نتایج جستجو برای عبارت :

ازاینآدما دورم کن

دانلود آهنگ جدید مسعود صادقلو به نام از این آدما دورم کن
هم اکنون دانلود کنید آهنگ از این آدما دورم بد و خوب نداره خستم از کن مسعود صادقلو  با لینک مستقیم کیفیت ۳۲۰ به همراه متن موزیک از رسانه آپ آهنگ
Download New Music By : Masoud Sadeghloo – In Rooza

ادامه مطلب
من از تـــــــــــــــــو دورم  وتو خبر داری
یا ضامن آهــــــــــــــــو بخوان مرا آری
حکایت من و تو چو ن خس است و دریا
خس و خاشاکم و تو در دلت گهر باری
چو بـــــــــــــــرگ خشکم و با هر بادی
به هر طرف روم همش گرفتاری
امام رضا(ع) عزیز حضرت کاظم(ع) سلام
دوا رسان به تنم که فتاده ام به مثل بیماری
دعا نما که مرا حاجت فراوان مانده  به دل
تو خیر فـــــــــــــراوان رسان و بکن نگهداری
تو خواهر ت معصومه (س) و ای معصوم دوران
ز لطف تو ایــــــــــــرا
دانلود آهنگ از این آدما دورم کن مسعود صادقلو
masoud sadeghloo - az in adama dooram kon
 
از این آدما دورم کن بدو خوب نداره خستم
اونا که دست مردونه دادن فهمیدیم چقدر پستن
از این آدما دورم کن نمیخوام هیشکیو اصلا
تا وقتی کارشون گیره همشون دورمون هستن
این روزا تشنه ی یکم مردونگیم اما که حیف نیست
لااقل تو بام بمون نزار بشه چشمای من خیس
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
همیشه عادت داشتم اوضاع رو تحلیل کنم و سعی کنم کنترلش رو دست بگیرم ولی این روزا اونقدر همه‌چیز درهمه و اونقدر شکننده شدم و اونقدر دورم که دلم می‌خواد بشینم یه گوشه و دیگه داد نزنم من نیازی به مراقبت ندارم، بذارم هر چیزی که قراره بشه بشه.
دانلود آهنگ جدید چشم عسلی از محمد طاهر با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
وای برم قربون تو من با چشای عسلی دورم هی میچرخی و میگی چه بد عاشقت شدمیکم کوتاه بیا با دل ما تو بنداز یه نگاه به دل عاشقم
Mohammad Taher – Cheshm Asali
دانلود آهنگ محمد طاهر به نام چشم عسلی با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ چشم عسلی – محمد طاهر
یکم کوتاه بیا با دل ما تو بنداز یه نگاه به دل عاشقمجلو من موهاتو میکنی باز هی میکنی ناز با دل عاشقمقول بده که یهویی پر نزنی تو به دلم یه سری
بر من ببخش این سکوتم را. اگرچه مرده باشی یا ک زنده اما جنازه وار، افتاده در کنجِ تاریکِ دست نیافتنی ـت و بی صدا بقا می کنی و بر جهان دورت هیچ از خود اثر نمی گذاری. بر من ببخش اگر این بار بی تفاوتم. ک دنبالت نمی گردم، نامت را توی صورت آدم ها فریاد نمی زنم. ببخش اگر فکر می کنی، آن چنان با هم غریبه ایم ک دیگر تحریک نمی شوم. باید بدانی ک من پیش تر، برای شنیدنِ کوچک ترین نجوا از جانبت، از تمامِ وجود و احساسم و هر آنچه ک می شود آن را کلمه کرد، پیش تر به تو گ
نه نرو بذار بس کنیم
با این که دورم هست کلی‌
هنوزم کرااااشم تویی
هنوز کراشم تویی
هنوز کراشم تویی
هنوز کراشم تویی
کراااشم تویی
[ورس یک]
وقتی‌ همـه پا میدن خوب کراش دیگه چیه؟
میپرسـی‌ هر کی‌ ازم حاشیه میره
میگه لاشـیه دیـگه ، مثـل رپراااای تیمش
یکیشونم حقیـقتو کاش کـه ببینه
وای ، وقتی‌ خداااا بهم حال داده میگن
هرشب بجات یه فرشـته بالداره دیگه‌ اس
باش، دیشب که دااااشـتم لاینو میریختم
یهو تصادفی خودمو توو آینهه دیدم
اوضاعم بد شده بی‌ شک
گفت
من اینجا
میان انبوهی از دلواپسی ها
غرق شده در موج خروشان دلتنگی ها
ایستاده ام تا که از تو 
برسد ندایی، خبری،پیامی
ای من و از من
دور ترین نقطه را بنگر 
بنگر که چگونه دورم از آسمان چشمانت
کاش در این واپسین لحظات 
در این آخرین ساعات شب
در این هوای سرد و رشت بارانی
تو می آمدی
و برآیم از خودت سوغات می آوردی!
زهرا محدثی (گیلانی)
حالم خوب نیست. گیجم و سرم درد میکنه. دلشوره دارم برای هدفای زندگیم ولی بیشتر دورم ازش خیلی اینو میفهمم ولی کاری از دستم برنمیاد.
حس میکنم یا زمانی عاشق فرد دیگری بودم و او هم عاشق من دیگری بود یا هنوز هم همون دونفریم ولی دور از هم به فاصله دو رهگذر هم زمان نا بینا و نا شنوا.
دانلود آهنگ جدید محسن یگانه به نام بهت قول میدم
ترانه سرا، آهنگساز و نوازنده گیتار: محسن یگانه ، میکس و مسترینگ: آرش پاکزاد
Download New Music Mohsen Yeganeh Called Behet Ghol Midam
آهنگ جدید و شنیدنی محسن یگانه به نام بهت قول میدم را با بهترین کیفیت و لینک مستقیم از سایت یک موزیک دانلود کنید.
 
