کنیم خدمت شیش ماهه آقا. باشه که آقا به شیش ماهش دست ما رو بگیره تا در خونه خدا آبرومند بشیم.
 
امشب چه شبی است .
شاید منظوری نداشت.شایدم داشت.نمیدونم.ولی اونقدر ناراحت شدم ازش که کلی گریه کردم.سرم درد میکنه.+میدونی؟ ما خیلی وقته فراموش شدیم.خیلی وقته دیگه اهمیتی نداریم.خیلی وقته که دیگه اولویت نیستیم.من طاقت هیچکدوم از این رفتارا رو ندارم به خاطر همینم امشب گریه کردم.دلم خیلی شکسته.حالم بهم میخوره از خودم و این زندگی.امشب به تموم شدن زندگیم فکر کردم.فکر کردم کاش اونقدر جرات داشتم که میتونستم.خیلی خسته ام.
امشب وداعِ قلب من با دود قلیان استامشب رهاییِ دل از این غول و زندان استامشب برایِ بار آخر توی دستانمنی و نیاب و دود هایش مثل مهمان استهر چند وقتِ غصه ها مرهم به دردم بودوقتی شود هم مصلحت دل کندن آسان استدیگر مرا با دود قلیان کار و باری نیستهر پُک که دارم می زنم آه است و افغان استمثلِ تمامِ بی وفایان بی وفایی می کنم امشبپاییز دارد می رسد دوری و هجران استسرگشته#سهراب_عرب_زاده
امشب وداعِ قلب من با دود قلیان استامشب رهاییِ دل از این غول و زندان استامشب برایِ بار آخر توی دستانمنی و نیاب و دود هایش مثل مهمان استهر چند وقتِ غصه ها مرهم به دردم بودوقتی شود هم مصلحت دل کندن آسان استدیگر مرا با دود قلیان کار و باری نیستهر پُک که دارم می زنم آه است و افغان استمثلِ تمامِ بی وفایان بی وفایی می کنم امشبپاییز دارد می رسد دوری و هجران استسرگشته#سهراب_عرب_زاده
فلک امشب مزن بربال من سنگمن از فرط بلاخود گشته دلتنگفلک امشب بریز بر ما ستارههم از ناهیدو زهره تاشباهنگچرا امشب زسرخوابم پریدهدوایی نیست امشب غیرآهنگو فاداران بگوئید جمله آیندکه تاباهم شویم جمله هماهنگکه دیده؟چشم گریدخالی از اشکببین چشم منم دارد سر جنگمزن سنگ ونگه دار دست خود راوهب.دیگر ندارد تاب این سنگ73/10/9جاسک وهب رنجبر 
امشب اومدم یه عکس بذارم وب. یه عکس نوشته شهرزاد بود به نظرم جالب اومد. کپی کردم وب و خارج شدم از اینجا. حالا همیشه میام میبینم درست کپی شده یا نه؛ از شانس بدم امشب عجلم شد نگاهش نکردم. بعد دوساعت که برگشتم وبو باز کردم مردم و زنده شدم. دیدم یکی از عکساییم که سرم بوده تو وب کپی شده بجای اون. تا نگو هردوتا عکس کنار هم بودن و اشتباهی دستم به اون خورده.خلاصه بدبخت شدم فکرکنم. از صبح تاحالا رنگ تو روم نمونده. استرس شدید گرفتم.نمیدونم چه خ
امشب شهادتنامه هاامضای یکتا میشود/فردا درون خیمه هاباگریه غوغامیشود/امشب حسین ویاوران اندر وصال عاشقی/فردانمازظهرشان باشوربرپامیشود/امشب همه بهر حسین عرض ارادت کرده اند/فردا ولایت محوری ازجان چومعنا میشود/امشب نگهبان حرم عباس و اکبرگشته اند/فردازآتش خیمه ها مانند صحرامیشود/امشب ز اخلاص درون غسل شهادت میکنند/فردا زخون کشته هااین دشت دریا میشود/امشب ببیندهرکسی جای خودش رادر بهشت/فردابصیرت شیعه راگلچین دلهامیشود/امشب به دوررهبری یک لشک
امشب واقعا به معنای واقعی تنهاییو دارم حس میکنم:))))امشب واقعا میفهمم چقد تنهامچقد هیشکیو ندارم:)))امشب دوباره برای چندم از زندگیم حذفش کردم:)چرا نمیتونم ب کسی اعتماد کنمچرا همه دوروعنچرا رفاقتا همه اینجوری شدنمتنفرم از خودمچرا اینقد سادم چرا این زندگی تموم نمیشه.برام مهم نیستاولی داغونم کرد از دروناز دروننننننن داغون شدمممممممم:)شکستمیکی از مهم ترین انسان زندگیم بازم امروز حذف شددقیقا روزه تولدش:)))))
این که باز مستم و دیوانه ام امشب ، مهم نیستاین که پر شده ساغر پیمانه ام امشب ، مهم نیستنعره ی درد تو در این سکوت رسوای عالم کرد مرااین که راه نیست به میخانه ام امشب ، مهم نیستناله ای نیست جانسوز تر از ناله ی من بانواین که شکست غرور مردانه ام امشب ، مهم نیستتسبیح به دستم و ذکر نامه تو گویم مدامیاد تو پاشید ارکان سامانه ام امشب ، مهم نیستسر زلفی نشان دادی و به باد دادی ایمان مرااین که سجده گر بتخانه ام امشب ، مهم نیستدر اشتیاق وصالت بمیرد این پارس
آهنگ خواب است و بیدارش کنید لیلا فروهر دانلود موزیک ویدیو امشب شب مهتابه لیلا فروهر دانلود آهنگ امشب شب مهتابه لیلا فروهر ویکی صدا دانلود آهنگ امشب شب مهتابه هایده دانلود آهنگ امشب شب مهتابه از پوران دانلود آهنگ قدیمی امشب شب مهتابه هایده دانلود آهنگ امشب شب مهتابه با خواننده اصلی دانلود آهنگ امشب شب مهتابه مرضیه 320 دانلود آهنگ امشب به بر من است آن مایه ناز پیمایش صفحه 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحهٔ بعدیدانلود آهنگ جدید
در حالی که مردم سعی می کنن جشن عروسی رو تو یه شب خلاصه کنناما عمه خانم بنده پنج شبه که ما رو اسیر خودش کرده :).هشتصد نفر امشب شب حنابندون دعوت بودیم و خلاصه که خیلی خسته ایمعمه ام قبل عروسی بهم گوشزد کرده که به جبران عروسی دخترش که نرفتم باید این چند شب رو حسابی بترم!من :/ هععییی
امشب یکی از  طبق های لباس و رخت عروس رو من حمل کردمچقد دنگ و فنگ داره این عروسینکات خانم و آقای فیلم بردار که هیچی دیگه!
دیشب هم تا سه نصف شب میوه آرایی کردم و برن
زهر بودم امشب.آگاهانه آگاهانه.مار بودم.خزیدم.نیش زدم.درد پاشیدم.حال گرفتم.تلخ بودم،تلخ بودم تلخ بودم.آخ از وقتایی که عصبانیم.کاش سلام میکردم بهش.جدی.کاش زود قضاوت نمی کردم.کاش دلشُ نمی شدم.در هر صورت.غم دار شد دل خودمم.اومدم نشستم قلپ قلپ قهوه ی تلخ و بدمزمو خوردم.ابی گوش کردم.حتی دو سه تا گوله اشک چکید از چشمم.ولی بدجنس شده بودم امشب.تو دلم هی گفتم دلم نسوزه براش.این به اون درِ فلان کارش.بدجنسیمو نشستم هی واسه خودم ت
امروز با دوستامون رفته بودیم بیرون 
یکی از بچه ها گفت: امشب حتما ماه رو نگاه کنید 
ماه امشب در بزرگترین اندازه ممکن و در نزدیکترین فاصله ش با زمین قراره میگیره!
 
عاقا ما اومدیم همین رو تو گروه دوستان خانوادگی مون نوشتیم! 
 
کمتر از نیم ساعت دیدم همه تو اینستا استوری گذاشتند امشب ماه رو ببینید. تمام کانالهای خبری محلی تفسیر و پردازش اندازه امشب ماه . 
یسری هم اخر شب عکس گذاشته بودن از ماه! با این عنوان : ماه متفاوت امشب :))))
 
حالا من هی میرفتم
سرم گذاشتم روی بالشت اشکم اومد پایین دلم خواست میتونستم و میشد به ژینو پیام بدم و بگم امشب واقعا از ته دل برای اولین بار احساس دلتنگی شدیدی نسبت بهت کردم،اونقدر که اشکم ریخت بعد اون تابستون لعنتی امشب اولین بار بود که بغض کردم بابت اینکه دیگه دوست نیستیم و ازت بدم میاد.
واقعا چی میشه که این میشه؟دلم تنگ شده واسه خیلی چیزا خیلی چیزا هیچکس نمیتونه بفهمه چقدر اشک دلشون میخواد بریزن پایین از چشام،بچه شدم میبینین؟.من خیلی چیزا از دست دادم که هنو
امروز عصر رفتم باشگاه . خیلی عالی بود. ۱۴ کیلومتر . از بالا رفتن سن این که گذشت زمانی که پسرهای اطرافم سنشون بالاتر بود. الان اکثرا همه کم سن ترن. چه خوب شد صبر کردم هاهاها. امشب با ل مقاله رو فرستادیم واسه کری که ادیت کنه و خوشگل تر بشه. از فردا کار ک رو شروع می کنم تا تموم بشه. امشب احساس کنم خروارها خروار احساس به چه سرعتی امد بالا. وای چقدر اکوییلو رو دوست دارم . چقدر ارامش دارن این دو تا. 
تمام بدنم داره میلرزه . خدا لرزه رو از تو جونت بر نداره به حق ابوالفضل . لرزه ی جون تو و مامانتو زن و بچه هاتو . یا هر کس دیگه ای که پرت کرده بود . خدا لعنتت کنه یه کاری کردی به عموی خدا بیامرزم لعنت بفرستم ‌.خدایا بدجوری امشب دلم شکست . منتظرم جوابشونو بدی خدایا . همین امشب . خدایا به حق همین روزای عزیز همین امشب جوابشونو بده . نوکرتم خدایا . اگر یه ذره پیشت ابرو دارم همین امشب جوابشونو بده . 
امشب شب خیلیییی بدی واسمه!خیلی بدشاید تنها کسی تو زندگیم که حاضرم براش بمیرم یا بیشتر از مردن واسش زندگی کنم نابود شد .از کنکور متنفرم.از کشورم.از زندگیم
ناراحتی اون منو داره می کشه!دلم همون خواهریه بچگیامونو میخواد:(همونی که کلی تخیل داشت و سرزنده بود .خواهر مو میخوام قبل از اونی که رویاهاش جلوی چشماش جون بده.میدونم بیشتر از کنکور واسه چی ناراحته .ولی نمیخوام بگم ، نمیخواد بهم بگه .ولی میدونم.و این اذیتم میکنم که چقدرررر این ب
دانلود آهنگ جدید مجید خراطها امشب چته
Download New Music Majid Kharatha – Emshab Chete
پخش بزودی – دمو آهنگ اضافه شد

مجید خراطها امشب چته

امشب چته همش رو اعصابی چرا
امشب چته اصلا نمی خوابی چرا
امشب چته دوباره بیتابی چرا
امشب چته با کی کجا بودی
امشب چته فاز تموم خنده هات
امشب چته سرخه چشات
امشب چته امشب چته
بس کن برو و خاطره هاتو هم از یادم ببر
تنها چیزی که دادی قرصای خوابه ببر
پاشو برو! این بی کس دیوونه رو تنها بذار
امشب ولی عمدی برو شیرای گازو وا بذار
مردن برام ر
خب بگم این چند روز رو طبق معمول جاوا اسکریپت کار کردم و آموزشا رو دیدم . الان به مبحث Timing functions رسیدم که مبحث خیلی مهمیه توی جاوا اسکریپت . به احتمالی خیلی زیاد امشب تمومش میکنم . بعدش دیگه لذت اصلی شروع میشه . یعنی Jquery . دیگه باید رو خلاقیت و کد های باحال کار کنم از جمله انیمیشن های تحت وب و از اینجور چیزا . 
تا بادا چنین باد ;)
سلام دختر زیبا
امشب چهارشنبه 30 فروردین 1396 عمه نرگس و عمه کبری و خاله فریبا همه خونه ی ما دعوت بودن بعد شام با کاری که کردی  همه ی ما رو به وجد آوردی آنوشای بابا بلاخره دست از تنبلی برداشت و با یه یا علی امشب چند قدم راه رفت. مامان از فرط خوشحالی رفت از لای قرآن یه 5 هزاری آورد و انداخت جلو پاهات منم که سر از پا نمیشناختم کلی ذوق کردم هممون کلی خوشحال شدیم یادمه اولین باری هم که تونستی چهاردست و. پا بری خونه متین بودیم.
زعطروبوی گیسویت گل و پروانه می رقصندتمام بلبلان امشب درون لانه می رقصندکجامن ازخم زلفت توانم جان بدر بردنکه امشب خرمن مویت بدورشانه می رقصندبیارامشب می نابی که کل عاشقان جمع اندزجام مست چشمانت می وپیمانه می رقصندمیفشان موکه درهرتارآن منزلگهی دارمکه در هرلرزش مویت گل وگلخانه می رقصندچه سودائیست درسر کاینچنین مستندوپاکوبانهمه جام می ای در دست وهی مستانه می رقصندمن امشب درحضورتوکنم هرلحظه پاکوبیبیائید بنگرید امشب تمام خانه می رقصندببی
هیچ وقت سریال ستایش را ندیدم اما امشب باتیتراژ پایانش گریه کردم 
الکی ها .الان توانایی این را دارم که باهرچی بزنم زیر گریه 
راست راستش اینه که هیچ وفت روز های خوب نمیرسه .
من راه درست رفتم .سعی کردم مرد باشمنامرد بود من باختم 
یه آهنگ غمگین شبا پخش میشه سونات نبودت تو پائیز جاریبازم قرصهامو فراموش کردم که تجویز کردی واسه بیقراریمفراموش کردم قراره نباشی فراموش کردم فراموشیا روشبیه سلام تو شاید شنیدم خداحافظی های تو گوشیا روفراموش کردم قراره بمیرمفراموش کردم قراره بمیرمکه بعد از تو جز مرگ چیزی نموندهیه جوری تمامه جهانم سیاهه که شاید جز این رنگ چیزی نموندهقوی نیستم وقتی از دست میدمقوی نیستم عشق اصلا قوی نیستکسی که تو تنهاییهاش پیله بستهغزل گفته از تو ولی منزوی
امشب بیادرویت تاصبحدم نشستممحکم ترش نمودم عهدی که باتوبستمهمچون گدازه ی شمع.اشکم زدیده جاریباورکن ای گل ناز.من عاشق توهستمازباده ی لبانت جامی که داده بودیزان مزه ی شرابت پیوسته مست مستمدست نوازش خودبردست سرد ماکشتاکه شفابیابنداعضا.وبندوبستمامشب درون سینه غوغابپانمودمنازک دل خودم را درسینه ام شکستمزان گریه ی شبانه وان آه عاشقانههرچه فسانه کردم طرفی به خود نبستمهندوبه شیوه ی خود.بتخانه می پرستدمن هم به رسم عشقم.چشم تو می پرستمچون کبک م
خیلی بهم ریختم امشب.خیلی.ولی خوبم الان.حالم بهتره.+گاهی وقتا یه حرفایی هرچقدر هم كه ساده باشه بدجور دل ادم میشكنه.خیلی دلم شكست امشب.اشك تو چشام جمع شد.ولی با وجود همه اینا یه خوبی كه وجود داشت این وسط این بودش كه دیگه مُرد واسه من.+امشب ارزو كردم واسه همیشه دور شم از این شهر.اونقدر دور شم كه دست هیچكس بهم نرسه. 
امشب حالم با دیدن عکسش بهم ریخت.با خوندن شعر روی عکسشعکسی ک کات شده.خوشحاله توش .من این نگاه رو میشناسم. نفسم حبس شده از بس خودخوری کردم تا مبادا کسی نگرانم بشه و بپرسه چرا نگه داشتم خودمو تا برسم هیئت امام سجاد جانه دلم.کلی عررررر زدماما اروماحساس میکنم مویرگ های مغزم داره از مغزم کنده میشهخدایا غم هامو با غم های اهل بیت امام حسین گره زدم. خودت خلاصم کن.دیگه بریدم.دیگ نمیکشم.دیگ تحمل لرزیدن های یهویی رو ندارم. کاش زندگیم رو هم
با مریم زودتر رسیدیم. رفتیم یکم تو تاریکی و خنکی و سرسبزی اطراف قدم زدیم تا شب‌تر بشه. بعد چایی خوردیم و تو راه هم سایه رو دیدیم. رفتیم داخل مسجد.قبل اینکه اقای ابطحی بیان تو حیاط باصفاش چرخ زدم . اهل ِ مسجد دم گرفته بودن‌کنار حوض باصفا و فواره‌های بلندش ایستادم و چشم دوختم به میاندار.بچه‌ها با فوارهای حوض بازی میکردن و گه‌گاهی با ریختن اب روی سر و صورتم از فکرهام بیرون میکشیدنم.دلم با اینکه مدتهاست برای یک گریه از ته دل تنگ شده اما ا
 
سلام نیویوک! من بابی رایدل هستم.
و خوشحالم که امشب اینجام.
ممنون از همگی که امشب به دیدنمون اومدید.
امروز شنبه شب در کوپاست.
فکر می‌کنیم امشب قرارهاوقات عالی‌ای داشته باشین
قراره تمام تلاش‌مون رو بکنیمکه از بابتش مطمئن بشیم
مثل همیشه، از آقای جو پودل تشکرویژه می‌کنم که امشب ما رو دعوت کردن
خب بیایید شروع کنیم
 
هنوزم خودمو سرزنش میکنم واسه تک تک حرفای که اونروز زدم. برای بار هزارم مرور میکنم همه رفتارامو. خدایا چیکار کردم؟ چیکار کردم؟ مگه قرار نبود زوو بیاد؟ مگه نگفت بیقراری نکنم زود میاد ؟ شد اولین و اخرین بار
لعنت بهت که همه چی منو یاد تو میندازه. شهرت، ماشینت. جنگل. اون رستوران ، روانشناسا، خدایاااا-_-
خدایا ینی تقاص این اشکا رو پس میده؟ خدایا. اون ظلم کزد بهم با من ظلم کردم به خودم؟
امشب سکته نکنم خیلیه
امشب گودبای پارتی داریم.
دوتا از همکلاسی های ارشد میان خونم.
منم برخلاف مهمون های قبلی که ماکارانی درست می کردم، می خوام از این دو دوست مهربان با الویه پذیرایی کنم.
آخه اینا دفعه اول و آخرشونه که میان اینجا.
در خونه رو که باز کردم، رفیقان جان با یک عدد کیک بزرگ اومدن داخل.
و بالاخره شیرینی پایان سربازی رو خوردیم.
امشب خوشحالم خیلی زیاد آنقدر که نمیتوانم توصیفش کنم
آنقدر که وقتی برادرم را بعد از یک هفته و شش روز دیدم تمام شکلات ها را روی سرش ریختم و کـِل کشیدمبماندو البته به همان اندازه نگران.آن هم بماند
امشب بعد از تقریبا سه ماه با پدرم رفتیم بیرون و البت من راننده/
امشب بعد از نمی دانم اندی شب با خانواده رفتیم پیاده روی شبانه و چقدر خوب بود این دورهمی کوتاه خودمانیمان/
امشب وسط دردودل های خودمانیم با معشوق همیشگی؛ تنها رفیق و تنها خواهرم زنگ زد
امشب خوشحالم خیلی زیاد آنقدر که نمیتوانم توصیفش کنم
آنقدر که وقتی برادرم را بعد از یک هفته و شش روز دیدم تمام شکلات ها را روی سرش ریختم و کـِل کشیدمبماندو البته به همان اندازه نگران.آن هم بماند
امشب بعد از تقریبا سه ماه با پدرم رفتیم بیرون و البت من راننده/
امشب بعد از نمی دانم اندی شب با خانواده رفتیم پیاده روی شبانه و چقدر خوب بود این دورهمی کوتاه خودمانیمان/
امشب وسط دردودل های خودمانیم با معشوق همیشگی؛ تنها رفیق و تنها خواهرم زنگ زد
سلام
امشب بدن دردی دارم . دو ساعت از حذف اینستام میگذره 
بنا به چند دلیل حذفش کردم .‌‌‌‌‌خیلی وقت میبرد . اصلا دیگه کتاب الکترونیکی نمی خوندم . مدام در حال چک کردنش بودم ، در نتیجه وقتی برای تفکر و برنامه ریزی برای خودم نمیذاشتم . کارام مونده . هی یادم می‌ره انجامش بدم . معتاد شدم . البته دلیل اصلی اش اینه که ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش / باید برون کشید از این ورطه رخت خویش» 
پ.ن ۱ : خدا بهم ثبات قدم بده . چون نمی تونستم مسأله رو حل کنم ، صو
امشب با سجاد از این پنج سالی که گذشت حرف زدیم حسابی،
و کلی بد و بیراه به زمین و البته زمان گفتیم از ناراحتی.
یه سری فیلم و عکس فرستاد از موقعیتای مختلفِ این چن سال، و کلی ناراحتِ روزهای رفته شدم باز. اونم امشب خیلی ناراحت شد از یادآوری.
 
و نصفه شب تصادفی یه سری فایل پیدا کردم که مال اولین وبلاگم بود، مال سال 87. 11 سال پیش. و چیزای قدیمی تر. و احساسِ عجیب.
الان بیست و سه و نیم سالمه. چشمامو که ببندم و باز کنم خیلی سال از بیست و سه سالگیم گذشته و به این
از دیشب نزدیک سیصد بار به خودم گفتم: فاطمه تو خودتو برای بدتر ازینا آماده کرده بودی!!! به همین سررررعت داری جا میزنی؟! + نگام میکنه نگاش میکنم لبخند میزنم ولی بغض گلومو گرفته!! خودشم خوب میدونه چه گندی زده . ! با همین شرایط افتضاح گفت امشب میخام مهمون دعوت کنم .گفتم دعوت کن .شام درست کردم خونه رو مرتب کردم !!! با روی خوش با مهمون رفتار کردم شبم مث شبای قبل اومدم پیشش اون خواببده و من از فکر و خیال نمیتونم حتی چشمامو ببندم :( خدایا صبر !!!!!!!  
هی گفتم بذار بعدا، چند باری اون بعدا مورد نظر رسید و هی سعی کردم بنویسم و نشد و انگار تا وقتی خودش نخواد نمیشه! 
خواستم بعد از این همه وقت، بگم که هنوزم اینجا نوشتن رو دوست دارم. امشب هم خیلی تلاش کردم بشه که بازم نشد. خلاصه که تصور کنید یه چیز خفن و پر احساس نوشتم و بازگشت با شکوهی داشتم! 
لطفا از خودتون برام بگید. چه خبر؟
امشب که تصمیم گرفتم بیام دوباره بنویسم کمتر از یه ماه مونده که ۲۷ سالم تموم بشه و ۲۸ سالگی رو شروع کنم و وقتی به عدد ۲۸ فکر می‌کنم کرک و پرم میریزه!! حس میکنم ما دهه هفتادیا خیلی زود بزرگ شدیم! چند روز پیش تو تاکسی نشسته بودم حوصله ام سر رفته بود (از شبکه‌های اجتماعی اومدم بیرون که جلوتر دلیلش رو می‌گم) برای همین رفتم تو گوگل سرچ کردم "talk with strangers" رفتم داخل یه سایتی شدم یه پسر هندی ۱۶ ساله اومد گفت دختری؟ گفتم نه پسرم گفت چی کار کنم من دنبال دوست
دوستمان آمد و گفت تولا میگه میخواد بدون خدافظی بره.مگه چی بهش گفتی که یهو اینجوری شد؟بابا آدم باش دیگه داری گند میزنی توو همه چی.امشب یه چیزایی حس کردم.فکر میکنم اونم یه حسایی بهت داشته باشه.گند نزن»
اصلا واضح نبود که چه دارد میگوید.من کار اشتباهی نکردم.
آخر شب با تولا صحبت کردم.یک پیام بلند و بالا فرستاد و من هم منطقی و خوب صحبت کردم.بهتر شده ایم.فردا لب ساحل قرار است هم را ببینیم تا صحبت کنیم
ساعت ۰۵:۳۰ است و من چهار ساعت است دارم فکر میکنم آی
امشب با همسرم دعوای خیلی بدی داشتیم.خیلی بد.
دیشب هم دعوا داشتیم.خوب که فکر میکنم میبینم در طول هفته چهار پنج بار دعوا داریم.اعصابم خیلی بهم ریخته.بارها و بارها به طلاق فکر کردم ولی هیچوقت مثل امشب جدی بهش فکر نکردم.همش با هم جنگ و دعوا داریم سر چیزای بی ارزش و باارزش.
خیلی همدیگه رو اذیت میکنیم.واقعا زندگی مزخرفی برای خودمون درست کردیم.حالم از زندگیم بهم میخوره.خدایا حالم خیلی بده.
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این و
عشقی که امشب گرفتمو با دنیا عوض نمیکنم.
با نوزده سال زندگی کردن مث آدم بزرگا،امشب انقلاب کودکانه ای رخ داد!
سقف سنی هم‌صحبت ها و همبازیای امشلم،هشت سال بود
بسی دیدنی بود قیافه م وقتی دستمال بسته بودم به چشمام و دنبالشون میکردم.
خدایا شکرت^_^
قبل از اینکه یادگیری PHP رو شروع کنم تو دوره جاوااسکریپت یکمی AJAX رو کار کرده بودم ولی به تسلط نرسیدم و درکش نکردم چون یه بخش خیلی مهمش وابسته به PHP بود . امشب با چندین بار تمرین پروژه وبلاگ تونستم به راحتی درخواست AJAX رو با جاوا اسکریپت بفرستم سمت سرور و اطلاعات رو بدون رفرش شدن مرورگر تو صفحه نمایش بدم . خیلی جذاب بود . خوب شد PHP رو شروع کردم تا قبلش فکر میکردم هرچی هیجان بود تو همون جاوا اسکریپت خلاصه میشد اما الان که تعامل این چندتا زبان رو با
دیشب غصه ها خندیدن!امشب گمشدمو پیدا کردم رفیقی که حراقل دو ساله نداشتیم همو خیلی خوشحال شدیم اونقدر ذوق !! خیلی چیزا تو فکرمه! خیلی حرفا، 
اصلا یادم رفته بود خوبی هم هست! میخاستم شبیه همه ی اونایی باشم که تنهام گذاشتن همه اونایی که بی دلیل بدجنس بودن و اونایی که الان داره مشخص میشه چی ان ولی امشب حسابی فکرام بلند داد میزنن! که همین جوری بمون ! حالا که یاد گرفتم زندگی کنم بین این مردم میتونم مواظب خودم باشم.
هنوز تموم نشده
نباید آفریدگار
 
 
ای اهل شفقت امشب شمع و چراغ بردارید و جای جای بیابان و دشت را روشن کنید.
شاید کودکی گوشه ایی جامانده باشد.
سفر که میرویم دسته جمعی، با کاروان، وای اگر کسی در توقف ها جا بماند. بارها میشماریم اگر یکی کم شده باشد منتظر میمانیم، حالمان خوب است و اضطرار نداریم.
 
امشب زینب با آن قلب پاره پاره اینسو و آن سو در بیابان پی طفلان سوخته دامن میدود.
چه میگوید در دل عمه سادات خدا داند.
گمشده ها غریبه نیستند جگرگوشه های زینب اند، یادگاران حسین و عباس و م
از امشب ماه باید تیره باشه
باید تاریک شه باید بگیره
اونی که خیبر و میکند از جاش
یکی باید که دستاشو بگیره
تموم درد زینب اینه امشب
نباید حیدر زهرا بمیره
از امشب کربلا آغاز میشه
از امشب دختر مولا اسیره
اخه سخته یه دختر بعد باباش
تموم ارزوش اینه ،بمیره
پاشو مولا نباید ،نه نباید
کسی حیدر رو اینجوری ببینه
پاشو شمشیر ها رو تیز کردن
بلند شو تا دل زهرا نگیره
از امشب ماه باید تیره باشه
نباید حیدر زهرا بمیره
#حمید_رفائی
⛭ @hamidrefaeipoem
 
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط 
عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط 
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط 
اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط 
همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف،حیف خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط 
+وحشی بافقی
+ شاعر عنوان: صائب تبریزی
 
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط 
عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط 
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط 
اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط 
همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف،حیف خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط 
+وحشی بافقی
+ شاعر عنوان: صائب تبریزی
یه ساعت و نیم تو آشپزخونه بودم ظرفای از دیشب تا امروز رو شستمواسه شام امشب و ناهار فردا هم غذا آماده کردمالان کمرم درد میکنه دراز کشیدم نمیتونم ت بخورم :)))یعنی دلم میخواد یه بار دیگه دختردایی بزرگم بگه تو کار بلد نیستی، لوسی حساسی، یه بچه ای نذاشتن دست به سیاه و سفید بزنی و. میزنم تو دهنش ^-^  + یه اپ آموزش زبان نصب کردم فان و جالب و مجانیه. برم ادامه درسای امروزمو بخونم الان :))
بعد از یک هفته، دوباره کنار پنجره اتاق و منظره تکراری اش نشستم و کل روز کار کردم.
هم اتاق تکراری بود و هم منظره محوطه خوابگاه و هم افرادی که برای خریدن تخم مرغ از خوابگاه خارج می‌شدند.
فردا باز یک هفته جدید شروع می‌شود و باز هر شبش باید از شدت کلافگی سرم را محکم فرو ببرم توی بالش و به خدیجه فکر کنم که خوابم ببرد.
امشب هم باید به او فکر کنم. امشب نوبت این رسیده که ببرمش پارک و برایش بادکنک بخرم و دوچرخه سواری یادش بدهم. دیشب موقعی که داشتم روی دست
.
خدایا امشب مرگم را برسونامشب ضجه زدم و گریه کردمخیلی زیاد گریه کردم و مرگم را خواستممن خسته ام از جامعه و نگاه بدش به زن مطلقهجدی جدی به فکر خودکشی هستمدارم به خودکشی فکر میکنماما بلد نیستمشایدم ترسو هستمبخاطر خدا یکی بگه چطور میشه راحت خودکشی کرد؟ که مرگ حتمی باشد.یه دانشجوی پزشکی یا هر کسی که از دارو چیزی میدونه میشه کمکم کنه تا خودمو از این دنیای کثافت آدمای بیرحم رها کنم. به خدا ثواب داره.بودن و نبودن من هیچ فرقی برا کسی ندارهشوهر نام
بعد از مدت‌ها امشب رفتم مسجد. عوض شده بود. علاوه بر امام جماعتی که به شکل بدی عوض شده، جو مسجد هم عوض شده بود. مجری امشب، گویا داشت برنامه‌ی جشنی رو مجری‌گری می‌کرد، بهجت و سرور در صداش موج می‌زد. یوم الله بیست و دوی بهمن و دهه‌ی فجر و پیروزی انقلاب رو هم تبریک و تهنیت گفت. امشب واقعا جای تبریک گفتن بود؟ دو روز صبر کردن اینقدر سخته؟
امتحانام تموم شد بالاخره:))
این اخریا هر امتحانی میدادم حس میکردم یه جون ازم کم میشد
روزای سختی بود واقعا از ترم بعد من غلط بکنم درس نخونم وسط ترم
برای تولد یکی از بچه های خوابگاهیمونم اینو درست کردم امشب ببرم☺️
امیدوارم مزه ش خوب شده باشه-_- کلاسی چیزی ک نرفتم از تو اینترنت یه چی دراوردم سر هم کردم:)))) 
دیارم داره بارون میاد.
سگ همسایه واق واق میکرد شنیده بودم که سگ واق واق کنه زله میاد و به عزیزجان گفتم امشب زله میاد .
یکی بهم گفت از مرگ نمیترسی امشب ؟
گفتم نه گفت زیر این همه خاک باز نمیترسی؟ گفتم ادم مرده هیچ حسی نداره هیچی متوجه نمیشه
گیر کردم تو پایان نامه ام درست نمیشه نمیدونم باید چطوری درس کنم
مدتیه درگیر فصل سه بودم که استاد جان هنوز رضایت ندادن  و مدتی هم هست درگیر فصل ۴ که این فصل هم به مشکل برخوردم و نمیدونم چطوری درستش کنم .
سرد
دانلود آهنگ حمید هیراد دیر کردی
 
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * دیر کردی * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , حمید هیراد باشید.
 
دانلود آهنگ حمید هیراد به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
 
Download new song by Hamid Hiraad called Dir Kardi With online playback , text and the best quality in mediac
 
دانلود آهنگ حمید هیراد دیر کردی
 
متن ترانه حمید هیراد به نام دیر کردی
 
دیر کردی ببین از زندگی جا ماندم
دیر کردی زمین خوردم و تنها مان
اومدم بگم لعنت.لعنت به دردی که هر ماه، تا زیر سرم و آمپول نرم دست از سرم بر نمیداره.
اما وقتی دنبال تیتر می گشتم این بیت رو دیدم.ولی جناب شهریار قبول کن سخته نگم.
حداقل اینجا میشه روحمو تخلیه کنم از این همه تشویش و خستگی.
امشب وقتی درد امونمو برید فقط میگفتم کاش هیچوقت از مادر زاده نمی شدم.
اولین باری بود که از شدت درد واسه خودم آرزوی مرگ می کردم:(
+ امشب به همسرم میگم فکر کنم تو این یه سال بیشتر از پرستارا اینجا بودم:))
+ نگران آینده ام. نکنه تهش
آهنگ جدید مسعود صادقلو به نام دورهمی با لینک مستقیم
 
دانلود آهنگ مسعود صادقلو به نام دورهمی 320
دانلود آهنگ مسعود صادقلو به نام دورهمی 128
 
متن آهنگ مسعود صادقلو دورهمی
بارون بارونه پیش من میمونه معتاد همیم عاشقو دیوونه 
با تو میدونی جمعمون جمعه چقد خوبه حال همه
قرصه دلت وقتی داری منو زبونم گرفت تو بگیر حرفمو
امشب بهترین شب برامونه دیگه رو ابرا جامونه
امشب از اون شباس ببین جمعمون رو هواس
همه به کام منو تو همه حالشون مثه ماس    
امشب از اون
امشب سه بار تو دلم گریه کردم، مثل موقعی که داشتم از پدر و مادرم خداحافظی می کردم.
وقتی داشتن وسایلشون رو جمع می کردن که با اتوبوس ساعت ۹ برن، من مجبور بودم که زودتر برم شرکت.
کیفمو که برداشتم و برم اومدم دید و بوسی کنم باهاشون، یهو گریم گرفت و اشکم جاری شد. اصلا دست خودم نبود و نمیدونستم دارم چی کار می کنم. از گریه من مامانم هم گریه کرد. چشمای بابامم که مرد بزرگی و جز در عزای امام حسین اشک نمی ریزه بارونی شد.
جلوی در که رسیدم و خودمو تو آینه دیدم،
من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردممن آن گدای عورم کز شاه خشم کردماز لطفم آن یگانه می خواند سوی خانهکردم یکی بهانه وز راه خشم کردمگر سر کشد نگارم ور غم برد قرارمهم آه برنیارم از آه خشم کردمگاهم فریفت با زر گاهم به جاه و لشکراز زر چو زر بجستم وز جاه خشم کردمز آهن ربای اعظم من آهنم گریزانوز کهربای عالم من کاه خشم کردمما ذره‌ایم سرکش از چار و پنج و از ششخود پنج و شش کی باشد ز الله خشم کردماین را تو برنتابی زیرا برون آبیگر شبه آفتابی ز اشباه خشم کردم
* امروز این‌قدر تلخی کردم که امشب یحتمل در خواب تبدیل می‌شوم به شهاب سنگ و فرود می‌آیم در ملاج خودم .* از خستگی دلم می‌خواد برم لای جرز دیوار قایم بشم .* دست می‌برم به پیچ و تاب موهایم و با خودم می‌گویم حیف این موها که می‌شد بپیچد دور انگشتان کسی که دوستم داشت . ​​​​
روستا بودیم.با همسر و داداش رفتیم کوه باد خیییلی شدید بود چند بار نزدیک بود بیفتم.
 باد بدتر شد منم فقط چشمامو بستم و وایسادم حس کردم باد تموم شد ولی صداشو هنوز میشنیدم
چشامو بازکردم و دیدم داداشم روبروم وایساده
اینم از فوائد داداش 100 کیلویی :)
+ امشب هم از ساعت 8شب تا 1 شیفتم دیر رسیدم و با نیم ساعت تاخیر لاگین کردم ولی ساعت کاری خوبیه معلومه مردم هنوز از سیزده بدر برنگشتن یا خستن و زود خوابیدن :)
 از دور نیمه نهایی مسابقات رمضان فوتسال جوانان شهرستان گرگان امشب از ساعت ۲۳:۳۰ در سالن امام خمینی گرگان فوتسالیست های پدیده غرب گرگان در برابر نوده ملک صف آرایی خواهند کرد.امیدواریم فرزندان روستا امشب برنده بازی و یکی از دو فینالیست این مسابقات باشند. اغذیه میخوش با مدیریت مظلومی حامی فوتسالیست های جوان نودیجهنودیجه آنلاین
شهریور ۹۷
کنار خیابان کوالالامپور نشسته بودم و سرم را به درخت آرش تکیه داده بودم.
کلمات حافظ با صدای او، روحم را آرام می‌کرد.
فال دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم، همان حرفی بود که می‌خواستم بفهمد.
آن روز بعد از چندماه دوباره توانستم اشک بریزم و سرپا شوم.
توانستم قید همه چیز را بزنم و از نو شروع کنم.
 
امشب مرداد ۹۸، به انواع قرص‌ها پناه بردم تا این درد آرام شود و بی‌فایده است امشب در جستجوی شهریور ۹۷ هستم، در جستجوی همان احساس امن، همان
امشب پست جدید نمی‌نویسم و بهتون فرصت میدم دوباره پست قبل رو بخونین و حتما در مورد محتواش! نظر هم بدین که بفهمم خوندینش. این تصمیم هم به‌هیچ‌وجه ربطی به این نداره که امشب نمی‌تونم پست بنویسم! اصلا مثل اینایی که اول هفته یه غذای بدمزه می‌پزن و میگن به نفعتونه امشب بخورینش، وگرنه تا وقتی تموم نشده صبح، ظهر، شب، همین غذا رو داریم، می‌خوام تا تک‌تک جملاتش حلاجی نشده، ولش نکنم =)
و من الله التوفیق
ده روز بیشتر نمونده تا پاییز.این تابستون عجیب بود و من گم تر از پیش شدم. این آخراش، به نگه‌داری از بابابزرگم گذشت. امروز رفتیم بخیه هاش رو کشید. و من کل مدتی که پیش‌مون بود و حال خوبی نداشت، استرس داشتم. و مامانم از استرسِ من ناراحت می‌شد.! ولی هر چی بود گذشت. من استادِ گذروندن و به عبارتی اسکیپ کردنِ لحظه هام در حالی که درون خودم پر تلاطمه. و واسه همین بود که دنبال آرامش می‌گشتم.!ولی اصل هدفم از این پست یه حرف دیگه‌اس.امشب که خسته و
همین امشب یک کتاب رو که هزار سال نصفه مونده بود تموم کردم. مسخ ِکافکا. گاهی وقتا یک کتاب ۶۰ صفحه ای رو میشه سال کنکور سراسری شروع کرد و سال کنکور ارشد تموم. در تقویم گوشی‌م یک پیام کوچک یادداشت کردم و منتظرم ببینم آیا فردا ساعت ۸ روی گوشیم ظاهر میشود یا نه. کار میکند یا نه. در آن یک چیز کوتاه نوشته ام که همان سر صبح تقریبا یادم یادم بیاورد تنها یک چیز خوب است این که دیگر فکر نکنم.
دیروز داداشم پیام داد که ما شام میایم خونتون.
منم جواب دادم آخ جوون، بعد سه شب بالاخره شام می خورم.
عصری دوباره اس ام اس داد که نمیایم ولی برات شام میارم.
امشب هم اومدن خونمون و کلی غذا درست کردن.
این طوری شد که دیگه من شام دارم.
 
مامان بابام زنگ زدن و گفتن که امشب رفتن سامری.
یاد سفر سال ۹۵ مون افتادم، یک شب و دو روز حرم سامری موندیم و مهمون حضرت صاحب بودیم.
اون موقع با خدا عهد کردم که یک دختر صالح و نیک سیرت بهم بده و اسمشو بذارم نرگس.
از اون جا ش
امشب بر عکس همیشه با دوست طفلیم همزاد پنداری کردم.
 
اینجا صفحه وبلاگ منه. شخصیه. نه اسمی از کسی آوردم نه آبرو کسی رو بردم‌ که میتونستم مثل خیلیا دیگه ببرم. ولی نمیخوام اینکارو بکنم.
اونوخ ملت همیشه در حال خودن گوه همدیگه هستن.
 
وجدانن نمیدونم مسئله و مشکلِ من کجاس که با هیچکس،بطور مطلق هیچکس بعد از بیست و سه سالگیم نتونستم دوست بشم!روابطم به هفته نکشیده کات میشه، و من یه جوری به ت***خ***مم طور از کنارشون میگذرم.امشب یهو دلم خواست بدونم چرا این شیش تا مرد که تقریبا ده سال قبل باهاشون آشنا شدم باهام رفیق موندن؟!هی بالا و پایین کردم خودمو.هی ورانداز کردم دور و برم رو و تهش به این نتیجه رسیدم که یک آدم سابق_علیمردان خان_لوئیس_مرد گمشده_آیات زمینی و میکروب جزو نسلی بودن که م
میون این همه جایی که کار کردم کمتر . یا بهتره بگم هیچ جا این محیط کار رو تجربه نکردم
جایی که میتونی با یکسری ادمها حس هم خانواده بودن پیدا کنی 
میتونی درددل کنی و درددل بشنوی 
کمک کنی مشکلات حل بشه و حتی اگر حل نشه میتونی همراهی کنی و کمی از درد مشکل رو تو به دوش بکشی!
امشب با یکی از بچه ها صحبت میکردم و هماهنگ میکردم بره سر نمایشگاه وایسه که یهو عصبی گفت الان نمیتونم تصمیم بگیرم تمرکز ندارم
فکر کردم برای درسهاش هست گفتم خب پس ولش کن خودم می
Ehaam
Taab o Tab
#Ehaam
امشب از دیدنمان 
همه انگشت به دهان می مانند
همه خوب حال مرا 
حالو احوال  مرا میدانند
گل نیلوفر من آتشی تازه بیا برپا کن
من که در تابو تبم تو بتابانو شبم زیبا کن
بیا در شهر دل من پادشاهی کن
این توو این دل من هر چه تو خواهی کن
ای امان ای امان ای امان از منو حالم
وای عجب ماهی
تو چه دلخواهی
تا ابد با من بگو همراهی
عاشقی باتو دردسر دارد
دل تورا امشب زیر سر دارد
به چه شبی بگو امشب مارا می طلبی
بگو همچون من در تابو تبی در تابو تبی
تاج سرم مگ
عصبانی ام 
خیلی زیاد این قدر عصبانی ام که اگر ننویسم سرم منفجر می شه .
گرچه که الان هم اینقدر عصبانی ام که سرم داره از درد می ترکه
امروز مامانم قرار گذاشت بریم دیدن کربلایی ، نمی دونم این مامان من وقتی میخواد کاری بکنه راحتی همه رو در نظر می گیره به جز ما برای اینکه صاحب خونه گفته تو این هفته بیاین که من دیگه اذیت نشم خونه رو مرتب کنم مامانم نکرده، برنامه رو کنسل کنه و ما هفت رفتیم خونشون که دیگه ۸ به جلسه ی روضه برسیم .
اما یهو دیدم بابا بی خ
عجب مخلوط خنده داری گوش میکنم امشب :)))حامد همایون زد بازیاونم با صدای بلند البته با هندزفری :))این شبا خاطره میشن مطمئنم یک سال دیگه دلم بدجور واس این روزا و شبا تنگ میشهحتی همین الان داره دلم تنگ میشعحال خوشیه بهرحال درسته ب نظر سخت میاد ولی اونقدرا هم ک ب نظر میاد سخت نیس واقعاگاهی هم تجربه های جالب و شیرینی پیش میاد
امشب وسط روضه هواشو کردم بدجور.یک جنس دلتنگی خاص.گرچه همین یک ساعت پیش تلفنی باهاش صحبت کرده بودم ولی دلم هواشو کرده.نمی دونم حکمتش چیه که وسط روضه حضرت علی اکبر(ع)، آدم هوای باباشو کنه.کاش تهران بود.کاش من اونجا بودم.قطعا لحظه ای در دیدارش تعلل نمی کردم.وسط واحد خوندن حاجی، اینستا رو چک کردم.حسینیه اعظم فیلم دسته فردا رو آپلود کرده.جایی از فیلم با بابا مصاحبه کرده.غربت بده.خوب غربت هم بده.الحمدلله علی کل حال 
مژگان خالقی کارگردان امشب اینجا»: من به هیچ وجه فمینیست نیستم
کارگردان تئاتر امشب، اینجا» گفت:ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که زن‌ها فعالیت اجتماعی بالایی دارند اما بخش دیگری که در دایره این فعالیت اجتماعی نیستند مغفول واقع می‌شوند و در نتیجه اکثر کارهایی که می‌بینیم موقعیت ن را به شکلی کلیشه‌ای و بی‌خطر روایت می‌کنند.من به هیچ وجه فمینیست نیستم اما ن و مسائل اجتماعی چالش بیشتری را در ذهن من ایجاد کرده و حواسم است که یک موضوع
دیشب یه خواب بد دیدم که منو ول میکنیدیدم واسه دوست داشتم داری دل دل میکنیهر چی که میگفتم چته هی منو پس میزدیمن گریه به پات وای چه کابوس بدیباید حق بدی بهم میدونی بد عادتمامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاستامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاست
اوایل نوشتنم نمی‌آمد و‌بعد یکهو به خودم آمدم و دیدم رمز را فراموش کرده‌ام.اول چندتا از چیزهایی که به خاطرم میرسید را امتحان کردم و‌بعد خواستم تا برایم لینک ‌تغییر پسورد بفرستد بعد دیدم رمز ایمیلم هم در خاطرم ‌نمانده ،بعد هم تسلیم‌شدم و‌ رها کردم.
امشب بین انجام کارهای معمولی چراغی روشن شد و‌ حافظه‌م احیا.و حالا اینجام،بازهم غریبانه با صفحه‌ی سفید کلنجار میروم.
امشب لئو حالش خوب نبود و من مانده بودم و‌ناتوانی این دست‌های سیمانی.
خوابم نمبیرد به هزار چیز از اول شب فکر کرده ام فیلمی دیده ام و با دیدنش غمگین شده ام با شخصیت اصلیش همدردی کردم بعد از آن احساس کردم که من آن دختر هستم ازین جهت غمگین بودم حتی میخواستم گریه کنم امشب با هیچکدام از دوستهایم صحبت نکردم‌ فیلمهای سفر را دیدم عمق شادی چه کم است احساس میکنم خود خواه شدم دوست دارم با کسی از جنس خودم حرف بزنم احساس میکنم کسی من را درک نمیکند دنیا برایم کوچک شده دلم هم گرفته از طرفی اظطراب هم دارم با چاشنی خشم و تنفر چه
امشب چ شبیست شب مراد اس امشباین خانه پر از شمع و چراغ اس امشبخبرای خووووووب در راه اسالبته برا من نیس من هنو بچم وخته اینکارام نرسیده:/
دستام تو دست عشقمه دنیارو من دارمقدر خدای آسمون من تورو دوست دارم
با تو خوشبخت ترین عاشق ِ رو زمینمقسم به تو که تا ابد تویی عزیزترینم
با تو خوشبخت ترین عاشق ِ رو زمینمامشب تو اوج ِ آسمون کنار ماه میشینم
نازنین چت ام به تنت چه قشنگه این لباسمن و تو مال همیم دنیا مال ما دوتاسبده دستاتو به من ماه نقره کوب منبا تو جاودانه میشه لحظه های خوب من
چشم حسودا کور بشه چه انتخابی کردمامشب یه تیکه ماه شدی دور چشات بگردمواژه به واژه خط به خط من به تو فکر میکر
بامداد دیروز ا. مُرد. حالم ازش به‌هم می‌خورد و آدم حال‌به‌هم‌زنی هم بود‌. مغزم هم پُره از تمام خاطراتی که آتش نفرت ُ درونم شعله‌ور می‌کنه.
فکر می‌کردم که مرگ‌ش برام اهمیتی نداره، که البته واقعاً نداشت. ولی هیچ وقت فکر نمی‌کردم راضی به مرگ‌ش نباشم ولی راضی به مرگ‌ش نبودم. و من بهترین کاری که می‌تونستم براش بکنم ُ انجام دادم.  بخشیدم‌ش.
امشب هم رفتیم برای تسلیت. بخش عذاب‌دهنده و awkward موضوع هم اون‌جاشه که همه می‌دونیم طرف چه دیوصفتی بو
امشب حس و حال شب هایی که پست را میزاشتم، ندارم.هیچ وقت دوست نداشتم پست های این شب رو از رو عادت بزارم. امشب نمیدونم چرا؟ولی میدونم!این دوسه روز کلن تمام حس و حال خوبم رفت.عهدم به منزل نمی رسدو تقریبا متزلعهدی که سحرگاه چهلم باید در بین الحرمین تمام میشدولی امسال شاید شاید . اربعین کربلا نباشم 
صلی الله علیک یا ابا عبدالله
همین!
تابستون پارسال بود، رفتم تعیین سطح زبان.
آنقدر دانشجوها رنگ و وارنگ و باز بودن که سر درد گرفته بودم.
گفتم پامو توی این موسسه نمی ذارم حتی اگه فقط همین یه دونه باشه.
گذشت و گذشت تا حدودای دی ماه.
بعد اون واقعه تلخ، برای تغییر روحیه و تجربه یک فضای جدید، دل رو زدم به دریا و ترم اول رو ثبت نام کردم.
و امروز ترم سه تموم شد.
فقط مونده دو ترم دیگه. 
البته برنامه های من فعلا استپ شده و احتمالا چند مدت دیگه برم برای ترم های بعد.
ولی امشب فهمیدم من اون آدم ق
چند شب پیش مجلس آقا ابطحی اینوریامون رو غذا دادن تا به من و تهمینه رسید غذا تموم شد. بعد اوردن اونوریامون رو غذا دادن دقیقا تا به من و تهمینه رسید غذا تموم شد. حالا تهش که غذا گرفتیم ولی خواستم سطح بخت و اقبالم رو بگم. بعد تو خونه حرف بخت و اقبال میشه شیرین میخواد ضربه فنیم کنه که پریسا دست از سر منفی بافی بردار.
حالا امشب از وقتی از شرکت درومد تا همین الان که ساعت ۸ و ۱۰ دیقس علاف گشتم که خودمو به دمام زنی دانشگاه هنر برسونم بلکه امسال بی دمام زن
بعد از مرگم این مطلب رو بخونید.
من حس می‌کنم یه مشکلی دارم که مسایل منفی رو توی ذهنم انقدر پررنگ می‌کنم. مثلا قبل از عقد به مدت حدود یک ماه همسرم هرروز برام یه عکس گل میفرستاد به همراه یه متنی که غالبا خودش نوشته بود. اون زمان من اصلا توی زمین سیر نمی‌کردم تو آسمونا بودم. خوشحال و عاشق. عاشق‌ترین. به قدری خوشحا بودم که فکر می‌کردم خوشبخت‌ترین زن دنیام. ولی گذشت و عقد کردیم. یه شب که با خانواده همسر رفته بودیم شام رستوران. تو راه برگشت توی ماش
امشب یه حرکت گروهی عظیم رو که تیم براش  ۲۰ روز  زحمت کشیده بودو نابود کردم :((((((
و الان نمیدونم چه کار باید بکنم 
حس قاتل بودن دارم قاتله یه نحزت 
نمیدونم واقعن و فقط ناراحتم  بد ترش اونجاس که حتی تنبیه هم نمیشم و در عذاب وجدان خواهم سوخت 
سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟منم آن آشنای سالیان گریه و لبخندو امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خنداندر آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها…در این هنگام رو حانی ، پناهم می دهی امشب ؟به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دوردر آن اسرار پنهانی ، پناهم می دهی امشب ؟رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودنرها از حد انسانی ، پناه
امشب برای اولین بار تنها نشستم پشت فرمون. قبلش شدید استرس دلشتم ولی بعد خدا رو شکر آروم بودم، با وجود گریه‌های بی‌پایان شازده‌پسر، بارونی بودن هوا و برف‌پاک‌کنی که با هر بار استفاده تا چندین ثانیه هیچی نمی‌دیدم.
تجربه خوبی بود، با این که وقتی رسیدم احساس کردم انرژیم به صفر رسیده!
چقدر من عوض شدم! چقدر متفاوتم از همسنُ سالام .همکلاسیام چقدر تفکراتم فرق داره امشب خداروشکر کردم که اینم .راهمُ جدا کردم از خیلیا ، نخواستم مثل اونا باشم:)چند روز پیش تو تلگرام یه نفر فرستاد سلام. شماره ای نداشت اسمش :( بود پروفایلاشم مذهبی و غمگین ! همون آدمی بود که هشتم نهم دعوا کرده بودیم .هفتم بودیم بدون هم میمردیم ! حال احوال کردیم .این هی میخواست یه چیزی بگه ولی نمیتونست .هی دایرکت میومد ، استوری ریپلای میکرد [هی ، امان ، :( ] اینا بودن بیش
امشب در دنیای کناری باران می‌آمد. تند و بی‌وقفه. بارانی زردم را پوشیده بودم و جلوی یک مغازه اسباب بازی فروشی، یک قوطی کوکاکولا را سر می‌کشیدم. به اسباب بازی‌ها نگاه کردم و گفتم بهتر است امشب خودم را بکشم. نگاهی به اطراف کردم. تک و توک آدم در حال گذر بودند. عربده کشیدم. هیچکس نگاهم نکرد. صدای باران و بوق ماشین‌های توی خیابان نگذاشت کسی صدایم را بشنود.
قوطی را تا جای ممکن بالا آوردم تا آخرین قطره‌های کوکالا را هم از دست ندهم. راه افتادم سمت خان
.
همیشه سعی‌کردم انرژی منفی هامو با نوشتن خالی کنماز بین ببرمشون نابودشون کنمانقد بنویسم تا خسته شن دستام و مغزم دیگه توانایی پردازش کردن نداشته باشهانقد بنویسم که به قول خیلی ها پُر بشم از خالیخالی بشم از پُرخلاصه غریب شبیِ امشب 
من کسی را همین امشب همین ساعت خوشحال کردم :)
همیشه میگفتمـ آدمـ وقتی میتونه کسی رو خوشحال کنه که خودش خوشحال باشهکسی میتونه یه نفر و آروم کنه که خودش آرامش داشته باشه
اونقدری دنبال خوشحالی و خوشبختی و دل آروم رفتمـ و نشد 
که الان با یه دل حسابی شکسته و یه ضعف بزرگ بهم میگن چقدر صبور و قوی تو ( اونی که منو توی ضعفمـ ندیده ) من بیمار نیستم من ٩٠ سال ندارم ولی اونقدرا پای درد بیمارا و تنهایی ٩٠ ساله هایی که هر روز توی بیمارستان میبینم نشستمـ که بت
امشب به معنای واقعی شكستم خورد شدم دیگ هیچی برام نمونده نه غروری .ن قلبی ن عقلی ن حتی احساسی .كسی منو شكست كه همه كسم بود زندگیم بود . نفسم به نفسش بند بود .رفت بخاطرتهمتایی ك خودش بهم زد تركم كرد .رفت با هركلمه از حرفاش دلم بیشتر شكستبدو ن توجه به عشقم نسبت بهش بهم تهمت زد ك دلم ازیك جای خوب گرمه نمیدونستم شنیدن این حرفا روزی اینقد برام سخت باشه انقد دردناك ازامشب پریا مرد دختری كه همیشه سعی داشت لبخند به لب بقیه بیاره امشب م
امشب به بعضی کارهای حزییش یادم افتاد و احساس دلتنگی کردم ولی بعد یادم اومد که اینها مال قبل بود و دیگه وجود نداشته. یادم افتاد که حتی همون قبل هم موردی بوده. خدایا سالها به انتظار معجزه ی تو نشستم و چه بیهوده بود انتظارم.
امشب هیچ دردی از جهت بیماری ندارم. تب هم ندارم . ولی چیزی که نمیذاره بخوابم درد سر انگشت های اشاره و شستمه! :|
 
چرا؟
 
چون امروز نشستم اون 3 شلوار و دو تا روپوش هام و یه پیرهن خواهرم و به پیرهن مامانم و یه چادر خودم و . دیگه چه عرض کنم؛ هر چی خل و خشتک پاره و درز شکافته و تنگ و گشاد تو خونه بود رو درست کردم. :|انگشتام هم واسه اینه که هی دوخت ها رو میشکافتم و نخ ها رو با نوک انگشت میکندم و اخرشم کلی نخ پاره و ریز شده رو فرش رو با همین انگشتا جمع کردم
زر زده هرکی گفته. جسارتا :)
بعضی از کارشناس ها میگن انقد به پسرها فشار نیارین که تو مردی نباید ناله کنی، نباید از خودت نقطه ضعف نشون بدی، باید همیشه مثل کوه باشی و جایی برای استراحت و درد دل نیست. میگن مردها هم گاهی نیاز دارن درد دل کنن و از مشکلاتشون صحبت کنن.
ولی چرت گفتن.
من امشب امتحان کردم.
- یه مشکلی رو با خونواده در میون میذاری
- حالا دوتا مشکل داری!
تا قبل این یه فشار عصبی روم بود به یک علت بیرونی. الان صرفا مامان بابامم ناراحتن که من ناراحت
امشب رس لاغره رو آنفالو کردم اونم همینطور.ازم خواست بهش بگم کی ام. نگفتم.و ی استوری گذاشتم و از سر همون بهانه گرفت دستش و رفت.گرچه مهم نیست ولی خب بهش عادت کرده بودم ی جورایی.از بس اسمشو توی سین کننده ها لایک کننده ها فعالا دیدم. و خب حالا رفت.من ک باید با رفتن آدما کنار اومده باشم.زیاد نباید سخت باشه 
چند بار خواستم بیام مطلب بنویسم هی دست و دلم نیومد نمی‌دونم چرا
از اتفاقات جالبی که تو راه دانشگاه دیدم ، از بچه ها از استادا 
از این به بعد بیشتر میام :)
دانشگاه خوبه فضاش زیباست دوست خوبی هم پیدا کردم ^^
فقط حال درس خوندن نمیاد نمیدونم چرا-_- انگار تازه بدنم فهمیده که از کنکور خستس و وقت اضافه میخواد !! تازه کلی انیمه پیدا کردم برای دیدن و چند تا سریال کره ای 
امیدم به اینه که بعد یک ترم درست بشم و همه تفکرات درسخونی که داشتم برگردن^^
حقیقت اینه
دانلود آهنگ جدید مجید خراطها امشب چته
Download New Music Majid Kharatha Emshab Chete
آهنگ جدید مجید خراطها بنام امشب چته
امشب چتِ همش رو اعصابی چرا امشب چتِ اصلا نمیخوابی چرا
امشب چتِ دوباره بیتابی چرا امشب چته امشب چتِ با کی کجا بودی چشات
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ امشب چته
 
آهنگ های مجید خراطها
یک ماه گذشته را انگار در میان زمین و آسمان سپری کردم. نه تفریحی داشتم، نه یادگیری، نه کتاب خوب و نه دیدن فیلم و سریال هایی که منتظر پایان امتحانات بودند. امروز اما روز خوبی بود؛ به جز کابوس گریه آوری که دیدم. به هر دستاویزی چنگ زدم تا حال خودم را خوب نگه دارم و فرو نریزم و برای اولین بااار در یک مدت طولانی،قبل از ساعت خواب،تمام کارهای لیستم را به اتمام رسانده ام. این پیشرفت بزرگی برای من محسوب می شود حتی اگر کارها را نیمه کاره رها می کردم( که نکر
شب هنوز نرفته اما تو چرا بیداری؟نکنه این همه دردو تو میخوای برداری؟تو که گفتی همه شب من توی خوابت هستمکاشکی امشب خود من چشم تو رو می بستممن به دستای خدا خیره شدم معجزه کردمعنی معجزشو زود به قلبم برگردجاده تحویل بهاره حالمو زیبا کنروی دنیای منو به روی عشقت وا کنکاشکی امشب مث ماهی توی تنگت بودممث سالای گذشته مات و گنگت بودمکاشکی امشب مث عشقای تو کوتاه میشداون که باید برسه این دفعه پیدا میشد

ترانه:از فرزاد حسنی
پ.ن:فقط خواستم بعنوان یه هوادار
خیلی متحمل شدم سر قسمت سه و اینکه اینقد خندیدم که صبر کنم تموم شه و بعد اعمال نظر کنم. ایتس عه شتی سریال اند آی نو ایت! بات! من شروع کردم به اینکه تحلیلامو بذارم رو اینا و داستان کوتاهایی که میخونم و چیزی نمیفهمم و قاعدتا ی چیزی داره! الان روز دومیه ک دارم سریال رو میبینم، خب خیلی لذت بخش بود و فور د فرست تایم این فور اور و بعد کنکور! ی چیزی شد که ما نان استاپ دلمون بخاد ببینیم! اکنون قسمت نه تشریف دارم، فردا صبم قرار دارم و امشب ی چیزی خوردم ک سیرم
امشب بالاخره نامه رو شروع کردم.
براش نوشتم که حس ورتر  رو دارم. هرچند که لوته ای رو از دست ندادم.
+ عزیزدلم
برایت خوانده بودم "بنشین رفیق تا که کمی درد دل کنیم/اندازه ی تو هیچکس مهربان نبود/اینجا تمام حنجره ها لاف می زنند/ هرگز کسی هرآنچه که می گفت آن نبود"
یادمه پارسال وقتی نشسته بودیم توی زیرگذر میدون ولیعصر براش خوندم.
حالا میخوام حرف بزنم. می خوام بگم این چهارماه چی بهم گذشت که سکوت کردم و دوباره از همه دورتر شدم.
من اصلا عصر جدید را ندیده بودم. فقط تکه هایی از آواز های پارسا را شنیده بودم. امشب اما . به پهنای صورت گریه کردم پای اجرای خانم عبادی. اشک، از چهره ام به موهایم چکه کرد و دست آخر، با موهایی خیس از جایم بلند شدم. بابا اگر نبود، مامان اگر نبود، خواهر اگر نبود با بلند ترین صدای ممکن زار می زدم! 
دانلود آهنگ تو دلسوز من باش دلم مثل حالم پریشونه امشب از معین | آهنگ ایرانی
دانلود اهنگ تو دلسوز من باش؛ دلم مثل حالم پریشونه امشب از معین | آهنگ ایرانی
دلم مثل حالم پریشونه امشب تو دلسوز من باش که از هر طرف غم فراوونه امشب تو دلسوز من باش رو سینت بذاری سر بی قرارو تو دلسوز من باش که طاقت ندارم بده روزگارو تو دلسوز من باش برم سمت کی جز تو که از بعد عشق دلت پیش من نیست
لینک دانلود آهنگ
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها