این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

اس ام اس رفاقتی

دو هفته وقت و یه عالمه کار
خب اول بهتون بگم که بوشهر رفتن ما قطعی شد!! حالا ماییم و چندتا کمد نیمه کاره و یه کارگاه جمع کردن کامل و بستن وسیله های مورد نیاز و پیدا کردن مشتری برای همین سه چهار تیکه محصول و یه خونه تی خوشکل که بعدا هر کی پا گذاشت تو خونه مون نگه چه چرک و چیل بودن! خلاصه که یکی پاشه بیاد کمک من! :))
اونی که کارت ویزیت بهش سفارش دادم و بعد گفتم آدرسشو برام بردار و گفت کارتا چاپ شدن دیگه، هنوز زنگ نزده بگه بیاین کارتا رو ببرین! احتم
ح عاشق منشی شرکتشون شده، من ناراحتم که چرا عاشق من نیست ولی راستش اینجوره که منم عاشقش نیستم و صرفا دوست داشتنش رو می‌خوام الانم دارم خودم رو ناراحت نشون میدم تا کم نیارم یا کم نذارم در عشق اما خب خودم می‌دونم که با این رفاقتي که بین ماست خیلی حال می‌کنم و فقط کمی حسودی.
بعد از دفاعم که ۱۱ شهریور بود پاشدیم رفتیم شمال و مفصل با بابا دعوام شد و اون هم تلافیش رو سر میم خالی کرد و حالا جمع کردن این رابطه خیلی سخت شده.
دیگه اینکه کمی افسرده‌ حالم
 ونیز آنحضرت علیه السلام از پدرانش  ع حدیث کند که امیرالمومنین ع با یکنفر کافر دمی که در پناه اسلام است همراه  شدان مرد دمی بان حضرت گفت ای بنده خدا میخواهی بکجا بروی فرمود میخواهم ب کوفه بروم پس سر دو راهی رسیدند و مرد دمی بجای دیگری میرفت چون راه دمی گفت مگر نمی خواستی که ب کوفه بروی فرمود چرا دمی گفت راه کوفه را رها کردی فرمود میدانم گفت پس چرا با اینکه میدانی براهمین گشتی امیرالمومنین ع فرمود این از بپایان رساندن خوش رفاقتي است که مرد رفی
امروز روزم قشنگ بودبه قشنگی وقتی که به ایده‌ی تو دیوانه‌وار میخواستم پاهایم را در شن‌های کویر و خنکیِ آب‌های دریا فرو ببرم.به قشنگی وقتی که دل بستم به لقبِ شبدر سبزِ چهاربرگِ سحرآمیزی‌ که تو به من تحفه کردی.به قشنگی وقتی که کوفته‌های خاصِ دست پختِ دلپذیرت را زیر زبانم فراموش‌نشدنی دیدم.و به قشنگی وقتی که تو را دیدم.جیغ بزنم تا احساساتم دنیا را فرا بگیرید؟!من با دیدنِ تو،با خودم و‌ دنیا رفیق‌تر شدم و حالا چیزِ ارزشمندی برای محافظتی
گه تو این زندگی و گه تو خوابی که با درد و تب و نفس تنگی ازش میپری؛ اونم وقتی ب زور قرص و با هزار بدبختی خوابیدی!! گه تو این انسانیتی که حیوانیته فقط! جزوه قرض میدی از اون سر ایران میخواد بیاد باهات بخوابه! گه تو این رفاقتي که پیامت رو سین میکنه حتی به روی خودشم نمیاره! گه تو اون دوست داشتن های الکی! گه تو مشغله هایی که محبت ها رو کم  کرده. گه تو این حسای مزخرف خود افسرده بینی و شاخ بازی ها! خاص بازیا. گه تو نخواستنم از طرف بقیه. به درک که نمیخوان.
میگم جدا از این تراس پر از گل سرخم ، باید یه فکری هم به حال باغ زردآلوم بکنم.باغ زردآلو کجاس؟ باغ زردآلو قراره یه گوشه دنجی از این جهان باشه ، که من بتونم زیر سایه سار درختاش ، میون عطر زردآلوهای رسیده اش ، برای خودم کنجی بسازم و شب تا صبح خلوت کنم با خودم و زمین و زمان . و شاید این باغ زردآلو ، همون حیاط آغشته به رفاقتي باشه که می خوام در هر نیمه شب ، اونجا آروم بگیرم؟
اون امتحان سختی رو که ازش می ترسیدم (و بخاطر قبول شدن در اون نذر کرده بودم) قبو
فارغ از متن ادبی این پست رو میخوام بی قید و بند و بدون هیچگونه محدودیت بنویسم . میخوام بنویسم که چقدر این روزا دلمرده ام چقدر این روزا هیچ میل و شوق و ذوقی به زندگی ندارم چقدر حتی بدم میاد از خودم از همه ی آدمای دورم از تموم مردم از تموم هستی از همه چیز . میخوام بگم چقدرنا امیدانه دارم زندگی میکنم زندگی که نه بیشتر زنده ام فقط در حد نفس کشیدن . میخوام بنویسم که از تنها بودن بیزارم حالم رو بهم میزنه این تنها بودن اما خودم خواستم . خودم خواستم از ه
 
کجا رواست 
که از دست دوست هم بکشد
دلی که اینهمه
از دست روزگار کشید؟
دقیق یادم نیست از چه زمانی شروع کردم به تنها شدن. بله شروع کردم چون تنهایی خودخواسته ای بود. به طرز بی رحمانه ای از هر آدمی که سر راهم سبز می شد نشانه ای از جفا میافتم و همین باعث میشد چیزی از درونم با او در میان نگذارم. رؤیایم این بود که دوستی داشته باشم و در سخت ترین و سردترین روزها بنشینم و همه چیز را برایش از سیر تا پیاز و از پیدا و پنهان برایش بگویم و آخر کار بپرسم بنظرت چه ک
تمام این فضا برای من که علاقه به نویسنده شدن را دارم تجربی است.
فضایی برای تجربه‌کردن
برای آزمون و خطا کردن.اشمیت در نوای اسرار آمیز نوشته است که نویسنده خالق است نه دستگاه فتوکپی
حال باید به پروژه دوم خودم در این فضا با این ادبیات پایان بدهم.
سوژه های من عموما نزدیکانم هستند و از افراد نزدیک به خودم که میتوانم در دسترس داشته باشم الگو و الهام میگیرم
تولا شخصیت قصه پروژه دوم من دوست نزدیک من است و ما رفاقتي حدودا دو ساله داریم
مدتی به دلایل ش
گاهی وقتا هم خیلی دوستانه می‌شینیم با خدا حرف می‌زنیم دور هم. گله و شکایت و درددل. مثلا من می‌گم ببین این سطحی از احترام که می‌گی به پدر و مادر بذاریم یا مثلا این تاکیدی که رو نماز اول وقت داری خیلی سخته. مطمئنی راه درست همینه و راه ساده‌تر و‌ شادتری وجود نداره؟ می‌شه من برم بگردم اگه مسیر بهتری پیدا کردم همونو انجام بدم؟»
و همیشه خیلی خیلی فرهیخته‌تر از این حرفاست که بگه نه، همون که من گفتم»، می‌گه برو بگرد. قدیم و جدید. شرق و غرب. اگه
میخوام حرف بزنم،راجب آدمایی که اومدن تو زندگیم،بعضیاشون موندن،بعضیاشون رفتن،بعضیاشون با دروغ منو شکستن،به هرحال.حالا میخوام حرف بزنم
میخوام بگم که چقدر از تعداد آدمایی که برام مهم بودم کاسته شده،آدمی که عاشقش بودم و اولین عشق واقعی زندگیمو باهاش تجربه کردم،و حالا اثری ازش تو زندگیم نیست.شاید حتی خودم خواستم که نباشه.اینجوری بهتره،انتظار آدما رو پیر میکنه.میخوام بگم یاد گرفتم دیگه بهش فکر نکنم.یاد گرفتم هروقت لازم باشه فراموش کنم
یادت هست جابر؟ صدبار گفتم نکن ننه، تو رو به خاک آقات. تن ِ اون خدابیامرز ُ توی گور نرقصون! گفتی مگه چی کار کردم؟ گفتم جزجگرگرفته، کارنکرده هم مونده؟ گفتی: ها! گفتم زهرمار! صدبار به آقات گفتم: این نطفه‌ی حیضِ، معصیتش پای ِ من. بیا این زنگوله‌ی پا تابوتُ بندازیم. مگه به گوشش رفت؟ الهی که خواب مونده بود. اول همکلاسی‌هاتُ یخه می‌کردی، گفتم ننه، نکن! بعد جف پاتو کردی به یه نعل که مردسه واسه بچه سوسلاس!: پس می‌خوای چه کاره شی؟ـ وردست میز‌رضا، شوفر.
من آن‌جا بودم. می‌توانستم از دیوارها رد شوم. میتوانستم از ساب آقای اوه هم تند تر حرکت کنم. می‌توانستم کله بکشم وسط داستان به گربه‌ی مظلوم کنار گاراژ خانه ی پیرمرد لبخند بزنم و به سگ بی ادب چکمه‌ی زمستانی، زبان درازی کنم. من آنجا بودم. درست میان صفحات کتابی که اسمش مردی به نام اوه بود و فردریک بکمن آن را نوشته بود. کتابی که در شناسنامه اش آمده از ادبیات سوئدی است و در مقدمه اش آورده شده که فردریک بکمن همسری ایرانی، به نام ندا ازدواج کرده است و
بعد از مدت‌ها، اومدم و سر زدم به یک‌سری وبلاگ‌هایی که می‌شناختم. اغلب، فراموش شده و رها شده بودن. مثل خونه‌ای که مسافراش برنگشته‌ن و همه‌چیز همونطور باقی مونده و اما خاک خورده و بوی نم گرفته‌ان. بعضی هم که حتی آدرسی باقی نمونده بود و تبدیل به بلاگ دیگه‌ای شده بودن. اما، حسادت بردم به آدم‌هایی که هنوز می‌نوشتند. تاریخ آخرین نوشته‌شان همین تیر و مرداد بود. با خودم فکر کردم، چقدر از این آدم‌ها پایین‌ترم. یا کاش، با هم رفاقتي داشتیم. 
بعد
بسم الله الرحمن الرحیم .
 
بقیه رو نمیدونم اما من یک قسمتی از زندگیم گره خورد به وبلاگ.
یعنی چطوری بگم اگه وبلاگ نویسی و خوانی نمیکردم در شرایط فعلی شاید نبودم.
چون داستان ازدواج من به این موضوع بسیار مرتبطه.
زمان وبلاگ نویسی در بلاگفا با یک سری از خانم ها وبلاگنویس مذهبی دوست شده بودیم .همسر سیدعلی طلبه اینده و خانم های مذهبی. دیگه.
 
در یکی از همین وبلاگ خوانی ها برخوردم به نظر یکی از خانم ها که بنظرم جالب بود چون همشهری بودیم .
نمیدو
اگه تا دیروز وقتی می اومد پ. حالش خوب میشد شاد میشد انرژی می گرفت حتا ب من تاکیید می کرد وقتی مال هم شدیم هم ، باز من باید برما پ.
منم میگفتم اختیار داری شمآ❤ منم دوس دارم بری پ. و همیشه ارزش هاتو حفظ کنی عزیزم همه زندگیش اونجا بود ، ب قول خودش رشدش اونجا بود لحظات خوبش اونجا بود شاید حتا مثل خانواده بود براش ؛  دوستان و رفیق. نه! چ واژه ی سنگینیه! اصلا" ولش کن!   اینا همه دیروز بود ، دیروزی که توی دیروز موند انگار ؛ امروز همش آتیش زدنه و همش آتیش گ
به این رفیق ما دختر می دید؟ارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:به این رفیق ما دختر می دید؟ - cclip.irیک سوال تکراری اما جواب های عجیب از مردم شمال . نظر شما چیه؟ میشه با چنین پسری ازدواج کرد؟ به این رفیق ما دختر می دید؟ . اس ام اس برای تشکر از دوست و رفیق (به سلامتی دوستان)اس ام اس برای تشکر از دوست و رفیق و به سلامتی دوستان, جملات زیبای تشکر و قدردانی, شعر کوتاه برای سلامتی دوست و رفیق, نوشته کوتاه تشکر و محبت, اس ام اس رفاقتي باحال, متن تشکر
بسم الله الرحمن الرحیم 
با مخاطب خود چگونه ارتباط برقرار می کنید ؟
آیا برای او نیز بهره ای از ارتباط قائل هستید ؟چرا که او به ناگزیر یک طرف ارتباط است.
آیا به واکنش های او و تاثیرات گفتار در مخاطب توجه دارید ؟
برخی ها سخن خود را بیان می کنند و به طرف مقابل اصلا نظر ندارند و برای او فرقی نمی کند من حرف خودم را بزنم بعد هر چه باد آباد
ولی آیا قوانین عقل و شرع و عرف یا به تعبیری انسانیت و دیانت هم همین حکم را تائید می کند؟
هرگز
اگر بنی آدم اعضای یک
۱. ساعت ده و نیم به وقت ایتالیا.
ساعت ۴ صبح به وقت محل دانشجویی و زندگی من.
ساعت از نیمه شب گذشته به وقت وطن.
ایتالیای قصه ها.ایتالیای دولازلو.ایتالیای اسپاگتی و پنیر و پیتزاایتالیای سینما پارادیزو و فیلمهای عاشقانه و بعضا زیادی عاشقانه
مردمی به نسبت گرم و ساده داره.
نیمی از مردم و خصوصا زنها شدیدا زیبا.نیمی از مردم زیبا اما بسیار ریزه میزه.خصوصا مردها.
ایتالیای پر از مجسمه ها و سوغاتی هایی که بدن مردانه هستحتی در موزه های
مدت طولانیست که متنی ننوشتم،نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشم،نه، اتفاقا گاهی انقدر جملات توی ذهن پخش و پلا هستند که یک فرمانده ی جدی نیاز داری برای به خط کردنشان!!!
نخواستم احوالاتِ پریشان را ثبت کنم و شما را شریکِ ملال این روزهایم.
حال با خوشحالی و مسرت نیامدم بگویم که "رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند" اتفاقا این غم مثل همزادیست که بیخیال ما نخواهد شد و هردوره ای از شکلی به شکلِ دیگر رخ می نمایاند!
سعی دارم طرحِ رفاقتي با او بریزم،هووووم
"یا رفیق من لا رفیق له"
چندی پیش فیلمی سینمایی ، داستانِ زوجی را روایت می کرد که در آستانه ی جدایی بودند و در همین هنگام شخصیت مرد ماجرا گرفتار مشکلاتی می شد و همسرش جای اینکه پیگیر طلاق باشد ، برای نجات همسرش از آن گرفتاری به آب و آتش می زد و در نهایت پس از حل و فصل گرفتاری ها زوجی که حالا رابطه شان محکم تر از پیش شده بود از جدایی منصرف می شدند . 
و اینگونه می شد که مشکل کوچک تر موجب گشایش در مشکل بزرگ تر (رابطهٔ در آستانه ی ویرانی زوجین و طلاق) می
پیام تسلیت رهبر انقلاب اسلامی در پی ارتحال آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

بسم‌الله الرحمن الرحیم
انّا لله و انّا الیه راجعون
با دریغ و تأسف خبر درگذشت ناگهانی رفیق دیرین، و همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی، و همکار نزدیک سالهای متمادی در عهد جمهوری اسلامی جناب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی را دریافت کردم. فقدان همرزم و همگامی که سابقه‌ی همکاری و آغاز همدلی و همکاری با وی به پنجاه و نه سال تمام می‌رسد، سخت و ج
پیام تسلیت رهبر انقلاب اسلامی در پی ارتحال آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

بسم‌الله الرحمن الرحیم
انّا لله و انّا الیه راجعون
با دریغ و تأسف خبر درگذشت ناگهانی رفیق دیرین، و همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی، و همکار نزدیک سالهای متمادی در عهد جمهوری اسلامی جناب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی را دریافت کردم. فقدان همرزم و همگامی که سابقه‌ی همکاری و آغاز همدلی و همکاری با وی به پنجاه و نه سال تمام می‌رسد، سخت و ج
اگه سوالی داشتین تو نظرات بپرسین حتما جواب میدم!    پارکینگ داره پادگان؟بله پادگان پارکینگ بزرگی داره که روزانه حدود 1000 تومن میگیره (سال97)وسایل غیر مجاز چیاست که نبریم؟ سیگار - فندک - گوشی موبایل رو حساس هستن! البته با اینکه داخل پادگان سیگار ممنوع هست اما معمولا شبا دم باجه تلفن های گروهان فجر سیگار به فروش میرسه!!! نخی 2 تومن ( سال 97) اگه نتونستین ببرین داخل میتونید از بچه های پادگان تهیه کنید گوشی موبایل هم میتونید بیارید و تحویل بدید که ه
تنهایی ☹ !!
تنهایی پاسخی پیچیده و عمدتاً ناخوشایند به انزوا یا کمبود هم‌صحبتی است. این پاسخ معمولاً شامل احساس اضطراب از کمبود ارتباط و اشتراک با دیگران است که از گذشته شروع شده و تا به آینده ادامه خواهد داشت. البته این احساس ممکن است زمانی که فرد در اطراف خود افرادی را دارد نیز وجود داشته باشد. تنهایی می‌تواند حاصل عوامل مختلفی چون عوامل اجتماعی، ذهنی و احساسی باشد.

این تعریف تنهاییِ بود که با بخشی از این تعریف نظرم موافق نیست، اما من توی
قبلن گفتم، اگه تا زمستون مشکلاتت رو حل نکنی معنی‌ش اینه که قراره یه زمستون باهاشون سروکله بزنی. زمستونا هیچ مشکلی حل نمی‌شه. بی‌خوابی هست و کابوس، سوز هست و صدای کلاغ. و آدمای خسته و ساکتی که هر روز صبح زود داخل مترو صف می‌بندن، از بین تونل‌های تاریک عبور می‌کنن و صبر می‌کنن تا سال عوض بشه و فصل جدید از راه برسه. حتا اگه هزار و یک اتفاق خوب هم برات بیفته، هنوز یه چیز خسته‌کننده و غم‌انگیز توی زمستون هست که می‌شه حسش کرد. من به مسعود فکر م
چقدر بعضیا خوبن.امروز حالم بد بود.نارحت
بودم.صبح تصمیم گرفتم به گفته پانته آ،فقط برای ساعت به ساعتم برنامه ریزی کنم و
واقعا هم بهترین کار بود.
صبح تو دستشویی اومد که گریه ام بگیره،گفتم فقط
ببین تو 1 ساعت آینده باید چیکار کنی.باید صبحانه میخوردم،لباس های روشن کثیفم رو
می شستم و وسایم رو جمه میکردم و میرفتم کتابخونه.پاشدم و همین کار رو کردم.
رفتم کتابخونه،در حالیکه فقط داشتم سعی میکردم
که خوب باشم و به 1 ساعت بعدیم فکر میکردم که دیدم میم اومده،
سلام علیکم
خداروشکر من دوسه روز تعطیلم یکم ترمز دستیمو کشیدم و یه نفس راحتی قرار بکشم هرچند هفته اینده عرضه اولیه داریم ولی مهم اینه هفته بعدشم دوتا تعطیلی داریمخب خوب خواستم در ابتدای امر از نوستال درونم تشکر کنم، بابت همه تلاشهاش و سخت کار کردنش و سخت جان بودنشم در این روزها، به وقتش قرار یه حال اساسی بهش بدم⁦♥️⁩اینکه تموم دوماه گذشته عین تراکتور کردم و حواسم به همه چی بود چقد چالش داشتم با تریون چقد اوضاع خراب بود امیدوارم بریم به سمت
نقش حجاب در استحکام خانواده و تربیت فرزندان فرمت فایل دانلودی: .zipفرمت فایل اصلی: docxتعداد صفحات: 45حجم فایل: 87قیمت: 5000 تومانبخشی از متن:خانواده مهم ‌ترین رکن ترویج فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه است وباور به عفت دینی و حجاب اسلامی باید از درون خانواده و از سوی اعضای آن به نسل آینده آموزش داده شود. نقش خانواده در قالب پرورش مبانی دینی و تحکیم آن در فرزندان می تواند عاملی اساسی در توسعه فرهنگ پوشش در جامعه باشد. دراین نوشتار به آسیب شناسی نحوه پوش
معمولا وقتی تو یه جمع رفاقتي بچه مذهبی ها هستیم، حرف از اینستاگرام که میشه، همه یا یاد پیج عسل بانو می افتند یا شروع می کنند در مورد پیج های خانواده هایی که تعداد زیادی بچه دارند، صحبت می کنند و زندگی هاشون رو آنالیز می کنند.
راستش خواستم یه ذره در مورد این چیزا وراجی کنم. من تقریبا چند ماه بعد از عسل بانو پیج اینستا باز کردم. اون زمان من سه سال بود که با یک طلبه ازدواج کرده بودم. و اون تازه در معرض این تجربه قرار گرفته بود. به قدر تجربه ی خودم در
کتاب: سلوک عاشورایی - دفتر هشتم: غیرت دینینویسنده: آیت الله مجتبی تهرانیناشر: مصابیح المهدینکات:
تعریف غیرت: سعی و کوشش در حفاظت از چیزی که شرعا و عقلا بر انسان لازم است حفاظت شود. (یک حالت روحی است)
امام صادق ع: اگر کسی که لیاقت و شایستگی ندارد(ویا در او نقص باشد) برای مردم پیش بیافتد و مردم را به خود دعوت نماید در حالی که شایسته تر از او وجود داشته باشد، چنین شخصی اهل بدعت بوده است.
بالاترین غیرت در دین برخورد با بدعت است
اگر عالمی در برابر بدعت
صدای دختر (ویس دختر)

دلت میخواد پسر عمو و پسر دایی و پسر خالت سرکار بزاری و ببینی واکنشش چیه!!!  .
(استفاده کردن در جهت آزار و اذیت کردن دیگران ممنوع و حرام می باشد درضمن پیامد های بدی را برای شما در پی دارد ، ما هیچ گونه مسولیتی را قبول نمی کنیم & این ویس ها از کانال های تلگرام و یوتیوپ تهیه شده و درباره اصالت یا مالکیت این فایل ها بنده هیچ اطلاعی ندارم  ، درصورتی که به نحوی با این فایل ها ربط دارید و درخواست حذف این فایل ها را دارید از طریق دکمه
 
رسول ترک یکه‌بزن محله بود؛ از آن آدم‌هایی که خدا نکند دست به تیزی شوند و به سیم آخر بزنند.
اما رسول قصه ما سرنوشتی عجیب در انتظارش بود. او با تمام رذایل اخلاقی، یک ویژگی مهم داشت؛ از کودکی با محبت امام حسین علیه‌السلام بزرگ شده بود و برای هیئت و عزای حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام حرمت قائل بود و همین ارادت دستش را گرفت؛ آن‌قدر که او را تبدیل کرد به یکی از اولیاء الهی.
کسی که روزگاری نفسش بوی شراب و نجاست می‌داد با عشق به اهل‌بیت (علیهم‌السل
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

دنیای بی غم ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا هنرستان فنی شهید چمران(ره) شهرستان میبد "ناشناسِ پُر حرف" وردپرس کانون رهروان حضرت زینب س Lost In Daydreaming دخترونه کادو و هدایای خاص چوبی گرین ویتا ایســـتگــاه مطالــعه اهل قلم و اندیشه فــــدکـــــ