متن آهنگ بهت قول میدم محسن یگانه
»───♫♫●|●|●♫♫───« خودت می خوای بری ، خاطره شی ، اما دلت میسوزه … ! تظاهر میکنی ، عاشقمی ، این بازی ـه هر روزه … !
دیروز باید شمواد رو رد میگردم و میرفتم رو شپلی.گاف دادم،امروز توی منفی مطلق دادم رفت و بعد كه برگشت خرید زدم .15 درصد حداقل ضرر بودخیلی اشتباه بزرگی كردم.دورم شلوغ بود ،حرف و سر و صدا و تمركز بر فنا  رفت و این اشتباه رو كردم.راه برگشتی نیست و تمام.چه روزی بود امروز.خسته ام و كلافهتوكل به خدا. 
عاشقت هستم مرا دیوانه تر از این نکن
من خرابم خواهشا ویرانه تر از این نکن
دور تو میگردم و در تاب و تب اما مرا
در میان شمع خود پروانه تر از این نکن
من خراب و مست این میخانه ام با باده ات
حال این دیوانه را مستانه تر از این نکن
هر چه دورم می کنی مردانه عاشق می شوم
حال من را اینچنین مردانه تر از این نکن
با گدایی خو گرفتم این فضا را این چنین
با سکوتت نازنین شاهانه تر از این نکن
با نگاهت چون مساکین خانه ام صحرا شده
خواهشا دیگر مرا بی خانه تر از این نکن
همه چیز عادی می شود. یا لااقل من سعی می کنم اینطور‌ وانمود کنم. سعی میکنم برایم مهم نباشد در زندگیش چه خبر است. یا اینکه من تنها شده ام. سعی میکنم انقدر دورم را با پسر شلوغ کنم که به خودم ثابت کنم به او نیاز ندارم. ولی راستش را بگویم، هر روز صبح که بیدار می شوم یک لحظه به این فکر میکنم که دیگر نیست، و خیلی برایم غیر قابل باور است.
خسته ام از زندگیخسته ام از روزگار سخت گشته سخته سختروزگار بی مرادکاش  پروازم دهینزد خود جایم دهیاز زمین و مردمشدور دور دورم کنی دل اسیر درد شدصبر رفت بی صبر شدچشم گریان گشت و بازسیر گشت از زندگی. خدایا ببخش اما کم اوردم بریدم. خلاصم کن
من آدمی ام که وقتی کسی برام جذابیت پیدا کنه ، بلافاصله ازش بدم میاد و بعد غمگین میشم . احتمالا چون حواسم به خودم جمع میشه که خیلی دورم از چیزی که میخواستم و دوست داشتم ؛ چون غالبا توی آدما جذب همون چیزایی میشم که برای خودم میخواستمشون . و یا چون حس میکنم همچین حسی از طرف من باعث میشه قدرت بره دست طرف مقابل ! و این هم خارج از تحمله .
شاید دیگر بی مزه و لوس یا زیادی باشد اما بگذارید این را هم از لذت های بچه داشتن بنویسم که دلم می خواهد وقتی به سمت بغلم می دود و دست هایش را دورم حلقه می کند و یک بوس روی صورتم می چسباند و ریز می خندد و لپش چال می افتد، زمان کش بیاید و دنیا در همین لحظه بیافتد روی دور تکرار، هی بدود بغلم، هی بوسم کند، هی بخندد، هی من بمیرم برایش.
کسی هست که هنوز شک داشته باشد برای بچه داشتن؟ 
3
هیچ وقت خشمم نمودِ بیرونی نداشته است اما گاه تصور میکنم وقتی فوت شد، از او دورم و برای مراسمِ خاکسپاری هرگز حاضر نخواهم شد!
همین تصور کمی از خشمم کم میکند!
+لحظه هایی که تصورِ نبودنش را میکنم از خودم متنفر میشوم!
چقدر یک نفر باید به تو آسیب برساند تا نبودنش برایت عافیت باشد.
اینجانه فاصله دورم می‌کند از درد،نه فرصتِ عمری که بیدادِ آدمی.!
فهمیدی منظورم چیست!؟
در تبعیدِ آدمی به اندوهِ آدمیسال‌هاستکه مرا به سرزمینِ ری فرستاده‌اندنزدیکِ کوهِ سیاه.
اینجامنفقطحق دارم باران را بشنومو گاهی با دیوار سخن بگویم.
منامشباینجافرار کرده‌ام به دامنه‌های دماوند.
سیدعلی صالحی 
2
هوا خنک شده اونقدری که لازم نیست کولر روشن باشه ، پتوم رو میارم از تو کمد و دورم میپیچم ، این خنکی لذت بخشِ ، بعد پشت سر گذاشتن تیر و مرداد داغ این خنکی بدجوری حال همه رو خوب کرده ، امیدوارم پاییز پرباری باشه و کیف کنیم ، همش سرما نباشه یکم بارون باشه بچه های اون کد ترم پیش می‌خوان کد یک بردارن ماهم همینطور ، خب اصلا اب مون تو یه جوب نمیره ، گروهی می‌ره کد یک که زودتر انتخاب واحد کنه امیدوارم اون کد ما باشیم اگه ارزشش رو داره !
مجموعا امروز فکر کنم کمتر از سی جمله حرف زدم  خیلی کمتر . در حدود دو بار مرسی گفتن موقع تموم شدن غذا . تعارف میوه به مامان . الان که فکر میکنم شاید به زور به ده جمله برسه . چقدر حال حرف زدن ندارم نمیدونم چرا اما انگار ازادما دورم. خیلی دور . از درکشون عاجزم. از درک خودم عاجز تر . هوف خدایا    +یه دوش آب گرم . یه دوش آب سرد برات تجویز میکنم بلکه این تب لعنتی رفت . +سهم مرا جنون بنویس .
غزاله علیزاده جایی گفته بود: خانه ام شلوغ است، دورم پر از آدم است اما احساس تنهایی عمیقی می‌کنم و هیچکس نمی‌فهمد.»من هم نمی‌فهمیدم، فکر می‌کردم حتما یک نفر پیدا می‌شود که حرف آدمی را بفهمد و تنهایی را از بین ببرد. اما امروز که در میان شلوغی آدم‌ها تنها کلمات تنهایی‌ام را پر می‌کنند و به من آرامش می‌دهند، کاملا علیزاده را می‌فهمم.
اما آدمی گاه به دوستی از جنس خود احتیاج دارد
وقتی دلگیری و تنها +امروز از اون روزا بود که دوست داشتم زود تموم بشهنمیدونم خوبه یا بد وقتی به جایی میرسی که هرکسی نمیتونه پا بذاره تو تنهاییت و نمیتونی باهاش ارتباط برقرار کنی امروز با خودم لج کردم و هرچی و هرکی دورم بود رو بیخیال شدمقدرت فکر کردن رو از دست دادم و حواسم رو نمیتونم جمع کاری کنمنمیدونم این چیزا علائم چیه ولی هرچی هست امیدوارم افسردگی نباشه 
میگفت:
 صورتت کبود بود.
نفش نمیکشیدی.
به پهنای صورت گریه میکردم.
تو توی یه دست بودی.
با دست دیگه محکم به دیوار تکیه میزدم.
نفس نمیکشیدی . رو دستم بی جون افتاده بودی. نمیدونست چیکار باید بکنم . با تمام وجود میخواستم برگردی.
همه دورم جمع شده بودند. بلند با گریه میگفتم: دخیلم دخیلم.


خودت یکی که نه چند معجزه ای یه روزی متوجه میشی. قدر خودت رو بدون.
بابا امروز یه کلیپ برام فرستاده بود از گناه حرف زدن با نامحرم .غیر مستقیم داره بهم میگه حواسم خیلی به خودم باشه ، اینکه دورم ازش شاید نگرانش کرده باشه ، پدره دیگه ، خواستم بگم کسی با ما هم کلام نمیشه ، کلا نیروی دافعه ی ما قویه ، جای نگرانی نیست نازنین پدر .خخخخ ، البته شایدم بدون منظور فرستاده باشه چون تا الان که ماه دختری بودم برای پدر خخخخقربون اون دل نگرانت بشم مهربان پدرم .
صداش میزنم " ناز ترین خلق جهان" میخنده! به خودم میچسبونمش! دستاشو دورم حلقه میکنه! فاصله میگیره در حالیکه یخورده از موهامو تو مشتای کوچیکش گرفته اینبار دهنشو تا آخر باز میکنه و گونمو میبوسه! تف تفی میشم! انگار یکی قلبمو قلقلک میده لبریز میشم از حس خوب همین لحظه! با خودم فکر میکنم بیخود نیست که آدما به خودخواه ترین شکل ممکن پدر و مادر میشن!! و دوباره محکممم بغلش میکنم! 
 
#پنبه :)
دیشب خواب دیدم انزلی هستمتنها بودم و انزلی پر از ابرهای خاکستری و مه بود
تنها صدای ویلن سل غمگینی بود و صدای او در پس زمینه موسیقیاو که می‌گفت با مرگ من همه چیز درست می‌شود، همه چیز رنگی می‌شود
دور خودم می‌گشتم تا کسی را پیدا کنم، تا راه فراری پیدا کنم اما بیهوده بودبی‌صدا بودم و انگار حبابی دورم کشیده شده بود، مثل زندان
 ساعت چهار با صدای جیغ زنی در خیابان از خواب پریدم و مثل خواب همه جا تاریک بود و تنها بودم.
دیشب خواب دیدم انزلی هستمتنها بودم و انزلی پر از ابرهای خاکستری و مه بود
تنها صدای ویلن سل غمگینی بود و صدای او در پس زمینه موسیقیاو که می‌گفت با مرگ من همه چیز درست می‌شود، همه چیز رنگی می‌شود
دور خودم می‌گشتم تا کسی را پیدا کنم، تا راه فراری پیدا کنم اما بیهوده بودبی‌صدا بودم و انگار حبابی دورم کشیده شده بود، مثل زندان
 ساعت چهار با صدای جیغ زنی در خیابان از خواب پریدم و مثل خواب همه جا تاریک بود و تنها بودم.
بوسه ها را خاویاری کن بکش آتش مرا
آتشینی،روی دست تو دگر مشروب نیست
در نبودت حال من بد هست بدتر میشود
تو که باشی در مدار زندگی آشوب نیست
دیده در راه تو دارم نیست از رویت خبر
صبر و طاقت نیست دیگر دوره ی ایّوب نیست
گوشه ی باغ است و یاران نیز دورم کرده اند
با نبودت حوصله تنگ و زمان مطلوب نیست
با دو گیلاس از تو حالم میشود افسانه ای
جای حاشا نیست وقتی حال انسان خوب نیست
دوستت دارم و تنها با تو راضی میشوم
عاشقان را ترس از شلّاق و از سرکوب نیست
از وقتی همه پستارو پاک کردم دیگه برای شما نمینویسم برای خودم مینویسم باهاتون حرف میزنم نه واسه یه اتفاق واسه اینکه صحبت کرده باشم باهاتون میدونید من هرچی فک میکنم نمیفهمم مشکل کجاست الان نشسته ام توی اتاقم دورم یه عالمه کتاب ریختهتا میام بخونم یه چیزی میگه ن نخون بی فایده است اینقدر نامحسوس و لطیف میگه که گاهی حتی جملشو نمیشنوم فقط باعث میشه کاری نکنم یه حس خاصه میگه به چه درد میخوره کتاب . !!!
یا من لا مفر الا الیه.
"دنبال دعایی می‌گردم که آرامم‌ کند. کتاب دعا را بسته‌ و نبسته نگاهم می‌افتد به صفحه سفید آخرش. جایی که با خودکاری ‌کم‌رمق نوشته‌ام 'حدیث قدسی.بخوانش. همیشه' ؛ 
"ای کسی که وصال ما را ترک کرده‌ای، برگرد و ای کسی که بر جدایی از ما سوگند خورده‌ای، سوگند خود را بشکن. ما ابلیس را برای این از خود راندیم که بر تو سجده نکرد"
 انگار که خدا پایین آمده، دستش را ‌گذاشته روی شانه‌هایت که سرت را برگردانی نگاهش کنی. اصلا انگاری
بعدِ چند روزی که حس میکردم تمام غصه‌ی دنیا مال منه، امروز پاشدم اتاقو نظافت کردم، دوش گرفتم، مقدار چشمگیری چرت و پرتِ قابل تناول ریختم دورم و نشستم که فصل آخر پیکی بلایندرز رو ببینم. لاکمم اینجاست. میخوام دوباره زرشکی بزنم. درباره‌ پیکی بلایندرزم نظری ندارم. منو چه به شاهکارـای انگلیسی. به قول خودِ تامی کلمه‌هایی که بخوان احساسمو بیان کنن وجود ندارن. خلاصه که اگه تا الان سریالو ندیدین و میخواین که یک در دنیا و صد در آخرت نصیبتون شه اقدام
.
موهام بلند شدن.چن روزی میشی ک عادت کندنشونو ع سر گرفتم:)باید برم دوباره کچل کنم تولد دلاراس فردا .شاید براش تولد گرفتم .قلبم پره خونه و نمیتونم حتی یه لبخند بزنممن اشتباه کردم.تو رابطه رفتنم اشتباه بود.راه برگشتنی نیس و خودمم دیگه فقد میخوام بگذرم.من همینم همیشه ادم بده منم .همیشه بدترین کارا رو من میکنم :)حقمه:)مدارا کردنمه ک بم ضربه میزنهباید صگ شم .خیلی بدتر ع ادمای دورم :)باید صگ شم ک بفمی صگا ن تنا زوزه میکشن حتی ادم میدرن :) م
ذکر نامَت همان کفایت من،
در این برهوتِ دلواپسیست
که شُکرم این است
اگر نیامده ام اگر چندیست که خسته ام؛
نامَت قُوَّتم باشد
و حالِ خوشِ بیتابی هایم،
اگر من از شُما دورم
این دور نیست که شُما هر اکنون
،پناهمی
 
