این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

الان چشای ترم حیف نیست دوروبرم هی بخنده

نه دلم آروم می گیره نه تحمل دوری مهندس جان رو دارمصبر وتحمل ایوب رو از کجا بیارم دلم داره می ترکهبیقرارمدلتنگ آقاسامانم هستمخدا بگو مهندس جان بیاد من خیلی منتظرشندس جان بمن قول داد که قوی باشهمن دلم روشنه که آقاسامانم عشقم حالش خوبهدردوبلاش بیاد برای منعزیزدلمهانقدر دلم برای چشاش تنگ شدهوقتی عمیق بهش فکر می کنم مثل دیوونه ها می شممستاصل می شمنه می تونم ببینمشنه می تونم برم پیششنه می تونم صداشو بشنومنه می تونم بهش زنگ بزنمخوب دارم روا
به نام خدا
دلم میخواست الان یه سه چهارتا بچه داشتم کنار همسرم با عشق زندگی میکردیم
همیشه دوست داشتم دوروبرم شلوغ باشه
خدایا ینعنی میگذره این روزای سخت؟؟؟
یا سختی فقط صدسال اوله؟:))
بعد از مرگ قراره تازه طعم زندگی رو بچشم
نه امکان نداره چون معتقدم کسی که این دنیاش برزخ و جهنمه اون دنیا هم وسط جهنمه
تا چند وقت پیش فکر میکردم من هنوز جوونم سنی ندارم که
اما الان واقعا احساس پیری و فرسودگی دارم سنمم کم نيست بیست و چهاااااااااار ساااااااال
۶ سال دی
《گفت: میگم که برای شما فرقی نمی‌کنه. خیلی وقته که دیگه همه‌تون تنهایید. فقط هنوز گرمین حالیتون نيست. همه‌تون فقط خودتونید و خودتون. این همه میری تو خیابون تا حالا کی دیدی یه نفر همین‌طوری قدم بزنه و چشمش به آسمون و درختا باشه و بخنده؟ یا اصلا الکی بخنده؟
گفتم: خودم که می‌خندم.
گفت: نچ! تو حکایتت سواست. دیوونه‌ای.
دیدم راست میگه. خیلی وقته ندیدم یکی دل سیر بخنده.
همدم گفت: شما آدما همیشه تنهایید. منتها اینو هيچ وقت نمی‌فهمید. وقتی بچه‌اید فکر
اردوگاه عنبر» خاطراتی از سه آزاده جنگ تحمیلی به نام‌های حسین فرهنگ اصلاحی، مهدی گلاب و غلامحسین کهن است:
آفتاب
غروب می‌کرد که به هوش آمدم. آن غروب چقدر برایم حزن‌انگیز بود! به
دوروبرم نگاهي انداختم. دو شهيد پهلویم خفته بودند. آن‌ها چقدر آرام بودند و
من چقدر ناآرام. دستم تا مچ خونی بود. گلویم به‌سختی می‌سوخت و تشنگی
کلافه‌ام کرده بود. قمقمه‌ام خالی بود. با زحمت و مشقت، قمقمهٔ شهيد
بغل‌دستم را باز کردم و آب داغ و گرم آن را سرکشیدم. اضا
‍‍ بهنام، خواستم بگم این کاغذهایی که از دیوار کندی رو بچسبون سر جاش!نمی‌دونم کسی ته دلت رو خالی کرد یا خودت بی‌خیال آرزوهات شدی. اگه خودت بی‌خیال شدی که قضیه‌اش جداست، باید بشینی یه بار دیگه آلبوم آرزوهات رو ورق بزنی. ولی اگه کسی ته دلت رو خالی کرد، خواستم بگم ما آدم‌ها همینیم. یعنی به قول مهران مدیری توو برنامه خندوانه "همه‌مون یه اژدهای درون داریم که وقتی کسی ازمون سبقت بگیره، آتیش بارونش می‌کنیم"دیشب که اومدی گفتی قانون جذب می‌گه آر
وقتایی که در اوج لحظه سرخوشی، که اونم با هزار زور و تلقین و هزار بار خود رو به کوچه علی چپ زدن و صدها فکر های فرعی و کم محلی و ده هزار جور پوست کلفتی و. به وجود اومده یهو درد تمام جون و استخون و روحت رو فرا میگیره، فقط یه آرزو میتونی کنی. 
مرگ
با وجود همه تلاش ها و هدف ها و گذشته ها و آینده ها. 
و من شاید هر روز این مصیبت رو تجربه میکنم !
+ خنده دارش اونجاست که موقع از درد نالیدن و به خود پیچیدن من ، مامانم میگه هيیشششش. چیزی نيست!!منم هيیششش میشم
بذار براتون بگمشماها آقاسامان عزیز منو که نمی شناسید برا همون براتون خیلی سواله چرا من انقدررررر دوسش دارمآقاسامان عزیز من الهههههي قربونش بررررررم خیللللللی پسر خوبیه بی نهاااااااااااایت خوب همه ی دخترا  از خداشونه با یه پسر باشخصیت و تحصیلکرده و خوشتیپ دوست بشنتازه فقط اینا نيست مهندس جان خیلی مرد بار اومده انقدر با من مهربون رفتار می کنه البته الان دیگه جوابمو نمیده مهندس جان خیلی زحمتکشه با اینکه کشور غریب یه جای خیلی دور زندگی می
+دیشب حرم حضرت معصومه(س)بودم،کنار ضریح تک تکتون رو یاد کردم.
+الان رسیدم خونه.خسته،له،داغوووووون.
+مسابقه گویندگیامروز شروع شد،خوشحال میشم با رای هاتون،مسابقه رو جذاب تر کنید.
+ #کلیشه_برعکس چقدر حرکت خوبیه،کاش تاثیر هم داشته باشه.
_چه معنی ای داره وقتی یه زن تو ماشینه،مرد رانندگی کنه؟
_فلانی دنبال یه شوهر کارمند میگرده،حالا درسته مرد وظیفش خونه داریه ولی خب کارمند باشه بهتره،کمک خرج زنش میشه.
_پسرجان باید قبل۹خونه باشی،خواهرت دختره اشکال
من پسری بودم که برای خوشحالی و شادی هام دلیل نمیخواستم، من برای خنده هام نیاز به هيچ جوک و حرف و صحنه ی  خنده داری نداشتم.
تمام اون زمان هایی رو یادم میاد که وقتی دلم خنده های حال خوب کنی میخواست یهو میزدم زیر خنده، اونقدی از ته دل بود که همه شوکه میشدن میخواستن بدونن چِم شده،
فکر میکردن اتفاقی افتاده، اما فارغ از اینکه من برای خندیدن های بی محابا م نیاز به فلسفه و منطق و حادثه نداشتم.
همه ی اون روزهایی رو یادم میاد که هي میگفتن مگه دیوونه ای؟
بررسی کردن چاله‌های روی گیلاس، به قصد یافتن سوراخ ایجاد شده توسط کرم‌ها؛ برداشتن اشتباهيِ گیلاسی که گذاشته بودیش کنار و حدس می‌زدی کرم داشته باشه، برای بار هزارم؛ لم دادن زیر باد کولر در حالی که برگ‌ها اون بیرون دارن از باد گرم له له می‌زنن؛ حس کردن تفاوت دما موقع ورود و خروج به خونه؛ برنامه‌ریزی برای تک تک ثانیه‌های نوزده روز بعد، در حالی که می‌دونی خبری از باد کولر نيست و قراره زیر گرما جون بدین اما اون هنوزم به لپ‌های قرمزت بخنده؛ و
دوسه روزه میخونم و از فردا سه روزی رو شروع میکنم که معادل 9 واحده رسما سنگین ترین روزهای تاریخ دانشگاه و پیش رو دارم  ( از این سخت ترم بوده )
استرس فردا و پس فردا و پس اون فردا ودیگر مسائل کلا انرژیمو گرفته بود خدا روشکر بعد از ظهر تونستم کام بک بزنم  و دوباره بلند بشم الان واقعا حووصله ام نيست که به هيچی  فکر کنم حتی به امتحان فردا فقط دلم میخواد که دست پر برگردم  از این سه روز سخت که باید فقط بشینم پای جزوه و کتاب خدایا خودت کمکم کن
حوصله ام وا
واقعا چرا آخه؟!!
الان خیلی بی پولم و درسته که این حس بی پولی رو بارها در زمان های گذشته تجربه کردم
اما
الان در این سن، این همه بی پولی سخته واقعا
چی کار کنم که دوست دارم یه سری چیزا داشته باشم. چی کنم؟ الان این زیاده خواهيه ؟ یا چیز مهمی نيست، واجب نيست و چیزای مهمتری وجود داره یا انسان در درخواستاش سیری نداره یا اینا زیاده خواهيه یا خیلی های دیگه بودن که همینایی رو که الان دارم رو نداشتن یا این شرایطی که الان دارم آرزوی کس دیگه است؟ یا چی؟!!!
واق
دانلود آهنگ خرابش میکنم علی خدابنده
ali khodabande - kharabesh mikonam
 
هوا داره آروم آروم روشن میشه شبم با تو صبح شده
چشاي من خیره به تو دلبریاتو رو تو قفل شده
یه کاری کردی در دلم به جز تو رو همه بسته شه
دست خودم نيست نمیتونم اصن کسی بهت وابسته شه
تو که میکشی منو میبری دلمو زخم رو بالمو کی ببنده پس
بعد رفتنت اگه نباشی از ته دلش کی بخنده پس
خودم خرابش میکنم سر راه عشقمون هر چی سده
باید بهت ثابت کنم عشقم بهت بیش از حده
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلو
تا حالا شده به کسی بگی دلتنگشی و جوابی نگیری؟
تا حالا برات پیش اومده بهش بگی دوستش داری و همه کار بکنی تا بفهمه ولی اهمیتی نده؟
یا خیلی جدی از احساساتت باهاش حرف بزنی اون فقط بخنده و بعدم حرفایی بزنه که اصلا ربطی به بحثتون نداره؟
یا به قول معروف خودشو بزنه به کوچه علی چپ؟
نمیدونم تاحالا تجربه کردین یا نه؟
ولی اگه تجربه نکردین امیدوارم هيچ وقت تجربه نکنین،خیلی حس بدیه.
میدونی خیلی حس بدیه جلوش بال بال بزنی و ببینه داری جون میدی و هيچ کاری نکن
این روزیی که نزدیک شدیم به اعلام نتایج  کنکور همش به این فکر میکنم من که به اصطلاح خرم از پل گذشته و واقعیتش از روزگار عجیب کنکور چیزی اذیت کننده ای رو به یاد نمیارم،شاید هم ناخودآگاهم به حذفش کمک کرده و بیشتر هر سال که به دوران نزدیک می شیم بر خلاف گذشته دلم میخواد به بچه های دبیرستانی آگهي بدم(چیزی که خودم عمیقا حس میکنم بهترین لطفی که میشه به فرد تو بحران کرد) که خب دوروبرم کسی نيست و من هم کلا آدمی نيستم که خودم رو وارد مسئله ای کنم حالا این
این روزیی که نزدیک شدیم به اعلام نتایج  کنکور همش به این فکر میکنم من که به اصطلاح خرم از پل گذشته و واقعیتش از روزگار عجیب کنکور چیزی اذیت کننده ای رو به یاد نمیارم،شاید هم ناخودآگاهم به حذفش کمک کرده و بیشتر هر سال که به دوران نزدیک می شیم بر خلاف گذشته دلم میخواد به بچه های دبیرستانی آگاهي بدم(چیزی که خودم عمیقا حس میکنم بهترین لطفی که میشه به فرد تو بحران کرد) که خب دوروبرم کسی نيست و من هم کلا آدمی نيستم که خودم رو وارد مسئله ای کنم حالا ای
همینو میخواستن -_- صدامم که درنمیاد باید حنجرمو پاره کنم تا صدام شنیده شه الان نفس می‌کشم می‌سوزه. چرا باید من اطلاعاتمو نداشته باشم؟ :/ اگه داشتم تا الان پسووردمو عوض کرده بودم :/ الان ترجیح میدم رتبمو نبینم تا اینکه اولین نفری که می‌بینه خودم نباشم.
الان ۰۵:۳۰ جمعس
آخرین پست من برای ظهر چهارشنبس
از غروب چهارشنبه تا غروب پنج شنبه فقط فیلم دیدم.شیش تا فیلم از ادگار رایت
فیلم‌ساز خوبیه ولی سلیقه من نيست.
علمی تخیلی و فانتزی باز ها از دستش ندن.حال خوبی داره آثارش و از همه مهم تر تنوع فراوونی هم دیده میشه بین کاراش.
تخصصی تر خواستید بدونید در محفل دیگری صحبت خواهيم کرد.
غروب پنج شنبه مامان و بابا اومدن و خانواده بار دیگر دور‌هم جمع شد.
سلام و احوال پرسی کردم و زدم بیرون از خونه و الان برگشتم.
و
گفت: واقعا دوسش داری؟
گفتم: نمیدونم، صبحا براش دعا میکنم که روز خوبی داشته باشه و دلش بخنده، شبا از پنجره اتاقم به آسمون نگا میکنم و از خدا میخوام خوابای خوبی ببینه، تو دلم حسودی میکنم به همه آدمایی که اون دوس داره و به همه خیابونایی که توش قدم میذاره و به همه چشمایی که میتونن یه دل سیر نگاش کنن. حسرت میخورم به همه کسایی که اجازه دارن دوسش داشته باشند و زندگیشونو بریزن پاش. دعا میکنم دوس داشتنی ترین مخلوق خدا باشه و خوشبخترین آدم.
گفت: تهش چی؟
جیمز (خامس) برگشت رئال. من اوایل از این که قرضی دادنش به بایرن مونیخ ناراحت بودم. ولی انتظار داشتم الان که جایگاه خودشو پیدا کرده نخواد برگرده. حيف نيست؟ الان اگه بازم نذارن بازی کنه خوبه؟ این جوونا یه کارایی میکنن آدم حیرون میمونه. نچ نچ نچ.
نمیدونم چرا بشر فکر می‌کنه هرچی جلوتر رفته تاریخ انسان موجود باهوش‌تری شده! والله و بالله که این اجدادمون باهوش‌تر بودن! عقلشون می‌رسید که کوچ کنن به جایی که قابل زندگیه در هر فصل از سال! ما چی؟ تمام فصول سال رو می‌خوایم یه جا بگذرونیم. تصور کنین آدم تابستون می‌رفت کانادا، زمستون می‌رفت اسپانیا. یا مثلا می‌شد که اگر عاشق پاییزیم این وقت سال بیایم نیم‌کره‌ی شمالی و ۶ماه بعد بریم نیم‌کره‌ی جنوبی. چقدر زندگی زیباتر می‌شد!
 
تصویر: یک باف
یه زمانی آرزوم این بود وضع زندگیم بشه اینی که الان هست
ولی الان اون حس لذتی که اگه اون موقع میداشتمش رو بهم نمیده
یه جورایی حالت قدر ندونستنه:)
دلم میخواد امتحانا تموم شهو بشینم به کارو زندگیم برسم یکم سرو سامون بدم وضع زندگیمو
ولی هنوز 5 تا امتحان دادم از 16 تا:))
+برای سلامتی همه مریضا دعا کنیم خصوصا سرطانیا:)
++دارم میذارم موهام بلند شه از یه بند انگشت الان رسیده به یک وجب^-^
*این روزها شبها تا دیر وقت بیدارم 
*صبح زود بیدارم و بعد می خوابم تا لنگ ظهر ( ساعت 9.5 تا 10 )
*بدو بدو اشپزخونه نهار شستن ظرف و بعد این وسط پوشک هم عوض می کنم - به جان خودم دستهام رو می شورم -
*اوووووووووووووه چه پوشک گرون شده ما که نداریم پمپرز ببندیم به دخمله همین مای بیبی 40 تایی هم از 16 رسیده به 22  هزار 
*آسمان تازه یاد گرفته به قربون صدقه رفتن هامون واکنش نشون بده و با دهن بی دندونش بخنده البته نه همیشه بیشتر صبح های زود که اون حال داره و من با چشم
نمی‌دونم ریختن اشک از سر ذوق، چقدر می‌تونه شیرین باشه! ولی دیدنِ کسی که از خوشحالی، نمی‌دونه بخنده یا گریه کنه، خیلی به نظرم شیرینه.امروز، یه زوج رو در درمانگاه دیدم. دمِ در، خانوم داشت می‌خندید. بعد رفت توی بغلِ همسرش و همینطور داشتن با هم می‌خندیدن. اول فکر کردم موضوع خنده‌داری برای هم تعریف کردن و مثل من، که اینطور مواقع میرم توی بغل طرف، دارن از خنده، غش می‌کنن. اما یهو صدای خنده‌ی خانوم به گریه تبدیل شد. تعجب کردم. آخه آقا هم داشت ا
یه دوستی دارم تقریبا 5 سال دوستیم
خیلی کله شق و لجبازه
 یعنی واقعا وحشتناک باهم کل کل میکنیم بعد هيچکدوم کوتاه نمی ایم
اصلا هم مراعات همدیگرو نمی کنیم
بعضی وقتها هرچی از دهنم در می اد بهش میگم البته به هم فحش نمیدیم اون خط قرمزه
اونم همین طور هرچی میخواد میگه اصلا کوتاه نمی اد
تهش یه غرغر میکن میگه دیگه برو به کارات برس
من دلخور اون دلخور چند روز سکوت میشه ولی بعد چند وقت
دوباره روز از نو روزی از نو
همون بحث ادامه پیدا میکن تا یه موضوع مسخره دی
امروز روز ثبت نام ترم دوم بود با مها صبح حاضر شدیم که بریم زیادم طول نکشید از فردام دوباره کلاسمون تشکیل میشه با همون استاد قبلی. از این نظر من خوشحالم. دیگه تا با مترو برگردیمو بابا بیاد دنبالمون و بعدشم بریم شیر برای دستشویی بخریم چون خراب شده بود ساعت شد ۱۱ که خونه بودم. اولش شیر دستشویی رو عوض کردم با بابا بعدش اومدم تو اتاق شروع کردم تا الان.
من مصمم هستم که کارامو انجام بدم حتی اگه خسته ام حتی اگه یه چیزی بهم بگه نمیتونی. حتی اگه مسخره ام ک
سلام
من برگشتم!!
اینم از آخر سربازی!
توی یه جزیره فوق حساس و امنیتی و فعالیت های سربازی زیاد و همچنین رد یه پیشنهاد کاری از اونجا اومدم خونه و واقعا خوشحالم.
الان چند وقته ناراحتی ندارم.
الان چند وقته خوشحالم.
الان چند وقته دنیا برام رنگارنگ شده!
الان چند وقته دارم به پیشرفت فکر میکنم دارم به روایت نصر فکر می کنم.
الان چند وقته که غمی از رفتن یکی از خوشحالی هام ندارم، چون دلایل خوشحالیم اینقدر زیادن که یکیش بره، بقیشون جاشو پر میکنه.
الان دارم س
از آخرین باری که اینجا مینویسم خیلی میگذره واو عملا فراموش کرده بودم اینجا رو ترم پیش یک درس دیگه هم افتادم الان هم که تابستونه و من یکمی درس خوندم فقط یکم البته، تفریح خاصی هم نداشتم کلاس شنا رفتم که اون هم چالش بزرگی بود واسم دیگه اینکه خبری از اون شکی که قبلا به احساسم داشتم نيست الان میدونم که واقعا عاشق "ع" ام و "ا" حتی به زور جایگاه دوست رو داره تو زندگیم. الان فهمیدم که واقعا کی و چی برام مهمه. از "ع" دورم و دوری داره اذیتم میکنه.بشه که
پکیج الان وقتشه عزت خواه
دوست خوبم پکیج کامل الان وقتشه در جهت بهبود و پیشرفت زندگی شما تهيه گردیده و شما به راحتی می توانید با مطالعه و اجرای نکات گفته شده در این پکیج، تغییراتی در پیشبرد بهينه اهداف خود در زندگی ایجاد کنید.
و…
اطلاعات بیشتر …. کلیک کنید
_فهمیدم همیشه اونى كه میخواى نمیشه.!_فهمیدم هركسى كه باهاته ااماً  "دوستت"  نيست!_غرور بزرگ ترین دشمنه._خدا بهترین دوسته ._خانواده بزرگ ترین شانسه ._سلامتى بالاترین ثروته._اسایش بهترین نعمته ._فهمیدم" رفتن" همیشه از روى نفرت نيست ._هركى زبونش نرمه دلش گرم نيست._هركى اخلاقش تنده،جنسش سخت نيست!_هركى میخنده، بدون درد و غم نيست!_ظاهر دلیلى بر باطن نيست._فهمیدم كسى موظف به اروم كردنت نيست._فهمیدم بحث كردن با خیلیا اشتباهه محضه._گاهي اوقا
جالبه برام حتی اگه تو سخت ترین حالت ممکن هم باشم بازم پست خودمو میذارم:|
نمی دونم مثل یه آرام بخش که بهم تزریق میشه ! 
حتی اگر خیلییییییی کار داشته باشم میون اون همه کار سریع میام بیان باز میکنم و یه پست میذارم :)
اما یه مدتی بود احساس بدی نسبت بهش پیدا کرده بودم دلم میخواست هم بنویسم و هم ننویسم ،،، چون  اون حس خوبه قبلی رو نداشت .
تازه هيچ فرقی نمی کنه الان سرکارم ، الان روی پروژه ام دارم کار میکنم ، الان داخل مهمونیم ، الان دارم فکر میکنم از کج
باز تهران اومدم و کلی چیزای مختلف واسه انجام دادن هست و این منو خیلی خوشحال میکنه!
فردا دوباره ایونت هست!و باز هم ایونت واسه بچه ها :)
اولش راستش ناراحت بوم که چرا کردان نيستم واسه اون یکی ایونت
ولی بعد فهمیدم چرا!هم به کلاس جمعه یکانون میرسم!مخصوصا که هفته ی پیشم دزفول بودم و با احتمال زیاد بچه ها الان باید خیلی مشتاق باشن!و خب راستش دل خودمم تنگ شده!
هم اینکه میتونم برم ازمون رانندگی رو بدم و خلاص شم!
هم بکم غذا درست کنم به خودم برسم!
خدا میدونه
اگه الان عقدم بود اینقدر خوشحال نمی شدم
حالا قضیه شده اینجوری که .
اگه میخواستم سوالات خواستگاری بپرسم و شرط و شروط هامو بگم اینقدر استرس نمیگرفتم :|
یادمه یه همکار مرد بود اصلا بیخیال آدم و روزگار ،،، یعنی تو بدترین شرایط میگفت اینا که چیزی نيست و جک میگفت و میخندید !
من تو مرز گریه بودما ، و میخواستم سکته رو بزنم همکار محترممون انگار نه انگار :/
دکتر داشت دعواش میکرد، میگفت خانم دکتر الان درست میشه
خدایا یه ذره از بیخیالی به ما هم عطا کن :)
خب یادتون هست که من خونه ی مامان اینا مستقر شدم؟:))
الان باز تنهام.
عصر حیاط رو شستم و بعد نشستم گوشه ی حیاط کتاب خوندم
الان هم نماز خوندم و از تاثیر کتابی که خوندم چند خط توی سررسیدم نوشتم
کتاب سکوت و جدل آخراشه و الان واقعا دلم میخواد برای مدتها حرف نزنم:)
این کتاب رو تموم میکنم و کتاب توکل و آرامش رو از پاتوق کتاب میخرم.
می‌خوام خودم رو ببندم به رگبار احساسات فوق العاده:)
جای همگی خالی:))
خستهله .داغون
بازم روزای تکراری، آدمای ثابت و دیالوگای کسل کننده ی همیشگی
صبحانه.کار.ناهار.کار.شام.چک کردن گوشی.خواب
خوبی؟ این کارو انجام بده ممنونلطف داریباشه.حتما.‌‌

امروز هم  صبحانه،کار،ناهار،کار،شامچک کردن گوشی‌ و.اما.صبر کن .خودشه؟؟؟ نهحتما اشتباهي شده.
دوباره چک میکنه، انگار رویاش تعبیر شده‌. با لبخند جواب میده.سلفی و ارسال. قرار.
بالاخره رسید.
به دخترکِ شادِ توی آینه خیره شده. چقدر زیبا، چه ل
ساعت ۱۵ و ۵۰ دقیقه به وقت کیش.
اگر بگم که ترجیح میدادم الان توی اتاق خودم تنها باشم به جای اینکه میومدم سفر،با اینکه دروغ نيست ولی کفران نعمته !
همه ی خواستم الان اینه که یه روز تنهایی برم لب دریا و درحالی که پاهام رو تو آب رها کردم گریه کنم تا خالی شم 
ساعت ۱۵ و ۵۰ دقیقه به وقت کیش.
اگر بگم که ترجیح میدادم الان توی اتاق خودم تنها باشم به جای اینکه میومدم سفر،با اینکه دروغ نيست ولی کفران نعمته !
همه ی خواستم الان اینه که یه روز تنهایی برم لب دریا و درحالی که پاهام رو تو آب رها کردم گریه کنم تا خالی شم 
هرکسی باید یکیو داشته باشه تا بتونه به زبان خودش باهاش حرف بزنه، به زبان خودش باهاش درد دل کنه و به زبان خودش باهاش بخنده.
شبیه این مکالمه ی من با آرشیدای ۵ ساله که از وقتی که برادر ۱۴ سالش آیفون ۱۰ دار شده گوشی قبلیش رسیده به اون (!) و می تونه دایرکت بده و ساعت ها باهم حرف بزنیم؛ به زبانی که مخصوص خودمونه
+ شک نکن اگه آدمی رو داری که زبان مخصوص حرف زدن خودتونو دارید، یکی از آپشنای خوشبختی رو داری
دانلود مداحی سلام آقا که الان روبروتونم از حسین خلجی
دانلود نوحه حاج حسین خلجی برای اربعین سلام آقا که الان رو به روتونم
کیفیت صوتی فوق العاده بالا mp3 320 برای گوشی های موبایل اندروید و دیگر سیستم هاپروفایل, عکس, موزیک, متن های زیبا
باید از همین الان که خیر سرت جوون هستی برای زمان پیری اندوخته ای داشته باشی.به نظرم تمام تلاش ها باید برای این باشه که وقتی شصت سالت شد با نگاه به گذشته لبخند بزنی. از الان که حال داری باید عادت به مطالعه و انس با قرآن و انس به سجده های طولانی و نهج البلاغه رو بزاری تو کوله ات. شبات نزاری تباه سپری شه. ی حرکتی بزن جان مادرت. زندگی فوتبال نيست. دقیقه نود -پیری-هيچ گوهي دیگه نمی تونی بخوری. اون موقع هيچ معجزه ای برات رخ نخواهد داد و کار به آخرت هم نمی
متاسفانه یه عکس جیز آزمایشی واسه ای وبم گذاشتم, ببینم کار میکنه یا نه . بعد سه چهار دقیقه متوجه شدم درست کار میکنه  اما الان هر کاری میکنم اون عکس جیز عوض نمیشه :/بعدا نوشت : عوض شد بالاخره . الان ای وبلاگمن کاپ کیکه:))) 
همین الان خیلی یهویی بم خبر رسید .تاسه چهارروز دیگه احتمالا بریم تهران وشمال.تو روخدا دعا کنین برممم پوسیدم تو خونه عاقا من غلط کردم گفتمدلم سفر نمی خواد منو یکی ببره سفرررررررررررررررررررالان حدوداچهار پنج سالی میشه شمال نرفتم دلم تنگ شدععع
قبلا ارزوهامو به صورت سوالی از این و اون میپرسیدم که 
+به نظرتون من میتونم خونه 30 میلیاردی بخرم ؟
+به نظرتون من میتونم ماشین لامبو بخرم ؟
از الان به بعد دیگه سوالی نيست بلکه میگم 
+ یه روزی من لامبو میخرم !
و .
** جدیدا میخوام دوباره برم ولاگ david dobrik رو سابسکرایب کنم ! نیاز دارم دوباره
واقعا فیلم زیباییه  تو چند سال اخیر فیلم ایرانی خوب ندیده بودم واقعا میشه گفت خیلی عالیهالان ک نصفش رو دیدم خداروشکر میکنم زندگیم هر چی هس مث اون ادمای اول فیلم نيست خدایا وجدانن شکرت حداقل مث اونا نيستم الان ک دقت میکنم خیلیم وضعم خوبهخدایا مرسی همین جوری خوبه حفظش کن
دیروز از تهران برگشتیم ، تو اتوبوس عمه چندین بار حالش بد شد و لرز داشت ، بابا جلسه داشت برا خونه ، اسنپ گرفتیم ، اومدیم خونه ، تو راه هيئتای عزادهری زده بود بیرون عمه حالش خوب نبود ، من و مامان بردیمش بیمارستان شبانه روزی ، بیمارستانش به شدت کثیف بود ، شلوغ بود ، بعضیا گریه میکردن ، چشاي یه دختر کوچیک پر از غم بود ، دکتر سر م نوشت ،صدای هيئتا تا داخل بیمارستان میومد
صبح بابا رفت بانک دنبال کار خونه ، یه صلوات انشالله حل بشه ‌
داداش صبح حال
وضعیت ما تو کلاس مدرسهمعلم:حضرت محمد(ص) میفرمایند:دانش آموزان:اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهممعلم:آفرین!حضرت محمد(ص) میفرمایند:☺دانش آموزان:اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهممعلم:میفرمایند کهدانش آموزان:کی؟؟!!معلم:حضرت محمددانش آموزان:اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم      شاید حواستون نبود اما هم خندیدید و هم سه تا صلوات به نیت سلامتی آقا امام زمان فرستادین☺اگه خواستین اینو برای هرکس خواستین بفرستین تاهم بخنده و هم دریا
امروز سر ناهار، همکارم خیلی بی مقدمه گفت الان از دنیات لذت نبری فردا که پیر شدی نمیتونی لذت ببریا .
 
افتادم تو خط اینکه ببینم چطور میتونم بیشتر از دنیام لذت ببرم
 
تو ادامه بحثش گفت الان ماشین خوب سوار نشی پیرشدی نمیتونی سوار شی، الان جای خوب نری بعدا نمیتونی بری و .
 
نمیدونم اینا رو چرا به منی گفت که سالی دست کم چهار پنج تا سفر خوب دارم و . ولی دیدم واقعا بهتر از اینم میشه بود و من چرا دارم هي واسه سود بیشتر دست و پا میزنم فردا رو کی دیده
+نمیدونم چرا همش فکر میکنم از امتحان جا موندم.این کابوس همه شب های امتحانه منه! چه تو بیداری و چه تو خواب. مرتب از همه میپرسم الان چه موقع اس؟ امتحان دقیقا کیه؟ مطمعنین؟ روانی میکنم ملت رو! :|
 
+ الان بامداد روز 31 شهریوره؟؟
 
+ یکی از خوبیای همون اتفاقات کوفتی و همون اتاق های تکی خلوت و حوصله سر بر اینه که تا هر وقت بخوای چراغ روشنه! نه مثه الان که این خانم بغلی با نور صفحه موبایلم هم نچ و نچ میکنه! خوبه بهش هم گفتم فردا امتحان دارم و پیشاپیش یه مر
سلام.
الان که اینو مینویسم، تو خونه تنهام. از صبح یعنی تنهام.
خیلی وقته که دلم میخواست باز بیام وبلاگ و باز مثل قدیما بنویسم. معنی بنویسم این نيست که من نویسندم یا فلان. اتفاقا از اول انشام هم ضعیف بود. الان هم این چند خطو که نوشتم میرم چند بار از اول میخونم ببینم نگارشم درست بود یا نه. که صد در صد باز هم غلط دارره!
فقط میخوام بعضی چیزهارو ثبت کنم. خیلی خود سانسوری دارم و  قبلا بخاطر همین خودسانسوری یا امینت یا ترس از لو رفتن تو دنیای واق
سلام 
در دبیرستان کتابی داشتیم به نام بینش اسلامی.
در کتاب آمده بود که : گناه نکنید چون یا بر سر خودتان می آید یا بر سر نسلتان.
همه دست خود را پاک می دانند و هيچکس خود را گناهکار نمی داند و اینجاست که گناهکار معلوم نيست!
اگر بدانیم در گذشته چه کسی یا کسانی گناه کردند و تخم فساد ریختند چقدر خوب بود. معلوم نيست چه کسی یا کدام قومی در گذشته گناهان کبیره کرده ، که همینک نسل های ما باید تاوان بدهد. نام هایی را در کتب دینی همگی خوانده ایم و نیازی به ذکر
سلام 
در دبیرستان کتابی داشتیم به نام بینش اسلامی.
در کتاب آمده بود که : گناه نکنید چون یا بر سر خودتان می آید یا بر سر نسلتان.
همه دست خود را پاک می دانند و هيچکس خود را گناهکار نمی داند و اینجاست که گناهکار معلوم نيست!
اگر بدانیم در گذشته چه کسی یا کسانی گناه کردند و تخم فساد ریختند چقدر خوب بود. معلوم نيست چه کسی یا کدام قومی در گذشته گناهان کبیره کرده ، که همینک نسل های ما باید تاوان بدهد. نام هایی را در کتب دینی همگی خوانده ایم و نیازی به ذکر
گاهي اوقات دنیا خیلی جای بی‌رحمی می‌شه، مثل الان که یه دنیا کاغذ ریخته جلوم که بخونم ولی تو ذهنم صدای پدرم تکرار می‌کنه: دخترای من مثل غده‌های سرطانی می‌مونن تو زندگی‌م»، حالا بیا به این بغضی که مثل طناب دار گلوم رو فشار می‌ده حالی کن الان کار دارم و جلوی این جمعیت وقتش نيست.
چقدر آدم‌ها تو عصبانیت صادقانه‌تر حرف می‌زنن، همین پدر جلوی در و همسایه ژست اینتلکچوال میاد که دخترای من تحصیل‌کرده و باعث افتخارن. خفه بابا.
 
پ.ن: میاد اون روز
الان فقد تنها ارزویی ک دارم اینه ک بمیرم خداااایا کاش معجزه ای رخ بده کاااش اصلا باورم نمیشه الان حس میکنم ک دارم خفه میشم نمیتونم نفس بکشم حتی فکر کردن بهش داره نفسمو بند میاره من چ جوری قبول کنم چ جوری اخه خداایااا کاش همه ی اینا خواب بود کاش 
یه مدتیه صبح خیلی زود بیدار میشم و یه کشف جدید کردم.اینکه من صبح زود ها و آخرشب ها و نصف شب ها و کلا از غروب به بعد حالم بهتره و فعال ترم و به جاش هرچی که خورشید میاد بالاتر و هوا گرم تر میشه انگار پنچر میشم و عملکرد مفیدم کاهش پیدا میکنه و قاطی میکنم.امروز اول مرداده و تا اینجا یکماه از تابستون گذشت.با اینکه متولد مردادم روزشماری میکنم که این فصل عزیز زودتر زحمت رو کم کنه و پاییز بیاد.در این حد!
دیشب فیلم فِراری و دربند رو دیدم که جفتشون بد نبودن
یه مدتیه صبح خیلی زود بیدار میشم و یه کشف جدید کردم.اینکه من صبح زود ها و آخرشب ها و نصف شب ها و کلا از غروب به بعد حالم بهتره و فعال ترم و به جاش هرچی که خورشید میاد بالاتر و هوا گرم تر میشه انگار پنچر میشم و عملکرد مفیدم کاهش پیدا میکنه و قاطی میکنم.امروز اول مرداده و تا اینجا یکماه از تابستون گذشت.با اینکه متولد مردادم روزشماری میکنم که این فصل عزیز زودتر زحمت رو کم کنه و پاییز بیاد.در این حد!
دیشب فیلم فِراری و دربند رو دیدم که جفتشون بد نبودن
چه حسی دارم الان؟ هيچ. مطلقاً هيچ. حافظه‌ی cacheاَم پر شده و منابع مغزمو اِشغال کرده در حالِ حاضر. توی این دقیقه‌ی نامیمون. -حتی احساسِ بد هم ندارم. هيچ. 
سرِ شب یه لحظه به یه کاناپه و دراز کشیدن تو مسیرِ باد فک کردم و تو لحظه احساسِ خوبی داشتم. و از اون به بعد فک کنم احساسِ خاصی ندارم.
دوس دارم احساسِ خاصی داشته باشم، ولی خب دستِ خودم آدم نيست، دست سرترونین و دوپامین و امثالهمه که تو مغز ترشح بشن و به آدم احساس [ِ خوب] بدن، که رها نمیشن. رها نمیشن و
همین الان داداشم اومد یه جعبه دستش بود، بازش کرد پر از چیزای دخترونه! گفت به کسی نگو ولی دارم برا خانومم از الان کادو جمع میکنم ! اول قند تو دلم آب شد! بعد با خودم گفتم بابا مسخره تو به فکر نتایج کنکورت باش! بعد دیدم به اون دختره حسودیم شد بابا :/ داداش خودمه اصلا!
یوقتایى بیتابى، دلتنگى، بی قراری،  خلاصه از این حس سیاه زشتا یهو آخر شبى  میاد سراغم .مثل همین الان، زور میگه ،نمیزاره بخوابم. 
هرچقدر بهش بی توجه میشم بیشتر  خودشو نشون میده.
یوقتای مثل الان چشمام تار میشه  و غم عالم چمبره میزنه و انگار نفس کشیدن سخت واسم
یوقتایی  زمان سخت و بد میگذره؛مثل الان.
یوقتایی اونقدر   دلم گرفته اس که نه‌میتونم  ازش بگم نه بنویسم ، غصه توی دلم  این موقع ها به جای لبم  از چشمام میزنه بیرون ،مثل همین الان.
میرم‌ک
دلم نمیخواد تا فردا بخوابم .که اگه بخوابم دلم میخواد حالا حالاها بیدار نشم .هر لحظه حس میکردم دمای بدنم بیشتر میره بالا و بیشتر به اون تب عصبی مسخره نزدیک میشم . مدت هاست که سعی میکنم کنار بیام باهاش اما نمیشه . ینی وقتی فهمیدم که که به محض مشغول شدن ذهنم و گره خوردن افکارم . دچار تب شدم و بعد که پاشدم برم پذیرایی در مقابله با مامان یکم تند حرف زدم . البته نه کلمه ی بدی . لحنم کلافه و شاکی و بی اعصاب و حوصله بود . یه لیوان برداشتم و یه ویت
قلق این ادمو فقط تو بلدی.
 
چقدر ناراحتم از اون حرفم، از کار پشت اون حرفم. اینکارش ارومم میکرد، الان هيچ کاری نمیتونم بکنم. حتی وقتی گفت هم میتونم بگم نه اینطور نيست ولی نگفتم الان دیگه دیر شده نه؟
 
دلم میخواد ول کنم اگه نمیتونم کامل پیشت باشم نمیخوام اصلا پیشم باشی، دیگه نمیخام. لطفا بهم بگو. که میتونم. که هستی، که هستم. که میای.
 حيف روزای سفرم تو این وبلاگ نی:( خیلی خوش گذشت یا چند روز اخیر هم خیلی خوب بودند ولی یادم نمیاد گه اتفاقی افتاد هي
اینکه چند وقته محوم بخاطر اینه که یکم درگیرم .
اما میون این همه درگیری یهو دیدم عه ! وب قبلی و مردم دارن هي دنبال میکنن !
یه کاری با ادم میکنید که ادم به کارایی که میکنه هم شک میکنه :)))
الان یه مدلی ام که اینجا بنویسم . اونجا بنویسم ؟ 
الان من چه کنم خب ؟ 
 
 
Narnak.blog.ir
بعد شش سال اولین باره که مهر خونه ام.دانشگاه تموم نشده اما به دلیل مشخص نشدن تکلیف خوابگاه و یه سری فشردگی برنامه هام فعلا موندم.روزهای عجیبی رو دارم سپری میکنمروزهای متفاوتی رو.از هفته پیش اینقدر اتفاقات پیش اومد که نمیدونم چی بگم یا حتی راجع به اون با کسی صحبت کنم.
حس میکنم تغییر کردم و حتی این تغییر رو خونواده هم متوجه شدن.حالم بهتره
یه حس عجیب توام با غم و شادی همراهمه
مامان نیاز به مراقبت داره و کارای خونه و پخت غذا بر عهده منه ولی اصلا
روزها مثل فشنگ از اسلحه خارج و سپری میشن.اومدم عسلویه و الان حدود ۷ روز هست که سر کار هستم.همون کار قبلیه البته یه خورده چالش های عجیب تر.در کل بدک پیش نمیره.از خیلی از مشکلات هم از نظر مکانی فاصله گرفتم ولی از نظر ذهنی نه.!
الان یه پام توی بازرسی هست و یه پام توی دفتر فنی!!!دارم به هر دو واحد کمک میکنم.
ته دلم ناراحت نيست.حس میکنم آخرش آینده منو به طرف روشناییش میکشه.خبری نيستا!!!همینجوری الکی حس میکنم.
اصلا دوست دارم حس کنم.فضولی؟؟؟!!!!
نزدیکِ مرگ به عبد الملک مروان گفتند که 84 ساله هستى، الان حالت چطور است؟
گفت:
الان معناى این آیه قرآن را که مى‏فرماید :
وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى »
و [ لحظه ورود به جهان دیگر به آنان خطاب مى‏شود : ] همان‏گونه که شما را نخستین بار [ در رحم مادر تنها و دست خالى از همه چیز ] آفریدیم .
خوب درک مى‏کنم. الان برایم روشن شد که تمام این جاه و جلالى که در اختیار ما بود، خیال بود و خیال بود و خیال.
دوست داشتم به جاى این که شاه این مملکت باشم، دو عدد گوسف
گوشیم از دو ساعت پیش تا الان باید روشن میشد ولی نشده. تا چند دقیقه پیش صفحه سامسونگش میومد هي نورش کم و زیاد میشد ولی روشن نمیشد. گفتن باتریشو دربیار دوباره بذار روشن کن، ولی الان کلا واکنشی نداره. گوشیمو میخوام بدون ریست ಥ_ಥ
 
امروز از روی دلتنگی دوباره رفتم سر جعبه ی خاطراتم ( پست نوستالژی) همینطور که وسایلو زیر و رو میکردم چشمم خورد به پاکت نامه، میدونستم الان وقتش نيست، نمیدونم شایدم وقتش بود هرچند اون زمانی که مدنظرم بوده الان نيست ولی خب
ادامه مطلب
این هفته ی خوابگاه خیلی یه جوری میگذره. از شنبه اش معلومه. با این که تازه از خونه اومدم؛ دلم میخواد زود برگردم. دلم چای خوردنای این موقع و توی حیاط نشستنامونو میخواد؛ نه اینکه الان توی اتاق توی خوابگاه، روی تخت، توی تاریکی، گوشی دستم باشه و عین جغد به سیاهي های دور و برم خیره بشم :)
وقتی به فردا فکر می کنم یه جوری میشم :|
حالا باز الان قابل تحمل تره، دوره ی امتحانا خیلی بدرترم میشه. بچه های اتاقمون امتحاناشون خیلی زودتر از من تموم میشه، من می مون
خبرای خوب دارم شاید امروز بزرگ ترین قدم زندگیمو برداشتم کاری کردم که هيچ وقت جراتش و نداشتم و الان حس خوبی دارم به شدت ازم انرژی گرفته و جون تایپ کردن ندارم الان فقط در حالی که رو تخت ولو شدم با یه لبخند ملیح میتونم بنویسم :من تونستم :)یکم حالم جا بیاد خستگیم برطرف شه میگم چه خبره 
خبرای خوب دارم شاید امروز بزرگ ترین قدم زندگیمو برداشتم کاری کردم که هيچ وقت جراتش و نداشتم و الان حس خوبی دارم به شدت ازم انرژی گرفته و جون تایپ کردن ندارم الان فقط در حالی که رو تخت ولو شدم با یه لبخند ملیح میتونم بنویسم :من تونستم :)یکم حالم جا بیاد خستگیم برطرف شه میگم چه خبره 
خل شده ام.کسی نيست تو اتاقمون. اینها هم عین کاسبهای محل، سر یک ساعتهای مشخصی کرکره علم را زیر می کشند می رن. الان هفت شب است تقریبا.کفشهامو در آورده ام، خنکی زمین را از پشت جوراب به خورد پاهام می دم!اعصابمو خراب کرد این اسکن و پی دی اف. تمرکزی به هيچ کاری الان ندارم.یکم پرتغالی می خونم یکم متن خودمو نگاه می کنم منتظرم غروب بشه، برم راه برم سمت خونه بازم.امروز، اسکن ها را نتونستم درست کنماز بانک بهم زنگ زدند که فلان لینک را دنبال کن، نمی تونم پید
اومدیم خونه محمد رضا خسته س و پاشم گرفتهمیره دراز میکشه دوش میگیرم فرهاد رو حموم میکنم براش شام سبک حاضر میکنم اما نمیخوره اقا برای من کار یاد گرفتهجاده میگیرتش هم تو رفت و هم برگشت حالش بهم خورد و با کلی داستان لباسشو عوض کردمخسته ام اما انگیزه م این دوتانراستش اگر الان قبل فرهاد بود باید دوتایی میخوابیدیم تا فردا صبح اما نمیشهالان باید ببینم پسر کوچولوی من که ۷ روز دیگه ۱۱ماهش تموم میشه میل به چه کاری دارهقبلنا مامانایی که خیلی قربون صدق
همین الان
گوشه سمت راست بالای تلویزیون یه آرم دیدم 
فکر کردم ارجه 
گفتم اررررج 
بعد دیدم نه! ال جیه :/ 
بچه بودیم ایران شرق و نیک کالا و اررررج و حتی گاهي آبسال _ اوه نه می گفتن آبسال خیلی خوبه بدون تبلیغ عالیه_ واقعا یادش بخیر 
الان میگن ایران شرق نیروهایی رو تعدیل کرده 
الان کل جنس ایرانی شده تمممممام شوینده ها که خدا می دونه مواد اولیه اش کجاست و انننواع روغنی جات و دسریجات که اونها هم شدید مشکوکند 
 
 
 
خیلی دلم برات تنگ شده ارج 
خیلی 
همون
خوشحال و  خرسند نه از اینکه دیروز روز ِ بوسه بود و اصلا به من چه ؟، بلکه از اینکه دیگه شبها تنها نيستم که تا خود طلوع خیره بشم به پنجره تا آرامشی که فرار کرده از خونه‌ام  با اولین پرتو نور بریزه تو وجودم و بعد آروم چشمامو ببندم و بخوابم، خوشحال از اینکه دیگه خواب شب اومده تو تاریکی و روز شده زمانی برای تلاش بی وقفه » و خوشحال از اینکه داریم پا به پای هم کار می‌کنیم و پایان نامه رو پیش می‌بریم و  با شعار ِ تو دلم :" که من تا شهریور دفاع میکنم ! " خ
Federer و Djakovic (جاکویج) الان چهار ساعته دارن مسابقه میدن! همین الان و واقعا چهار ساعت طول کشیده بخاطر سطح بازی و نزدیک بودنشون.
حالا کار به این ندارم، تو کل زمین بازی بطور واضح صدای تشویق برای فدرر بیشتر از جاکویچه و چیزیکه برای من جالبه اینه خودشو از تک و تا ننداخته و همین سه دقیقه پیش نتیجه نزدیک به باختش رو به برد صد در صد اون ست تغییر داد!
تفسیری ندارم واقعا!
الان باز است ست رو برد شدن ۹-۸ به نفع جاکویچ و حالا این ست تعیین کننده س
ببینیم چی میشه!
ا
خبر کوتاه و سوزاننده بود، تنها پروگرمی که تو اون آزمایشگاه اسکولارشیپ نداره همونی بود که من واسه‌ش اپلای کردم و پذیرش گرفتم. کاش تا مطمئن نشده بودم به پدرم نگفته بودم، امید واهي دادم. یا کاش درست و حسابی توضیحات همه‌ی پروگرم‌ها رو خونده‌بودم. و بزرگترین کاش: کاش دوران کارشناسی مثل آدمیزاد درس خونده‌بودم.
به طور خلاصه الان مغزم در حال ه!
14:30 - می‌دونید چی بیشتر از همه ذهنم رو آزار می‌ده؟ تو ذهنم محاسبه می‌کنم الان 25 ساله هستم، اگه ا
سلام. اگر میخواهيد به کسب و تجارت اینترنتی بپردازید به کسب و تجارت بیت کوین انجام دهيد الان قیمت هر بیت کوین 100 میلیون می باشد که اخیرا دولت هم بیت کوین رسمی کرده است پس همین الان بیت کوین بر روی کامپیوتر و لب تاب نصب کنید . 
با استفاده از لینک که گذاشتم 
ولی به خودم تبریک میگم امروز درس خوندم بعد عمری.
همیشه وبلاگی که صاحبش روزی چنتا پست می‌داشت برام آزاردهنده بود ، الان خودم همون کارو دقیقا می‌خوام بکنم ! الان دوس دارم به یکی پیام بدم ، بگم :هي بیشعور ! دلم برات تنگ شده :/ ولی بیشعور یه کاری کرده که مقاومت کنم در برابر این دوس داشتن :|
یه اتفاق خیلی قشنگ در انتظارمه :)
من الان پر از احساس خوبم، پر از عشق و انگیزم :)
یه وقتایی باید از تموم نرسیدن ها عبور کنی، باید گذشت کنی، باید صبور باشی، تا اون اتفاق قشنگ که با فکر کردن بهش قلبت تند تند میزنه، اتفاق بیوفته :) 
من الان در اولین قدم از اون اتفاقم، ولی میتونم هزارمین قدم رو هم تصور کنم و باهاش عشق کنم! میتونم بغلش کنم و بگم نزدیکی! دوستت دارم! و چقدر خوشحالم بخاطرت :) 
من الان در اولین قدمم و سرشارم از شوق رسیدن، لبریزم از اتفاقی که
من یک شلوارک خوب دارم که در دوران های بسیار دور برا ورزشم خریدم و همون موقعم به هرکسی میگفتیم این قیمتشه چشماشون میشد شیش تا. بادمجونیه، ولی یکم روشن تر. حالا خالم میخواد بره لیزر، با کلی شلوارک دیگه اینم بهش دادم چشش گرفته میگه گپه و کلاس داره! لنتی، لنتی، ی لیزر سادس. اصن مهم نيست! بعد الان اعصابم خورده، میترسم بش ندم و بعد مثن بگه ما این همه کار واسه این کردیمو اینا! ولی الان هي داره رو نروم راه میره ک نکنه گشاد شه و بپوشمش دیگ قشنگ نباشه. دار
من یک شلوارک خوب دارم که در دوران های بسیار دور برا ورزشم خریدم و همون موقعم به هرکسی میگفتیم این قیمتشه چشماشون میشد شیش تا. بادمجونیه، ولی یکم روشن تر. حالا خالم میخواد بره لیزر، با کلی شلوارک دیگه اینم بهش دادم چشش گرفته میگه گپه و کلاس داره! لنتی، لنتی، ی لیزر سادس. اصن مهم نيست! بعد الان اعصابم خورده، میترسم بش ندم و بعد مثن بگه ما این همه کار واسه این کردیمو اینا! ولی الان هي داره رو نروم راه میره ک نکنه گشاد شه و بپوشمش دیگ قشنگ نباشه. دار
سلام سلام امروز یه کار یهویی پیش اومد و مجبور شدم همینجوری سیستمم رو ول کنم و برمبرای همین آنلاین مونده بودم. کلی از بچه ها اومده بودن چت و من شرمندشون شدمبچه ها میاید اسمتون و و وبلاگتون رو بنویسید الان خیلیا نوشتن سلام نيستی ، باهات قهریم جواب نمیدی :)))))))) من واقعا نمیدونم کی باهام قهره :)))))الان هستم در خدمتتوننننننننننننننننننننننننننننن
یه بنده خدایی بود تو بیان ،می خواست بیشتر  بنویسه الان نزدیک بیست روز هست که یه کلمه ام ننوشته.
از این به بعد به مدت چهل شب، یه شب درمیون یه پست می نویسم (روزنوشت،خاطره و کلا هر چی تونستم) ،،، یه تمرین هنری(بیشتر طراحی و نقاشی و کاردستی و.) انجام می دم.روزهاییم که کلاس میرم حسابه :)
توی دفترمم تا الان پخش و پلا می نوشتم و از امروز به بعد مرتب خواهم نوشت(بمیری با این کارات :)) ).
و کلی برنامه های دیگر در راه است ؛)
خدایا به امید تو 
 
++یه دوست بی وبلا
تا حالا شده دستتون به هيچ جا جز خدا بند نباشه؟
تا حالا شده حس کنید فقط خدا میتونه کمکتون کنه؟
من الان دقیق تو این مرحله از زندگی‌ام.
دارم نکاه می‌کنم الان چند ماهيه همش اینجا دارم از مشکلات می‌نویسم
چرا؟ چون که اتفاقای خوب اونقدر کم و وضوحش تو زندگیم کم شده که جدیدا تا میام بنویسمش، بازم مشکل بعدی شروع میشه.
هيچوقت تو زندگیم ب اندازه ی الان کم نیاوردم هيچوقت . حتی لحظه ای ک داشتن رو جسمش خاک میریختن حتی وقتی ک رفتم تا تو سرد خونه با چشمای بسته ببینمش حتی زانوم خم شد تعادلمو از دست دادم افتادم ولی ب اندازه ی الان کم نیاوردم و این یه واقعیته  
اره این یه واقعیته ک منه احمق دارم ب خودکشی فکر میکنم
همیشه گفتم و میگم ک خودکشی کار ادمای بازنده اس . کسایی ک عرضه ندارن خودشونو جم و جور کنن آره یه واقعیته ک الان دارم ب خودکشی فکر میکنم و در عین حا
پیش از كشف استرالیا، مردم دنیاى كهن بی چون وچرا باور داشتند هر قویى سفید است چون تجربیات ایشان پیوسته این باور را تأیید می كرد. دیدن نخستین قوى سیاه براى چند پرنده‌شناس باید شگفتى جالبى بوده باشد؛ اما اهمیت داستان در این نيست. اهمیت داستان در این است كه شكنندگى دانش ما را نمایان مى‌كند و نشان می‌دهد آموختن ما از تجربیات و مشاهدات با چه محدودیت‌هاى شدیدى روبه‌روست. تنها یك مشاهده كافى است تا گزارهاى كلى كه دستاورد هزاران سال تماشاى میلیو
هيچی هيچی هيچی بیشتر از وقتیکه میبینم یکی که سنش از من کمتره و کارش خیلی خوبه حالمو بد نمیکنه
همش فکر میکنم این از فلان وقت شروع کرده ینی وقتی که من نصفه اون کارو ول کرده بودم
الان به یه جایی رسیده و من هنوز دارم درجا میزنم
چند سال دیگه خفن میشه و من تازه میرسم به اونجایی که الان هست
 
اوصیکم به خواندن سایت ناداستان. بسیور لذت آور است. لینکش هم کردم در پیوندها. 
+ همه یا آلبوم دادن، یا دارن میدن، یه فصل از سریالا اومده، یا داره میاد. چه خبره :/ چرا یهو پلی شدن :|
+ تباها؟ اگر به مانند من جدیدا آهنگیون بی کلام بهتان بیشتر میخورد اوصیکم به این سایته. شبیه همون سایت موسیقی قبلیس. 
گوشیمو گم کردم! :| قبلا از خودم میپرسیدم چطور میشه یکی گوشیشو جا بذاره یا گم کنه؟ خودم شدم :/
داشتم از خودم میپرسیدم من هيچوقت ممکنه اسم بچمو بذارم آتریسا؟
سال نو مبارک
وقتی که یه سالی میخاد نو بشه دیگه باید با خیلی چیز ها خداحافظی کرد. شاید لباس عید هایی که سال ها پیش خریدیم الان نه تنها مد نيست بلکه اصلاً تو بازار نيست. شاید سفره هفت سین هایی که سال ها پیش چیدیم الان دیگه نمیشه چید. آدم بعضی وقتها دلش  تنگ میشه برای چیزایی که تاریخ مصرف شون تموم شده ولی واقعا دیگه الان اون چیزا دیگه جذاب نيستن یا شاید هم ما دیگه اون آدم ها نيستیم. سال ها پیش وقتی بچه بودم بابام به زور صدامون میکرد میگفت بیاید بشی
دقیقا همون زمانی که یه ذره شادی میاد تو وجودم ، یکم حس میکنم خوشبختم و همه چیز خوبه ، درست همونجا که اصلا فکرشم نمیکنم حالم گرفته میشه . انگاری که واقعا خنده به من نیومده . جنگیدن رو دوست دارم . جنگیدن واسه چیزایی ک میخوام، جنگیدن با مشکلات . اما این وسط فهمیدم جنگیدن همیشه جواب نيست. بعضی وقتا باید هيچکاری نکرد . دلم خیلی گرفته . همه چیز انگار فلش بک خورده عقب و دوباره پلی میشه . من طاقت و تحملشو دارم ولی صبرم کم شده . دلم روزای خوب میخواد . من ۶ سا
دانلود آهنگ جدید پازل باند بنام دمتم گرم با بالاترین کیفیت










Download New Music Puzzle Band – Dametam Garm
ترانه : نیما معین , آهنگ : پازل باند و نیما معین
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید پازل باند بنام دمتم گرم :
خوبه یه چیزی داری بهش تکیه کنی خوبه تو داری کم میاری خوب بلدی گریه کنی خوبه دمتم گرم با بچه بازیات ساختی منو دمتم گرم همش پشت گوش انداختی منو مث قبلا نيستی ته قلبم تا همینجام اومدی دمتم گرم دیگه نه بوی عطر پ
چرا یهویی دلم میگیره :(((
چرا یهویی میمونه بعد یهویی میام بیرون ازش مثل هفته ای که گذشت یهو عجیب گیر کرده بودم یهو دیروز خیلی خوب بودم :/
چمهههههههه؟
اه الان چرا دلم گرفته :((
امروز تموم شو دیگه.
اه دلم نمیخاد برم مدرسه :( چقدر از اینکه الان تولدمه ترسناکه
باید یک جا بزرگ بنویسم هر روز تولدم تا یادم باشه خخخ
 
اه از این وقتایی که یهو حس میکنم تنهام بدم میاد :((
 
چرا الان تنهام :(
 
+همین الان زهرا هي داره پیویش چیز میز میفرسته ولی تنهام :// نمیخااااام :_(
امروزو باس حتما تعریف کنم
ولی الان به طرز وحشتناکی خوابم میاد
همینقدر بگم که دیشب ساعت 9:30شب خوابیدم و ساعت 1 شب بیدار شدم و تا الان نتونستم پلک رو هم بذارم
فردام یه عالمه کار هست که باس انجام بشه
اما از این خواب شدید که بیدار شدم و از کار شدید فردام که فارغ شدم، میام میگم چیا شد
شپخل
پیشرفت در عکس‌هایش کاملا واضح هست. از همان ابتدای کارش به عکاسی مفهومی علاقه داشت. مشغول ادیت عکس‌های جدیدش بود و من که روی تختش دراز کشیده بودم گفتم: جدی فکر کن اگه نیازهای جنسی‌مون توی دوران نوجونی با اون همه عطش و حرارت رفع شده بود الان چقدر زندگیامون فرق داشت.» در جوابم گفت: آره. اصلا نگاهمون به خود رابطه‌ی جنسی چیز دیگه‌ای می‌بود الان
یه دوست جدید دارم
شدیم رفیق راه و گلستان
سعی می کن در طول روز زیاد سمتم نیاد
ولی می بینم همون اطراف می گرده
مخصوص ساعت های عصر که سرم خلوت تره
هيچی نمیگه منتظر می ایسته
میگم خب من یک ساعت زمان آزاد دارم چی کار کنیم؟میخوای چی نشونم بدی؟
اصلا یادم نمی اد بار اول چی شد سر صحبت باز شد
فکر کنم توی یه کاری گیر کرده بود کمکش کردم
که رفتار عجیبی از سمت من نبود چون  دوروبرم تقریبا به هر کسی که بتونم کمک میکنم
بعد سر حرف باز شد به کارهایی که کرده
روز اول فه
دانلود آهنگ جدید علی خدابنده به نام خرابش میکنم
Download New Music Ali Khodabandeh – Kharabesh Mikonam
علی خدابنده خرابش میکنم
هوا داره آروم آروم روشن میشه شبم با تو صبح شدهچشاي من خیره به تو و دلبریات و رو تو قفل شدهيه کاری کردی در دلم به جز تو رو همه بسته شهدست خودم نيست نمیتونم اصن کسی بهت وابسته شهتو که میکشی منو میبری دلمو زخم رو بالمو کی ببنده پسبعد رفتنت اگه نباشی از ته دلش کی بخنده پسخودم خرابش میکنم سر راه عشقمون هر چی سدهباید بهت ثابت کنم عشقم بهت بیش از
الان یه چند وقتیه دنباله هدف و اینا میگردم خیلی وضع بدیه که ادم هيچ هدفی نداشته باشه منظورم از هدف هم گرفتن فلان نمره و اینا نيستا یکم کلی تر بعد برام جالبه که چجوری ملت بدون دونستن چیزی به این مهمی میگذرونن  البته فک کنم هر کی یه مدت بهش فک میکنه بعد بیخیال میشن حالا منم تو اون زمانم کاش هرچی زود تر  بیخیال بشم ولی فعلا الان یه سری گزینه هست که ممش بده اولیش اینه من هستم که یه مدت لذت ببرم از زندگی بعد بمیرم که این فاجعس گزینهي دوم کمک به مردم
الان که دارم تایپ میکنم توی خوابگاه لش کردم و خیلی خستم.راستش امروز از اول صبح که از خواب پاشدم تا همین الان دوندگی داشتم.خدا رحمم کرد کارا اوکی شد و الان فرصت شد صرفا جهت اینکه یادم بمونه و ثبت خاطره بشه بیام بنویسم.
پدر و مادرم امروز خیلی زحمت کشیدن و خسته شدن.امروز بیشتر از هر روز دیگه ای فهمیدم چقدر دوست شون دارم.لحظه ی خداحافظی و گریه و.:)))))) بابام وقتی دید منو مامان داره اشک مون میاد گفت مردم بچه شون میره خارج کشور اینکارو هم نمیکنن.دلم بر
سلام
خب امروزم گذشت اونهم در رختخواب درتاریکی، جدا انگار افسرده شدم، همچنان هم قندم بالاست دست وپام خواب میره، به شدت حسهای بدی میاد سراغم، احساس تنهایی شدیدی وجودمو گرفته، بغض میکنم گریه میکنم ولی سبک نمیشم، یاد دیالوگ ترانه افتادم تو فیلم کنعان، دلم میخواد هيچکس وهيچ چیزی ازم سوال نپرسه نگرانم نشه دوروبرم کسی نباشه، کاش مدام سرکار باشم ذهنم درگیر چیزی نشه هرچند مگه میشه نشه؟ واتس اپ رو حذف کردم برا چندروزی نفسی تازه کنم بشدت ذهنم بهم ر
منتظر اون روزیم که نوشته های این بلاگ‌رو هم بخونین!
مامانم مدام تو گریه ها و اشک‌امروز میگفت چرا خاطره هاتو مینویسی
الان فهمیدم.حداقل با این فضولی کردناتون میفهمین حرفام چیه.منه واقعی چه شکلیه!
من از شما ۵ نفر خانواده سوال دارم! ایا شما هيچ‌وقت تلاش کردین مبینا رو بشناسین؟نه!
خرده ای نيست!این حس که این خانواده، خانواده ای نيست که من فکر کنم بهش تعلق دارم خیلی وقته برای منه!
من خیلی وقته‌با این حس هام کنار اومدم.
خیلی وقته دارم از کس و نا
از صبحی نشستم ریاضی خوندم تا الان =//
همچین که اومدم چند تا تست کار کنم مغزم ارور داد-____-
چرااااااا چرا هرکاری میکنم نمیتونم سوال به این آسونی رو حل کنم؟
قبول دارم سوالا یکم سختن ولی همین که چشمم به پاسخ‌نامه میوفته میبینم همچینم سخت نبود:/
الان از دست خودم خیلی عصبانی‌ام!!!
باید تا شب تمام سوالا رو حل کنم 
 چند روز پیش نشستم یه فیک خوندم ، الان تمام فکرو مغزم اونجاست
حس میکنم تا فیکه تموم نشه نمیتونم درست و حسابی به درسم برسم-_
از 1885 صفحه کمتر
ظهر خواب موندیم و دیر بیدارشدیم امروز مراسم واسه خاله ها ومامان بودساعت13مامان رفت و منو ابجی یه ساعت بعدش رفتیم تاحاظرشدیم و اینا سرکوچه الهه رودیدیم واونم داشت میرفت مسجدحامله ست و بچش پسره خیلی ضعیف شده طفلکرفتم پیش مامان نشستم وقران خوندمبعداون زنداییو دیدم رفتم پیشش فقد ب عشق علی اصغر اونقد بوسیدمش و گازش گرفتم ک از این بچه های فندق و تپلویه فقد دلت میخاد بچلونیشی موهای ی داره ک ماشااللهخاله ی سوپ خوشمزه ای درست کرده بود ک موقع پذ
نمیدونم امروز چندمه اما از استوری های بچه ها 
و حرفاشون میدونم که خیلی به مهر نزدیک شدم!
کل حسی که الان دارم پوچی محضه!:/ 
یادمه پارسال خیلی برای اول مهر استرس داشتم و کلی هم دلتنگ دوستام بودم.
اما الان اصلا هيچ حس خاصی ندارم ، خالی خالی خالی ـ
بدون هيچ احساسی:! 
ادامه مطلب
تا الان داشتم کمک مها میکردم سروسامون بده به وسایلشو و جمعشون کنه. الان تازه میخوام شروع کنم به خوندن کتاب هنر داستان بعدشم کتاب مصاحبه ی رولینگ استون که جفتشون در مورد سانتاگ هست. بعد اینام رولان بارت نوشته ی رولان بارت رو میخونم. عصریم قراره با مها برم بیرون خرید. یه خورده انگار حول حولی داره میشه خب ما فکر نمیکردیم اینجوری بشه ولی شد به نظرم حتی با تمام دلتنگی خوبه. همین خبر دیکه ای نيست. من برم. فعلا
چطوری؟ بد میستم باید ریلکس باشم من فقط باید تمرکز داشته باشم الان یکم اشفتم نباید اینجوری باشم-نگران نباش الان این چندتا سوالو خیلی خوب تمرین کردی ک بنظرم عالیه مطمینم خیلی خوب میشی فقط اروم باش و ریلکسباشه سعی میکنمــــــــــچندساعت دیگه ازمونشه ازمونی ک براش خیلی با برنامه جلو رفته و خیلی تلاش کرده. خدایا کمکش کن هواشو داشته باش . نتایج تلاششو ببینه راه خیلی ‍پرپیچ خمی جلو روشه کاش این یکی رو میشد یجوری سر ازمون کمکش میکردم اما خ
نه خیر ! انگار قرار نيست به راه راست هدایت شم و ساعت یازده شب بخوابم و ساعت چهار صبح بیدار شم . یه حس عجیبی دارم . امروز کسی بهم گفت بشین فکر کن . کی هستی . چی شد که اینجایی . داشتم فکر میکردم شاید الان ک بیدارم وقت مناسبی باشه برای فکر کردن . اما خب فکر کردن بهش ک دو سه ساعت نمیکشه که . احتمالا بیشتر میشه . احتمالا چیه ! قطعا ! امروز کلا من با احتمال دست به گریبانم:) ولی خب اینطوری هم نمیشه زندگی کرد . ینی میدونی میخوام چی بگم میخوام بگم ار
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

ویزای تضمینی شینگن کانون مطالعاتی مصباح زینبانه... دیزل ژنراتور غمخانه دل BTS_A.R.M.Y عصر رسانه karenshop فانترینها