 
 
وقتی نفَسَم بند می آید 

نامَت می شَوَد نَفَسَم
 
شُکر که خُدا محبتت را هویتِ نامم و راهم نیز کرده
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین 
#اربعین_نوشت
#از_دور_دلتنگی
 
چن روزی میشی ک عادت کندنشونو ع سر گرفتم:)
باید برم دوباره کچل کنم
تولد دلاراس فردا .
شاید براش تولد گرفتم .
قلبم پره خونه و نمیتونم حتی یه لبخند بزنم
من اشتباه کردم.
تو رابطه رفتنم اشتباه بود.
راه برگشتنی نیس و خودمم دیگه فقد میخوام بگذرم.
من همینم
همیشه ادم بده منم .
همیشه بدترین کارا رو من میکنم :)
حقمه:)
مدارا کردنمه ک بم ضربه میزنه
باید صگ شم .خیلی بدتر ع ادمای دورم :)
باید صگ شم ک بفمی صگا ن تنا زوزه میکشن 
حتی ادم میدرن :)
 
متنفرم ع
چه حسی دارم الان؟ هیچ. مطلقاً هیچ. حافظه‌ی cacheاَم پر شده و منابع مغزمو اِشغال کرده در حالِ حاضر. توی این دقیقه‌ی نامیمون. -حتی احساسِ بد هم ندارم. هیچ. 
سرِ شب یه لحظه به یه کاناپه و دراز کشیدن تو مسیرِ باد فک کردم و تو لحظه احساسِ خوبی داشتم. و از اون به بعد فک کنم احساسِ خاصی ندارم.
دوس دارم احساسِ خاصی داشته باشم، ولی خب دستِ خودم آدم نیست، دست سرترونین و دوپامین و امثالهمه که تو مغز ترشح بشن و به آدم احساس [ِ خوب] بدن، که رها نمیشن. رها نمیشن و
من همچنان میخواهمت خواهی نخواهی
عین خیالت هم نبود و نیست انگاری
دنیا به دورم حلقه گردد بی رخ ماهت
از جمله عالم دورم و بد حس بیزاری
تب کرده ام دور از تو درمانی ندارم
تنها نگاهت میشود تسکین بیماری
خواب و خوراک از من ربودی و برفتی
از غم پُرم اما سبک همچون پر کاهی
من با قطاری عازم شهر توام اما
در جاده دیگر نیست دهقان فداکاری
منزل به منزل، کو به کو گیرم نشانت را
از مشرق و مغرب گرفته تا خود ِ ساری
مجنون شده لیلی ِ تو اندر بیابان ها
کولی شدن از عشق تو ب
از آخرین باری که اینجا مینویسم خیلی میگذره واو عملا فراموش کرده بودم اینجا رو ترم پیش یک درس دیگه هم افتادم الان هم که تابستونه و من یکمی درس خوندم فقط یکم البته، تفریح خاصی هم نداشتم کلاس شنا رفتم که اون هم چالش بزرگی بود واسم دیگه اینکه خبری از اون شکی که قبلا به احساسم داشتم نیست الان میدونم که واقعا عاشق "ع" ام و "ا" حتی به زور جایگاه دوست رو داره تو زندگیم. الان فهمیدم که واقعا کی و چی برام مهمه. از "ع" دورم و دوری داره اذیتم میکنه.بشه که
همیشه که نباید غریبه ها دلتو بشکنن
همیشه که نباید  از پشت خنجر خورد
گاهی وقتها اونی که فکرشو نمیکنی خردت میکنه
دلتو میشکنه
گاهی وقتها خنجرو از خودی میخوری از روبرو
از کسی که فکرشو نمیکردی
درد داره
کارد به استخون میرسه اون موقع
اینکه به همه چی شک کنی
همه ارزشهارو به باد میدن
خدا هست اون بالا
واگذار میکنم به همون خدا
تو زندگیم به کسی بدی نکردم،دل کسیو نشکستم
همیشه گذشتم از همه
ولی دیگه نمیگذرم
واگذار میکنم به خدا
هرکه بهم بد کنه
هر که داره دور
دلایل مختلفی وجود داره برای غمگین بودن الانم. مثلا فیزیک و گسسته بلد نبودن. یه عالمه تستِ نزده و درسِ نخونده برا فردا. سر درد. کم خوابی. دست و پا چلفتی بازی که در آوردم. دندونپزشکی. 4 تا امتحان تو یه روز و روز قبلش تا 4:15 مدرسه بودن. نامهربونی یه دسته ادم بی مغز عوضی. اما همش یه پس گردنی می زنم به خودم میگم خاک تو اون سرت، هنوز اولشه. باید به خودم قول بدم حداقل ناراحت نباشم. ولی اخه مگه میشه؟ مث مشاورا که بهشون میگی "استرس دارم" میگن "استرس ن
ﺩﻟﺘﻨـــــــــــــــــــﮕﻢ . ﺩﻟﺘﻨـــــــــــــﮕﻢﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺳﺎ ﭼــــﯿﺎﻥ ﻭ ﺳﺎ ﮐﺎﻧــــﯿﺎﻥ ،ﺳﺎ ﻣَــﺮﺧﺎﻥﺩﻟﺘﻨﮕﻪ ﺑﺮﯾﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮﺧﺎﻥدﻟﺘﻨﮕﻢ ﺳﺎ ﻟﻮﺭﻩ ﻟﻮﺭﻩ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺩﺍﯾﮑﺎ ﻣِﻦﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺳﺎ ﺩَﻧﮕﻪ ﻭﺳﻮﺯﻩ ﺷِﻮﺍﻧﮏﺫﻟﺘﻨﮕﻢ ﺳﺎ ﺩَﻧﮕﻪ ﺑﺎﻭﻩ ﻣِﻦ ﮐِﻪ ﺑﻮﯾﮋﻩ ﮐﺎ ﮐَﭽِﮑﻪ ﻣِﻦﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺳﺎ ﺩﻧـــَـــﮕﻪ ﮔﺮﻡِ ﺑﺎﭘﯿﺮﻩ ،ﻫﻼﻧﮕﻪ ﻣِﻦﻭﺍﯼ ﻟﮥ ﻣِﻦ ﻭ ﻟَﻪ ﺣﺎﻟﻪ ﻣِﻦﻓﻠﮏ ﺩَﮔﯿﺮﯼ ﻟَ
ﺩﻟﺘﻨـــــــــــــــــــﮕﻢ . ﺩﻟﺘﻨـــــــــــــﮕﻢﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺳﺎ ﭼــــﯿﺎﻥ ﻭ ﺳﺎ ﮐﺎﻧــــﯿﺎﻥ ،ﺳﺎ ﻣَــﺮﺧﺎﻥﺩﻟﺘﻨﮕﻪ ﺑﺮﯾﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮﺧﺎﻥدﻟﺘﻨﮕﻢ ﺳﺎ ﻟﻮﺭﻩ ﻟﻮﺭﻩ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺩﺍﯾﮑﺎ ﻣِﻦﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺳﺎ ﺩَﻧﮕﻪ ﻭﺳﻮﺯﻩ ﺷِﻮﺍﻧﮏﺫﻟﺘﻨﮕﻢ ﺳﺎ ﺩَﻧﮕﻪ ﺑﺎﻭﻩ ﻣِﻦ ﮐِﻪ ﺑﻮﯾﮋﻩ ﮐﺎ ﮐَﭽِﮑﻪ ﻣِﻦﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺳﺎ ﺩﻧـــَـــﮕﻪ ﮔﺮﻡِ ﺑﺎﭘﯿﺮﻩ ،ﻫﻼﻧﮕﻪ ﻣِﻦﻭﺍﯼ ﻟﮥ ﻣِﻦ ﻭ ﻟَﻪ ﺣﺎﻟﻪ ﻣِﻦﻓﻠﮏ ﺩَﮔﯿﺮﯼ ﻟَ
دوره‌ی فترت را می‌گذرانم. دور مانده از هر عشقی. عشق میم، عشق م، عشق ح و . دورم از همه‌کس و هیچ کس را رای من نیست. دلم خالی، جهانم خالی، روحم تنها، . من مانده‌ام و خودم و گستره‌ی بی‌پایان هستی. و هستیِ جدا مانده از وجود. درد هم ندارم فقط اخلاقم گه است و حوصله‌ی هیچ کس و هیچ چیزی ندارم. 
چیه این هستی؟ چیه این زندگی؟ چقدر تنهام و بی‌کس و بی‌عشق و بی هم‌صحبت حتی. ح هم بدرد من نمی‌خورد او هم آنقدرها هم آدم فهیمی نیست. میم هم این روزها درگیر عشق تا
امسال از بیچارگی من بود که نتونستم برم هیئت درست حسابی.امشب، شب تاسوعا، شب سو.رفتیم هیئت نزدیک خونهو من دارم دیوانه میشم از فضاشدوست دارم پاشم برم بیرون.روضه خون روضه ی سنگیییینی می خونه که بنظرم انقدر باز درست نیست.بار محتوایی هم نداره کلا. یعنی انگار ما یه عده داغدار بیچاره ایم که بهترین هامون رو به بدترین وضع کشتن، همین. نه هدفی داشتیم، نه پایان خوبی داشته، نه .یعنی به سطحی ترین وضع میخواد اشک مردم رو دربیاره!بعد آدم هایی که دورم ن
بیرون را نگاه میکنم ، همیشه شب برایم قصه اش قشنگ تر بوده، احساسات آدم ها نزدیک تر بوده، شب ها میشود زد بیرون و گریه کرد ، هر چه تاریک تر دل پر خون تر . تا ادامه ها میتوانی خودت را خالی کنی . 
بیرون را نگاه میکنم ، نور و حرکت 
فرهاد تو گوش هایم میخواند
عمر جمعه به هزار سال میرسه
جمعه ها غم دیگه بیداد میکنه
آدم از دست خودش خسته میشه 
با لبای بسته فریاد میکنه 
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه 
چک
چک
چک
 
امروز مثل جمعه بود، دلتنگ
یکی یدونه ی عشقت! تاج سرم،الهی من به فدای صدای قشنگ و دلبرت بشم،آهای تویی که نبودت هم قشنگ تر از بودن خیلیاس.★مدام نگران اینم که نکنه ناراحت بشی از دستم نمیتونم پشت تلفن اونطور که باید باهات حرف بزنم.★یه وقتایی زنگ میزنی و دورم شلوغه ؛ سعی میکنم همونجوری که به دلمه حرف بزنم باهات ولی خب نمیشه،.،.،تقلا میکنم که حسم {نسبت به تو}منتقل بشه ولی نمیدونم واقعا حِسّم میکنی یا نه.★جذاب ترین کچلِ‌دنیا،میخوامت هوارتـــــــالحظه‌شماری میکنم بر
من ادم رفتم ادم موندن نیستنمادم خدافظی کردن عذرخواهی کردن تموم کردن و کردن گرفتنبقیه اهمیت نمیدن که منم ممکنه اسیب ببینم بقیه فقط میبینن ک خودشون رو میبینن ک اسیب دیدن هرچقدرم کوچیک یا بزرگ باشه براشون مهم نیس،فقط اسیبای خودشونو میبینن، میگن من اونم ک همیشه حقو به خودم میدم،اره!اخه هیشکی رو دورم نمیشناسم ک یبارم شده بگه حق باتوعه،بگه توعم اسیب دیدی باید یه کم اروم بشی باید استراحت کنی،هیشکی ندیده ک منم دارم دارم وقتی حرف میزنم اشک تو چشما
جان همی کندم و زین حادثه جانی بردمجان ز کف رفت و عوض جان جهانی بردم کشتی باده به صد آتش و طوفان راندمبی‌نشان گشتم و گم تا که نشانی بردم قاصد مرگ به هر ثانیه دورم می‌گشتمرگ را کشتم و هر ثانیه آنی بردم خیر و شر هر دو ز صد گوشه ندایم می‌دادهر دو را سر زدم و شاه شهانی بردم منطق از منزلت خویش جدایم می‌بردعاقبت عشق شدم عیش عیانی بردم ساقی از قسمت پیمانه دو جامی دادمخان‌و‌مان سوختم و خانی و مانی بردم کُه بدم، کاه شدم، باد ببردم به فلکبی‌کران گش
از بیرون ک رسیدیم امشب. لباس عوض کردم و قیچی بدست رفتم تو حیاط. موهامو با کش بستم تقریبا تا نزدیکای دوتا استخون بالای کمرم میرسیدن کشو تا حدی ک میخواستم بچینم اوردم پایین و قیچیو اوردم بالا و نتونستمبه خودم گفتم ولشکن. یجوری تحملشون کن. توکه هرسال تابستون نذر نداری ک هی موهاتو میچینی.ولی دیدم نه این نذر هرساله شده.رفتم توی دستشویی که یوقت کسی نیاد تو حیاط.چشامو بستم وقیچی رو روی موهام حرکت دادم همینطور موهای کوتاه خرماییم میریختن دورم
بعضی وقتها واقعا دلم میخواد تو زمان و مکان دیگه ای باشم. بعضی وقتها با تمام این که از جمع ها فراریم دلم میخواد دورم شلوغ باشه و کسایی باشن که حرفمو میفهمنو منم میفهممشون. بعضی وقتها خسته میشم از راهی که پیش گرفتم. از آینده ای که فعلا فقط میتونم امیدوار باشم اونجوری بشه که من میخوام. نمیدونم چمه. دوباره احساس میکنم ممکن همه اینا بیهوده باشه. این سخت گرفتن این سخت کار کردن این امیدوار بودن. بعضی وقتها هیچ دلخوشیی نیست. من باید از خیلی چیزام بزن
برای اولین بار تو زندگیم کابوس دیدم! به طوری که با فریاد از خواب پریدم. در واقع نپریدم، میدونستم خوابم و گیر افتاده بودم و نمیتونستم بیدار بشم، نمیتونستم از چنگ اون بازوی سیاهی که دورم پیچیده بود خلاص بشم. دست آخر مجبور شدم سرش فریاد بکشم: بزار بیدار بشم!» . و بیدار شدم.
برای چند لحظه منتظر بودم. منتظر همون وضعیت خواب بودم اما بجاش فقط دیوارهای اتاقم رو میدیدم. به خودم اومدم. بلند شدم و نشستم. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که این اولین
عزیز دورم‌آن روز هر کجا که قدم می‌زدم تو را همراه خودم می‌دیدم، گاهی در کنارم، گاهی در مقابل، مواقعی در پشت و در جلوی خودم. آن‌جا که بوی بهارنارنج‌ها را آمیخته به بوی سوخته‌ی چوب در مشام کشیدم، تو هم بودی یا آن‌جایی که دم مارمولک سبز بزرگی را کنار دریاچه تعقیب کردم تا زیر بوته‌ها. می‌دانم توی باغ پرتقال‌ها داشتم آن عنکبوت نیم‌سانتی فسفری رنگی را که لای شاخه‌ها تار بسته بود، به تو نشان می‌دادم وگرنه دیگران ذوقم را درک نکردند، نگاه هیچ
آخ ک چ بارون قشنگی داره میباره
شدتش برای ۲۰ دقیقه ای مثل دوش اب بود!
عالیییی
خوابم میاد و بارون منو کاملا از فاز درس بیرون اورد
ولی گویا زوریه و باید بخونم
چرا همیشه شبای امتحان بیدارم؟
دلم برا این شبا تنگ میشه.
الان درحالی ک کل وجودم بخاطر رفتن زیر بارون خیس شده و دورم پتو گرفتم پشت میز مطالعه نشستم و همههههه خوابن. گاه گاهی روی پوست نارنگی ک خوردم با مدادنوکیم خط میندازم ک بوش دوباره بلند بشه و با بوی بارون مخلوط بشه.چ بوی خوبی
دلم میخواد کن
همیشه توی خونمون دنبال یه جای دنج میگشتم که وقتی میخوام نقاشی کنم بهم انرژی بده.
فکر کنم پیداش کردم. دیروز یه تغییراتی توی اتاقم دادم. یه جای دنج درست کردم و میزم رو بردم اونجا.
امروز نشستم به نقاشی کشیدن. خیلی خوب بود. گمونم پاییز و زمستون دنجی در راه داشته باشم. البته اگه تنبلی نکنم.
شایدم واسه اینه که ریخت و پاشای دورم رو جمع کردم. آخه وقتی میشینم پای کار خیلی شه میشم.
دست خودم نیست. وسایل کارم زیاده. پهن کردنش آسونه و جمع کردنش سخت. 
دیروز
 
 
  حال و روز خوبی نداشتم کسی دورم نبود  همه افراد زندگیم شبیه سایه از کنارم رد می شدن نه دنیا نه ادماش وجود خارجی داشتن توی دنیایه دیگه که خیالم بود حداقل ادماش واقعی بودن  دلم واسه دیدن زندگی لک زده بود اما کسی نبود زندگی نبود داشتم داغون تر می شدم خیال زندگی کردن نداشتم اما ناگهان دو نفر وارد زندگیم شدن زندگی روی خوشش رو بهم نشون داد رویی که من رو از گِل در اورد اون دوتا شدن نجات من امید دو باره زندگی کردنم همه چیه من زندگیم دوستام ادمای د
سرم رو برمی‌گردونم و اون گوشه می‌بینمش. خیلی دوره، خیلی‌خیلی دور و حالا حالاها مونده تا به این نزدیکی‌ها برسه؛البته هرقدر نزدیک شه بازم اندازۀ یه دنیا ازش دورم. مثل اونایی که تا چند لحظه پیش می‌دیدم تو چشم نیست. دیگه به بقیه توجهی ندارم، سر تا پا چشم می‌شم و نگاه و حسرت. از اینجا نمی‌شه درست تشخیص داد داره گریه می‌کنه یا می‌خنده؛ اما معلومه داره می‌سوزه تا ستاره بمونه. خب خودزنی مدل‌های مختلف داره دیگه؛ ولی همه‌اش از عمق وجودمون نشئت
سال جدید داره شروع میشهسفره هفت سین نمیچینم مثل ۳ سال قبل که خونه دارم و نمیچینموقتی نیستم حس میکنم یه جور تجملهامشب میریم شمال پیش مامان و بابامامروز خیلییییی داغون عصبانی بودم با نرگس بد حرف زدم محمدرضا یه کلمه پرسید بهش استامینوفن دادی پاچه شو گرفتمفرهاد که رو پام بود پرت کردم رفتم تو اتاق گریه کردمحالم خوش نیست اصلااما فرشته دارم فرشته ای که خدا بهم سعادت داده مراقبش باشمخدایا اگر ناشکری میکنم تو ببخش و به نفهمی من نگاه نکنامسال خوشبخ
محمد علیزاده خواننده موسیقی پاپ پس از هفت ماه دوری از اجراهای زنده روزهای دوم و سوم آذرماه طی ۲ نوبت تازه ترین کنسرت خود را در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی تهران برگزار می کند. دو کنسرت دیگر او در شهرستان برگزار خواهد شد.
علیزاده که طی ماه های گذشته عمده تمرکز خود را بر انتشار تک آهنگ های مختلف معطوف کرده در کنسرت های پیش رو به احتمال فراوان قطعات منتخب آلبوم های خود از جمله «همخونه – ۱۳۸۷»، «سورپرایز- ۱۳۸۸»، «دلت با منه &ndas
سلام
گاهی اینقدر  زمان دیر میگذره که بایدالتماسش و کرد که نگذره ولی گاهی  لحظات شیرین خیلی زود میگذره   یوقتایی ممکنه به پشت سر نگاه کنم و ببینم که چقدر راه اومدم و چقدر دیگ دارم
خیلی وقته وبلاگ نیومدم چون تابستونم خیلی شلوغه ذهنم خیلی مشغول همیشه اصرار دارم تنهایی یکاری و انجام بدم تنهایی فکر کنم ویجورایی دوسندارم بارم رو دوش کسی باشه واسه همین خیلی دورم شلوغه
خداروشکر که داره مشکلاتمون حل میشه
دلم لک زده برای اون وقتایی که خودکارو 
نه اونقدر خوبم که آدما شیفته ام باشن، نه اونقدر بد که ازم متنفر باشن. نه اونقدر محبوب که همیشه دورم شلوغ باشه، نه خیلی منفور که همیشه تنهاترین باشم. نه زیاد بدشانس، گرچه شاید بودم همیشه، اما هنوز خیلی امیدوار. نه اونقدرها هم عالی تو قشنگی، تو کار، تو هنر، تو خانواده و ثروت، و نه خیلی فقیر تو تمام اینا. آدمی به این متوسطی فقط به یه تعداد آدم باکیفیت احتیاج داره برای خودش، که خیالش راحت باشه زندگیش پوچ نیست. به اونقدری ثروت احتیاج داره که در ازا
من هنوز بیدارم فکر کنم یه مدت طولانی بود که شب بیداری نداشتم. خب اینم تنوع منتها از بس نشستم همه جونم درد گرفته. مها که گرفت باز رو تخت من خوابید بخوامم بخوابم نمیتونم. به نظرت چرا عاشق تخت من شده :/ :دی
به اندازه ی یه دنیا خوابم میاد اما باید بیدار بمونم. دارم جمله هارو میخونم دیگه هرچی شد. یه دورم دوباره باید گرامرارو بخونم به نظرت تا هشت این طورا تموم میشه؟ به هر حال بیدارم. مخمم نمیکشه حرفی بزنم. بهتره برم شاید زودتر تموم شد رسیدم یه ذره بخواب
فارغ از متن ادبی این پست رو میخوام بی قید و بند و بدون هیچگونه محدودیت بنویسم . میخوام بنویسم که چقدر این روزا دلمرده ام چقدر این روزا هیچ میل و شوق و ذوقی به زندگی ندارم چقدر حتی بدم میاد از خودم از همه ی آدمای دورم از تموم مردم از تموم هستی از همه چیز . میخوام بگم چقدرنا امیدانه دارم زندگی میکنم زندگی که نه بیشتر زنده ام فقط در حد نفس کشیدن . میخوام بنویسم که از تنها بودن بیزارم حالم رو بهم میزنه این تنها بودن اما خودم خواستم . خودم خواستم از ه
دانلود آهنگ جدید من که پشیمونم تورو نمیدونم مث یه دیوونم از مسعود صادقلو
دانلود آهنگ غمگین جدید مسعود صادقلو بنام خاص بودیم از ترنج موزیک
Download  Music Masoud Sadeghloo – Bavar Nadaram
ترانه : آرامش , موزیک : امیرعلی بهادری
برای دانلود آهنگ من که پشیمونم تورو نمیدونم مث یه دیوونم به ادامه مطلب بروید …
متن آهنگ جدید مسعود صادقلو بنام خاص بودیم :
مث من تنها مث تو اینجا زیاده اما ما دوتایی خاص بودیم
میشنوم حالا اسم ما دوتا پیچیده هرجا ما پر از احساس بودیم
من که پش
امروز شاید به ظاهر یه آزمون رانندگی بود و یه رد شدن ساده برای اولین آزمون و منتظر یه فرصت دیگه شدن، ولی برای من روز عجیبی بود.  سه ساعت و ربع توی گرما کنار من نشستی، بهم روحیه دادی، بهم آرامش دادی و بعد از پیاده شدن از ماشین دستتو دورم حلقه کردی و گفتی فدای سرت . شاید به ظاهر  اتفاق ساده ای باشه اما انقدر منو به اوج آسمون برد که امروز برای اولین بار، خیلی عمیق ، به خونه مون احساس دلبستگی کردم. باورت میشه که امروز برای اولین بار رفتم توی آشپزخونه
تکست آهنگ گمم کردی مسعود سعیدی
وقتی با اونکه خوبه بی رحمی قدرشو تا نره نمیفهمیوقتی از اونکه خوبه رد میشی قسمت آدمای بد میشیاونکه با نقشه عاشقت کرده تا یه جایی پی تو میگردهاز یه جا که دوباره تنها شی آرزوته کنار من باشیتک تک لحظه هاتو میگردی تا بفهمی کجا گمم کردیبس که اون لحظه ها نفس گیره فکر دل کندن از سرت میرهتک تک لحظه هاتو میگردی تا بفهمی کجا گمم کردیبس که اون لحظه ها نفس گیره فکر دل کندن از سرت میرهاونکه با نقشه از تو دورم کرد بدترین کارو ب
خدایا وقتی باهات حرف میزنم به من نگاه نمیکنی هر چی دست دراز، کنم گریه کنم! تو اعتنا نمیکنی حسرت معجزتم موند به دلم دیگه امیدی ندارم تو بخوای صدام کنی ماه و پنهون میکنی، که من نفهمم اینجایی! چرا از دل غریب رد بلا نمیکنی آقا جان ناقابله یه هدیه ای فرستادم واسه دلخوشیم شده هدیه رو وا نمیکنی! اونایی که بات بدن! خیلی رفیقی باهاشون اما به من میرسی اخماتو وا نمیکنی بین بنده هات شدم یه نقطه ی سیاه و تار واسه بخشش دلم حکم و روا نمیکنی حتی وقتی که
سر فشار تختای دو برابر بقیه م و مریضایی که تند تند عوض میشدن و تو جو سنگین و ترسناک اتندا باید واسشون شرح حال و نوت بذاری و سر جو متشنج بین هم لاینیام تو این بخش و خب احتمالنم یه مقدار پی ام اسی، با اخمو ترین قیافه تند تند را میرفتم و بین این را رفتنام رسیدم به دسشویی و زدم زیر گریه، اتفاقی که تو پنج سال تا بحال نیافتاده بود. چقدر دارن سخت میگذرن این روزا و خوبیش به اینه که فعلا دو روز ازش دورم، البته کلاس هشت صبح فردا رو فاکتور میگیرم. برام سواله
+بالاخره بازدید وب در مجموع رسید به 1000 بازدید البته الان که مینویسم 1021 . مرسی از همه ی دنبال کنندگان عزیزم . +لطفا بخاطر خود وبلاگ و سلیقه خودتون دنبالم کنید  چون خودم کاملا تمام وب هایی که دنبال میکنم را دوست دارم و مطابق سلیقه ام مینوسند . پس دنبال نکنید فقط به بهانه اینکه دنبال شوید ! 
+ولی خلاصه ، مرسی که هستین !!
+پریروز رفتیم کوهسار خیلی خوش گذشت و خندیدم . کلی خاطزه گفتن بچه ها :))) هی چقدر خندیدم .
+خب خب سری پست های عقیده شخصی تموم شد و رفتش
یک عالمه که چه عرض کنم، خیلی عالمه حرف زدیم. تا حالا نشده بود اینطوری با داداشم، برادرم، مهندس منزل، حرف بزنم. کوتاه‌تر از اینا بوده و به ندرت و نه اصلا نصف این بار عمیق. نه داغ می‌کرد، نه بحث رو ول می‌کرد، نه بی‌تفاوت بود، اتفاقا خوب هم پیگیر بود. دقیقا برعکس همیشه. کلا کسی رو داخل آدم حساب نمی‌کنه که بخواد باهاش بحث کنه. منم که از همون اول یه دایره‌ی قرمز دورم بود، با هرکی بحث می‌کرد با من نمی‌کرد، می‌گفت غیرمنطقی حرف می‌زنی. ولی حس می‌ک
دورم از احتمالات تقدیر
از قضا سیرم و از قَدَر، سیر
کاشکی مرگ اکنون بیاید
روز آزادی از قفل و زنجیر
خیری از زندگانی ندیدم
چیزی از نوجوانی ندیدم
عمر، با حسرت و ترس طی شد
لذتی از جوانی ندیدم
مرگ، وقتی که تو جان نداری
بعد یک عمر، جانان نداری
راحتِ دردِ بی طاقتِ توست
منجی توست، ایمان نداری!!
مرگ، وارونه درد و رنج است
نسخه ئ نقشه ئ اصل گنج است
مرگ، چاقوی تیز وصال است
مرگ، پایان تیغ و ترنج است
محمد رحیمی
دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورمیا نمکدان کی دیده‌ست که من در شورمهر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیستهر چه امروز بگویم بکنم معذورمبوی جان هر نفسی از لب من می آیدتا شکایت نکند جان که ز جانان دورمگر نهی تو لب خود بر لب من مست شویآزمون کن که نه کمتر ز می انگورمساقیا آب درانداز مرا تا گردنزانک اندیشه چو زنبور بود من عورمشب گه خواب از این خرقه برون می آیمصبح بیدار شوم باز در او محشورمهین که دجال بیامد بگشا راه مسیحهین که شد روز قیامت بزن آن ناقور
دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورمیا نمکدان کی دیده‌ست که من در شورمهر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیستهر چه امروز بگویم بکنم معذورمبوی جان هر نفسی از لب من می آیدتا شکایت نکند جان که ز جانان دورمگر نهی تو لب خود بر لب من مست شویآزمون کن که نه کمتر ز می انگورمساقیا آب درانداز مرا تا گردنزانک اندیشه چو زنبور بود من عورمشب گه خواب از این خرقه برون می آیمصبح بیدار شوم باز در او محشورمهین که دجال بیامد بگشا راه مسیحهین که شد روز قیامت بزن آن ناقور
تو سایه و من نورم، تو ضعفی و من زورمتو جمعی و من فردم، بنگر که چه منصورم
مجبوری و آزادم، بی‌جایم و شهبادم تو خلقت اندوهی، من خالق مسرورم
از خویش برآرم دست، از خویش شوم سرمستتو با دگران شادی، من بی‌خود خودجورم
شاید که به شهر خویش یک سایه ز من یابیتو سایه ز من پوشی، من قابله‌ی نورم
من موسقی‌ام ای دل، آن موسقی رقصاننی زین هی‌و‌هی‌بازان، آن موسقی دورم
تو تارک این‌ها شو، برخیز تو اینجا شوفارغ ز کجین‌ها شو، برخیز به دستورم
پیغمبر دل گوید حلمی
متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم حتی بعد این که فاز گرفتم با یه جکتا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتمفهمیدم که خوب بودن من بازتاب ندارهوجدان تا آخرِ این داستان سرابهفهمیدم کبابی آثار ثوابهبه محتاج فقط بگم که بازار خرابهفهمیدم گناه میتونه یکی دو روزه عادی شهحتی معنوی ترینا تو یک لحظه مادی شهیاد گرفتم که تخریب کنمتا یه معروف دیدم بگم ولش کن شاخ میشهیاد گرفتم که از همه دورمآتو جمع کنم تبدیل به اسلحه کنمدرد دلارو بشنوم و وقت  دعواهمون در
پروردگارا بسی این چند روزه درگیرم.سه عدد مقاله سی صفحه ایی دارم درباره کره جنوبی کیپاپ اوتاکو غیره می نویسم تا پوران و نوید بدبختمون نکنفیک و سناریو مس توییت و نماشا هم جای خود
.
در این بدبختی فقط این را کم داشتمدر زیر پست خبری پوران جون کامنتی بسی ساده درباره ی عر زدن های خود برای بی تی اس و اکسو کردم.بازم میگم تمامش فقططططططط عررررر بود!
و اینگونه بود که این یک عدد دوست ارمی چنین جواب دقیق و خوب و صالحی به من دادقشنگ اینقد جوابش خوب بو
مریخی های عزیز
مدت طولانی است که از شما دورم و کم کم دارد یادم می رود خاک مریخ سرخ بود یا آجری یا چه. یک تکه سنگ از وطن برایم بفرستید. اینجا نوشتن کار سختی ست. کاغذهایشان شه و په ست و جوهرهایشان بی اعتبار. هر چیزی که ببینید در مدت کوووتاهی از حافظه تان پاک می شود، و اگر روی کاغذ بیاورید، انگار همه آن را فهمیده اند. آمدم برایتان از کشف جدیدی بنویسم تا فقط برای من باشد و شما ، دیدم کاغذ را امنیتی نیست، گفتم به این خط بی سیم زمینی وصل شوم، دریغ
مریخی های عزیز
مدت طولانی است که از شما دورم و کم کم دارد یادم می رود خاک مریخ سرخ بود یا آجری یا چه. یک تکه سنگ از وطن برایم بفرستید. اینجا نوشتن کار سختی ست. کاغذهایشان شه و په ست و جوهرهایشان بی اعتبار. هر چیزی که ببینید در مدت کوووتاهی از حافظه تان پاک می شود، و اگر روی کاغذ بیاورید، انگار همه آن را فهمیده اند. آمدم برایتان از کشف جدیدی بنویسم تا فقط برای من باشد و شما ، دیدم کاغذ را امنیتی نیست، گفتم به این خط بی سیم زمینی وصل شوم، دریغ
مثل ماهی میمونم که از کنج تنگ نقلیش درش میارن و میندازنش تو دریا،نمیدونه کجاس، واسه چی اینجاس ؟اصن قراره چی بشه !از کدوم طرف باید بره؟این روزا ذهنم پر از سواله،یعنی من اشتباه انتخاب کردم؟ نکنه به خودم ضربه بزنم آیندم چی میشه؟قراره چکار کنم من.دورم پر از آدماییه که با تجربه ای که خودشوندارن میگن بلید چکار کنم ،میگن داری راه اشتباهی رو میری ،این راه تهش هیچی نداره برات فقط عمرت و هدر میدی.راستش و بگم من از اولش مطمئن بودم به انتخاب رشته ام،.یع
به طرز هیجان آوری، انسان های دورم خفه کننده و دوست نداشتنی شده اند. به قدری که حتی دیگر دلم نمیخواهد بروم دانشگاه و با یک مشت انسان همین مدلی رو به رو شوم، و بعد دوباره روز از نو روزی از نو! دلم فرار میخواهد، جایی که مدل انسان ها فرق کند، و باورهایشان، جایی که به نظرشان گفتن حقیقت، زشت نباشد. جایی که پر از تعارفات دور کننده نباشد. جایی که از آنها، بشود آموخت. جایی که بتوان یادگرفت باید بیشتر از هرچیزی، به علایقت بپردازی. جایی که قرار بگیرم جای د
به طرز هیجان آوری، انسان های دورم خفه کننده و دوست نداشتنی شده اند. به قدری که حتی دیگر دلم نمیخواهد بروم دانشگاه و با یک مشت انسان همین مدلی رو به رو شوم، و بعد دوباره روز از نو روزی از نو! دلم فرار میخواهد، جایی که مدل انسان ها فرق کند، و باورهایشان، جایی که به نظرشان گفتن حقیقت، زشت نباشد. جایی که پر از تعارفات دور کننده نباشد. جایی که از آنها، بشود آموخت. جایی که بتوان یادگرفت باید بیشتر از هرچیزی، به علایقت بپردازی. جایی که قرار بگیرم جای د
فکرهای مختلف مدام تو سرم اینور اونور میره، امیدوارم یه نشونه از بزرگ شدن باشه چون هیچ جوره قابل هضج نیست. همش فکر میکنم من چطور میتونم ایتن همه سفر در زمان رو مدیریت و کنترل کنم. فکر؛ بازم فکر! سفر در زمان! تا حالا از این جنبه بهش نگاه نکرده بودم. ما با فکر کردن میتونیم تو زمان سفر کنیم! با چشمای باز یا چشمای بسته، تو زمان سفر میکنیم. فقط کافیه به مغز بگیم فلان روز فلان لحظه، درجا همونجاییم. این خارق العاده ست! مرور خاطرات گذشته به صورت تصویری. کی
یک: که انگار روحمو لمس می‌کنه. دست می‌بره به پیچیده‌ترین قسمتای شخصیت و مغزم و اونا رو می‌فهمه. بغل می‌کنه. لمس می‌کنه. ادامه می‌ده به دیدن اونا. که کی می‌تونه اینقدر قسمتای مختلف مغز یه نفرو ببینه و بفهمه؟ کی می‌تونه اینقدر به آدم نزدیک شه که مرزای شخصیتاتون برداشته شه و از یه جایی به بعد ندونی این واقعا تویی یا اون؟
 
دو: می‌دونی؟ تو قلبِ منی که چارصد، پونصد کیلومتر دورتر از سینه‌م داره راه می‌ره. نفس می‌کشه. ادامه می‌ده. که جفتمون لا
دانلود آهنگ محسن یگانه بهت قول میدم سخت نیست
هم اینک برای شما کاربران جاز موزیک نرانه بسیار زیبای بهت قول میدم سخت نیست از محسن یگانه با متن و دو کیفیت 320 و 128
شعر و آهنگسازی : محسن یگانه / تنظیم کننده : آرش پاکزاد
Download New Song By : Mohsen Yeganeh – Behet Ghol Midam With Text And Direct Links In JazMusic

دانلود آهنگ با کیفیت عالی (320)دانلود آهنگ با کیفیت خوب (128)
متن آهنگ بهت قول میدم سخت نیست محسن یگانه
♪♪♫♫♪♪♯
خودت میخوای بری خاطره شی اما دلت میسوزه تظاهر میکنی عاشقمی این
چند شب پیش فاطمه زنگ زد.
فاطمه همیشه بی اغراق برای من فرشته ی نجات بوده است، چه آن موقع ها که مدرسه میرفتیم و هرروز بعد از برگشتن از مدرسه بهم زنگ میزدیم و تک تک اتفاق های زندگیمان را برای هم تعریف میکردیم، چه زمانی که از هم دور شدیم و هیچ چیز از دوستیمان کم نشد.
فاطمه همیشه برای من اولین گزینه ست، برای حرف زدن، چون گوش است. میشنود. دل میسوزاند راهنمایی میکند و درنهایت یادآوری میکند که تو خیلی بهتر از چیزی که فکر میکنی هستی و لایق بهترین ها.
تا صبح سه یا چهار بار بالا آوردم،استفراغ شاید کلمه بهتری باشه و هر بار با کِیف بیشتر و آه و ناله ی خفه ای برگشتم توی تخت و پتوی نرم و بزرگم رو مثل شنل دورم گرفتم و شاهد جدل درد و آرامش بعد از استفراغ و خواب آلودگی شدید و افکار در هم برهم و استرس درس های تلنبار شده و دلتنگی و صدایی که توی سرم میگفت :میتونم کاری کنم که تب کنی تب جسمانی شدم تا در نهایت بعد از آخرین باری که محتویات شکمم رو با عصبانیت و اشکی که از هر مجرایی خارج میشد تخلیه کردم و بخواب
۱. ازمایشگاه اینجا توی یه ساختمونه توی منهتن.طبقه ما تماما شیشه ای هست.اتاق استادا.دفتر ما.
به من یه اتاق شیشه ای دو نفره دادن که عین موجود ازمایشگاهی نشستم وسط سالن توش شیشه.دورم هم پر اتاق شیشه ای.
یاد اولین بار میفتم که رفتم هنگ کنگ.یادمه برام عجیب بود که همه ساختمونا کف پوش دارن و چند تا استاد با هم یه ازمایشگاه بزرگ دارن.خیلی به نظرم به هم ریخته بود اما بعد یه مدت وابسته شدم به تمیزی و نقلی بودن میزی خودم.خونه کوچیکی که برای خودم س
۱. ازمایشگاه اینجا توی یه ساختمونه توی منهتن.طبقه ما تماما شیشه ای هست.اتاق استادا.دفتر ما.
به من یه اتاق شیشه ای دو نفره دادن که عین موجود ازمایشگاهی نشستم وسط سالن توش شیشه.دورم هم پر اتاق شیشه ای.
یاد اولین بار میفتم که رفتم هنگ کنگ.یادمه برام عجیب بود که همه ساختمونا کف پوش دارن و چند تا استاد با هم یه ازمایشگاه بزرگ دارن.خیلی به نظرم به هم ریخته بود اما بعد یه مدت وابسته شدم به تمیزی و نقلی بودن میزی خودم.خونه کوچیکی که برای خودم س
شهرت خیلی بده. حتی معروف بودن. آدمی که توی یه کلاس از همه زرنگ تره، معروفه که درسشو همیشه آماده کرده. وقتی دیگه توی اون کلاس نیست، موقع پرسش بچه ها ازش یاد می کنن چون شهرتش اول اومدن و در نهایت اول شدن بوده. حالا که دیگه توی یه کلاس اومدم که همه مثل خودم زرنگن، راحتترم. همه تلاش می کنن پس من شهرت خاصی ندارم. مثل همه هستم. اینطوری بهتره. من حتی از اینکه فالورامو ریمو کرده بودم راضیم. استوری های آموزش زبانم که هرروز می ذاشتمو کسانی که وقت سر خاروندن
شهرت خیلی بده. حتی معروف بودن. آدمی که توی یه کلاس از همه زرنگ تره، معروفه که درسشو همیشه آماده کرده. وقتی دیگه توی اون کلاس نیست، موقع پرسش بچه ها ازش یاد می کنن چون شهرتش اول اومدن و در نهایت اول شدن بوده. حالا که دیگه توی یه کلاس اومدم که همه مثل خودم زرنگن، راحتترم. همه تلاش می کنن پس من شهرت خاصی ندارم. مثل همه هستم. اینطوری بهتره. من حتی از اینکه فالورامو ریمو کرده بودم راضیم. استوری های آموزش زبانم که هرروز می ذاشتمو کسانی که وقت سر خاروندن
هربار حمام میروم فکر میکنم که باید موهایم را کوتاه کنم. در واقع شنبه بعد کنکور هم با همین نوا از خواب برخاستم.
وقتی بلندشان کردم، فکر میکردم زیبایی زن به موهایش است. فکر میکردم تولد نوزده سالگی ام بگذارم موهایم بریزند دورم و لابد تا پانزده سانتی زیر گردنم هم میرسند. خیالم که موی بلند نشان دهنده پختگی و تغییرم خواهد بود. حالا حس میکنم خوشبختی به شادی و ارامش مربوط است. نه دلم پختگی خاصی میخواهد و نه تغییر. برعکس دلم بیشتر از همیشه میخواهد خودم
درد و رنج خوب نمیشه.فقط کم رنگ  میشه
آزارش کم‌میشه ولی از بین نمیره
مثل آدامس بادکنکی بزرگ میشه تا درست وسط صورت خودت بترکه و زندگی تو به گوه بکشه.
بعضی خاطرات بد رو نمیشه فراموش کرد
فقط میشه جایگزینشون کرد با یه چیز بهتر
 با خاطرات قشنگ‌تر
ولی کافیه یهasshole پیداش شه که وقت و بی وقت بد بودن اون روزا رو بکوبه توی صورت آدم.
گاهی وقتا کشتن کمهباید حذف بشه طرف.

من چقدر از این گاهی وقتا دارم.چقدر هی گاه و بی گاه حوس میکنم دورم از بیشعور ها خال
بسم الله
بیست روز از بخش قلب گذشت.بیست روزی که شلوغ و پر هیجان بود.
 
بعضی وقت ها برمیگردم به کارهایی که قبلا برام خیلی پر معنی بودند و حالا ازشون دور شدم.بعد رفعِ دلتنگی میشه و به زندگی برمیگردم.مثل شعر خوندن.
 
تو تضادهای خودم دارم غرق میشم.بودن پیش بقیه و نیاز به تنهایی.خواستن های زیاد و تلاش های کم.
آخر هفته ها اینجا برایم غمگین تر میشه.برای منی که میفهمم بعد چهار سال دیگه کسی رو زیاد ندارم که باهاش جایی برم و حرف بزنم.برای منی که کلی دوست تو
هوالرئوف الرحیم
6 سال پیش در چنین روزی، همسر دائمی و شرعیش شدم.
زائر امام رضا بودیم و عین تمام آنچه پیش از اون اتفاق افتاد، مثل خواب و رویا سپری شد.
امروز صبح یه پیام از سارا، از زمان و مکان دورم کرد. همین چند دقیقه ی پیش حواسم جمع شد به تاریخ عقدمون.
تمام امروزم به خط گذشت.
اگه خدا کمک کنه، بچه ها دعوتم کردن تو این نمایشگاه گروهی هم شرکت کنم.
امروز فسقلک از همیشه بیشتر بیدار موند و بیشتر آغوشم رو خواست. رضوان ولی همکاری کرد. تمام اسباب بازیهاش رو
از شدت خوردن شکلات و کیک و اینجور چیزا دچار تنفر از کاکائو و شیرینی‌جات شدم و اگه کسی منو بشناسه و اینو بفهمه قطعا از تعجب دهنش باز میمونه.حالت تهوع گرفتم و انگار خود درسا هم روش اثر داره!یه مشت جزوه میریزم دورم از خوندن هرکدوم که خسته شدم میرم سراغ یکی دیگه و هی عوضشون میکنم.یه تبعیض خیلی مسخره هم بین دستام قائلم که همه کارا رو میسپرم به دست راستم و الانم چون واسه همه درسا خلاصه مینویسم شدیدا دست‌درد گرفتم و لعنت بهش!
جلد ۵ آتش بدون دود رو تم
سلام
من قصد خاصی از گفتن این حرف ها ندارم ولی واقعا بعضی چیزها به آدم فشار میاره؛
من تو یه خانواده کاملا غیر مذهبی بزرگ شدم، پدرم مشروب میخوره،(همیشه نه معمولا مهمونی)، خانواده مادرم همه از این ها هستند که با تاپ میگردن،(پدر و مادرم جدا شدن و من با پدرم زندگی میکنم)، ولی پدر من رو حجاب حساس بود، یعنی از اول زندگیش نه، بعد یه سری اتفاقات تا اون جا که بعد از ازدواج مجددش همسرش تا دو یا سه سال هد سر میکرد ولی منو از همون اول آزاد گذاشته بود.
تو خانو
نه اینکه فرصت نوشتن نداشته باشم راستش عادتش از سرم افتاده است. اتفاقات خوب و بد کم نیفتاده‌اند و بهانه نوشتن هم داشته‌ام اما انگار هزار سال است از این‌جا دورم. با وجود یکی دو تا یادداشت باز هم احساس می‌کنم از پارسال دیگر سراغی از اینجا نگرفته‌ام. شاید هم به این خاطر است که هیچ کدام از آن دو سه یادداشت امسال به تمامی بازگوکننده حالم نبوده‌اند. زندگی می‌گذرد مثل همیشه اما نه خوب و نه آنقدرها بد البته. مثل همیشه با بی‌خوابی دست و پنجه می‌کن
بسم الله مهربون :)
بعد امتحانمون، دوست پسر میم زنگ زد گفت یه جوری به بهانه ی اینکه آخرین امتحان بوده برید همون کافه ی همیشگی. اینجا بود که گیر افتادم :| بعد به خودم گفتم حداقل بذار ازش بپرسم ببینم کیا رو دعوت کرده، دوباره به خودم گفتم فضولی نکنم، حرفم رو واضح بگم خیلی بهتره. بهش گفتم اگر که مختلطه و پسرهای کلاس هم دعوت کردین، میدونین که من دوست ندارم بیام. گفت نه فقط دوست های دانشگاه و دبیرستانشه. کلییییی خوشحال شدم *_* 
دیگه بعدش با کلی بهونه و د
دیشب بعد از افطار همسرم رفت یکم خرید کنه،تو آشپزخونه بودم که یک دفعه همه جا تاریک شد.
از ترس زبونم بند اومد و حتی نتونستم جیغ بزنم، فقط خودمو سریع رسوندم پذیرایی و چراغ قوه ی گوشیم رو روشن کردم و تند تند به همسرم زنگ زدم و گفتم: برقا رفته،فقط بیا. و گوشیو قطع کردم.
تمام اون ده دقیقه ای که تنها بودم وحشت زده زل زدم به دیوار روبروم و لرزیدم.
همسرم که اومد دیگه چیزی نفهمیدم، بغضم ترکید و گریه کردم. سرم گیج رفت، دیدم دنیا داره دور سرم می گرده و از حال
از آدمای دورم خسته شدم، و ازشون حالم بهم میخوره! جمله تکراریه؟ به درک. وقتی ده سال دیگه برگشتم اینارو بخونم عمقشو میفهمم (:
امروز با یکی که فکر میکردم ازم بدش میاد بیرون بودیم، و بعد که میخواستیم جدا شیم نمیدونستیم بریم کافه یا نه (باورم نمیشه! حاضر بود باهام بره کافه! کن یو بیلیو ایت؟) ولی خب اینقدر کارا کرده که باعث شه منم چندان باهاش اوکی نباشم! بعد که خواستیم جدا شیم گفت خوش گذشت! من تو شوک بودم و فقط بهش چشمک زدم. کل مسیری که تنها بودمو داشتم
دانلود آهنگ جدید تهی و اندی به نام نازنین
 
دانلود آهنگ جدید تهی و اندی به نام نازنین 320
دانلود آهنگ جدید تهی و اندی به نام نازنین 128
 
متن آهنگ تهی و اندی به نام نازنین
کیه کیه منم تهیکسی نیست منم و توییمچشم تو چشم وصلِ وصلیموقتشه همو بغل کنیمچی شد دلت خواستمنم دلم خواستنازنینم، نازنینمتو دلت یه دریاسله، له، لا بیا تو بغلم فوریله، له، لا کسی نیست منمو توییمله، له، لا وای همدمم شدیله، له، لا میشه منو بغل کنیبذار گلم خودمو فدات کنمبچرخ دورم تو
1) هیچوقت واسطه‌ی ازدواج نشید! این تنها درسی بود که تو این 5 روز تونستم بگیرم، توی پست قبلی گفتم بهتون که دو نفر رو با هم آشنا کردم و خدا رو شاکرم که از همون اول گفتم من هیچ شناختی از پسر ندارم و همه چی پای خودت! این رو به دوستم بارها گفتم، اما امروز بهم پیام داده که دیگه هیچوقت برای من دنیال شوهر نباش! که خودش هم میدونه نیت من فقط خیر بوده و خیر. کلا واسطه شدن دل شیر میخواد، سر نترس، اوضاع که گل و بلبل بود همه چی اوکی بود و من هم کاره‌ای نبودم! الا
به هر چیز که چنگ می‌زنم برای آرامش گویا بیشتر از آن دور می‌شوم.
گفتم بعد از چند روز بی‌خوابی، دیشب با صدای باران خوابم برد با صدای باران هم بیدار شدم؟!
هر چند کم ولی همان نیز سراسر کابوس بود،: دانشکده‌ی معدن دانشگاه پله‌های زیادی دارد. ولی در خواب خیلی بیشتر بود و از یک جایی به بعد دیگر خبری از پله نبود، راه رو مانندی بود که ارتفاع خیلی زیادی داشت؛ بدون نرده و حفاظ! درست وقتی در مجاورت همان راه رو بودم، یک نفر به من خورد، تعادلم را از دست داد
دیشب ساعت‌های یک و نیم دو که خواهرم رفته روف به پیشی‌ها غذا بده، دیده که در انباری بازه، چراغ روشنه و همه چی پخش و پلاس. ترسیده و اومده پایین بقیه رو بیدار کرده و گفته یکی بالا قایم شده. رفتن بالا رو گشتن و دیدن کسی نیست و نتیجه گرفتن پس کار روح و اجنه بوده. یک ساعت از ترس لرزیدن و یهویی مامانم از خواب بیدار شده و گفته صبح رفتم تو انباری و دنبال یه چیزی بودم و به همش ریختم. یک ساعت بعدی رو نشستن خندیدن و بعد همه رفتن خوابیدن. تمام این مدت، من با
تمام راه برگشت ب این فکر میکردم ک تنهایی چقدر غصه بزرگیست!
تعریف میکرد ک بچه ها را عروس و داماد کرده و هرکدامشان حالا ۴۰,۵۰ سال سنشان است,خودش مانده توی خانه ای ک حتی بزور هم نمیتوان اسم خانه رویش گذاشت.پیرزن ۷۲ساله ای ک لابلای بازیافت ها توی یک اتاقک تاریک و حیاطی کوچک زندگی میکند,تمام دلخوشی اش دوتا مرغ است.
وقتی پرسیدم مادرجان خب چرا نمیری پیش نوه ت زندگی کنی؟پاسخش یک گزاره دو کلمه ای بود:عادت کردم!
عادت عجیبیست,عادت ب زندگی بین بازیافتی ها
سلام
پسری هستم 17 ساله که تازگی ها به شدت تنها شدم، خانواده م از یه منطقه تو تهران به یه منطقه بهتر و بالاتر اومدن و من تمام دوست و رفقای چند ساله م رو از دست دادم و الان فقط ارتباط مون تو تلگرام در حد یه سلام هست و دیگه نمی بینم شون.
منی که تا چند وقت پیش دورم پر آدم و شلوغ بود و تفریح میکردیم و برنامه میریختیم تا 10 و 11 شب سرگرم بودم، الان انقدر تنها شدم تو خونه که صبح تا شب تو خونه هستم و کارم هم شده خواب و درس خوندن.
درسم هم با اینکه تابستونه ولی می
روز عرفه، بعد از اذان صبح پدرت زنگ زد، لحن صداش حکایت از پدر شدنش داشت، سامی عزیزم تو به دنیا اومدی.بر خلقتت خداروشکر می کنم. و شاکرم که عمه شدم، واژه ی عمه برای من مقدسه و نمادش زنیه که برای فرزندان برادرش حاضره جانش رو فدا کنه، با شنیدن کلمه ی عمه اول به یاد حضرت زینب(س) می افتم و بعد عمه های خودم که همیشه از ته قلب دوستشون داشتم . سامی عزیزم همیشه میتونی روی عمه ات حساب کنی، دیگران خیلی برای عمه حق زیادی قایل نیستن یعنی اونقدر که خاله تو فر
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها