این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

آره من عاشقت هستم بیا سرزنش کن حال من خودش بده اصلا بیا بدترش کن

اهنگ بهنام بانی فقط برو - فقط برو از بهنام بانی - متن اهنگ بهنام بانی فقط برو کد پیشواز فقط برو بهنام بانی - بهنام بانی فقط برو ترانه فقط برو بهنام بانی.
نپرس از حال و روز من فقط برو نمون نشو پاسوز فقط بروبرس به زندگیت به فکر من نباش ازم که پرسیدن بگو دوسم نداشت ♫♪یکی دوتا نیست آخه درد این !!! دلم چیزی نمیگه خیلی مرد این دلمزیادی عاشقت شدم دلت رو نذار تموم شه قصمون چه خوب چه بد ♫♪از هرچی ترسید دل من سرش !!! اومد گفتم بهتر میشه اما بدترش اومدبعد از
من یک بار عاشقت شدم. یادم نمی‌آید که درست از چه زمانی.  ۵ یا ۶ سال پیش بود. نه می‌دانستم که عاشقی یعنی چه و نه متوجه شده بودم که دلداده‌ات هستم. تا این‌که یک‌بار دوستی گفت، ببین عاشق شدی! عاشق فلانی! و من فهمیدم که آن شور و نشاط و کنده شدن از زمین به خاطر عشق است و تو! عجیب دورانی بود. با شکوه! مبارزطلب! از آن موقع هر روز عاشقت شدم. تا آن روز،  آن تکینگی! با جزئیات کامل به خاطر دارم. با تمام جزئیات سقوطم بر زمین را درک کردم.
بعد از آن روز، بارها عاشق
دانلود اهنگ عاشقت شدم رفت خودم از دلم شنیدم دانلود اهنگ عاشقت شدم رفت دلم دل نمیشه دیگ دانلود اهنگ عاشقت شدم رفت از علی عبداللهی ریمیکس دانلود آهنگ عاشقت شدم رفت دلم دل نمیشه دیگه ریمیکس اهنگ عاشقت شدم رفت دلم دل نمیشه دیگه اهنگ علی عبدالهی عاشقت شدم رفت ریمیکس علی عبدالهی عاشقت شدم رفت کلیپ عاشقت شدم رفت دلم دل نمیشه دیگهدانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید به نام پریشب
 
دانلود آهنگ جدید به نام پریشب 320
دانلود آهنگ جدید به نام پریشب 128
 
متن آهنگ به نام پریشب
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میشودمن از پریشب فهمیدم که تنهاتر از همیشمپریشب آره دوریت باعث میشه که بدتر عصبی شمبزنگ سنگو بزن سنگ که دلم شده باز تنگدلم تنگ شده واست تو بزن زنگو بزن زنگعوضی که دیگه مردم از از این تنهایی منو ول نکن خب بعد از اینبزن رنگو بزن رنگ سیاهیارو لک کن همه آسمونو پ
به تازگی آهنگ جدید به نام پریشب منتشر شده است که شما می توانید این آهنگ را با بهترین کیفیت دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ  - پریشب با کیفیت 320
دانلود آهنگ  - پریشب با کیفیت 128
 
متن آهنگ پریشب
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میشودمن از پریشب فهمیدم که تنهاتر از همیشمپریشب آره دوریت باعث میشه که بدتر عصبی شمبزنگ سنگو بزن سنگ که دلم شده باز تنگدلم تنگ شده واست تو بزن زنگو بزن زنگعوضی که دیگه مردم از از اینتنهایی من
شب را تا صبح منتظرش ماندم . منتظر تا بیدار شود از خواب غمگینش. او شبیه یک دختر بچه ی کوچک لجباز می‌خوابد. وقتی می‌خوابد ، بیشتر شبیه اسمش می شود . معصومانه و گرم. دوست دارم ، دوست داشتم همواره شادی را بهش هدیه میدادم .لبخند که بزند، انگار که من همه ی عمر خوشبخت بوده ام. منتظرش ماندم تا بیدار شود . تا بگوید بيا و دست هایش را برایم باز کند . مادر ، تو چقدر بی نهایت هستی . و من چه سنگدل نابینای کودنی هستم . من تورا میخواهم . تویی که گم کرده ام آغوشش را . ه
قلم و اشک و شعر و شب، یعنی.باید این بار استخاره کنماز تو گفتن همیشه راحت نیستشاید این بار استعاره کنم
 
زخم یعنی تو رو نمیبینمنمکِ زخم، اینه دنیامیهی نمک روی زخم من، بسه.چجوری توی خواب و رویامی؟
 
سهم روزام، خنده های بلندشب، ولی باز سهم هق هق بودکاش بودی حوالی شعرمهمه چی کاش مثل سابق بود
 
قول دادم غزل سرا باشمبا غزل شعر عاشقانه بگمآنچنان پاره پاره شد قلبمقصد کردم چهار پاره بگم
 
از مسیری که رفته بودی توجاده ای مونده تا که غم بخورممن شبیه گ
بیمعرفت بعد این همه مدت امروز دیدمت بعد تو یهو روتو برگردوندی ازم چرا اخه نامرد مگه من چیکار کردم در حقت من که این همه عاشقت بودمو هستم و تا اخر عمرم خواهم بود چرا اخه اینجور کردی با من از پیشم یهو گزاشتی رفتی میشه برگردی لطفا خواهش میکنم
عشقولانه هرکسی برای خودش راهی دارد… کوچه ای… کافه و نسکافه فروشی و شاید عطری… که بعد از مدت ها… خاطره ها دلش را می درند! استاتوس سرخ میشوی وقتی میشنوی عاشقت هستم
زرد میشوم وقتی میشنوم دوستش داری…
چهارشنبه سوری به راه انداختیم…
سرخی تو از من
زردی من از تو…
تو همیشه میپری و من . . همیشه برای تو می سوزم.
از تو بعید نیست جهان عاشقت شود
شیطان رانده، سجده کنان عاشقت شود
از تو بعید نیست میان دو خنده ات
تاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شود
توران به خاک خاطره هایت بيافتد و
آرش، بدون تیر و کمان، عاشقت شود
چشمان تو، که رنگ پشیمانی خداست
درآینه، بدون گمان، عاشقت شود
از تو بعید نیست، قیامت کنی و بعد
خاکستر جهنمیان عاشقت شود
وقتی نوازش تو شبیخون زندگیست
هر قلب مات بی ضربان، عاشقت شود
از من بعید بود ولی عاشقت شدم.
از تو بعید نیست جهان عاشقت شود!!
شاعر: -افشین ی
عیسی مسیح گفت: داوری نکنید تا بر شما داوری نشود و حکم نکنید تا بر شما حکم نشود.چه بسیار انسان هایی که با سرزنش دیگران بیماری را به سوی خود کشانیده اند. آن چه را که انسان در دیگران سرزنش میکند، در واقع به سوی خودش جذب میکندچهار اثر از فلورانس
خودیی کردن جوانان
اصلا فکر کردید که چرا خودیی مضر هست ؟
خودیی به دلیل احساس گناهی که در شما ایجاد میکند مضر هست.
خیلی از جوانان معمولا بعد از انجام این کار زشت یعنی خودیی دچار احساس گناه میشوند و از خودشان متنفر میشوند و در بعضی از مواقع دیده شده است که حتی خودشان را تنبیه نیز میکنند.
بدترین اتفاقی که میتواند برای یک نفر رخ دهد این است که آن فرد خودش را تنبیه کند.
کسی که خودش را تنبیه میکند یعنی به شدت دچار کمبود اعتماد به نفس
این رفت و برگشت های زیگ زاگی من به وبلاگ هم برای خودش داستانی هست !
الانم که اینجا هستم نمی دانم آمدم بمانم یا نه !!
باور کنید اصلا مهم نیست و در ضمن ادا و اصول هم نیست.
این مدت واقعا احساس می کردم باید نباشم . ( یک حس کاملا شخصی )
این قدر اوضاع و احوال کشور و جامعه و اصلا همه چیز بد هست که اگر بگویم یک حس انفعال و رخوت و کِرختی تمام ذهن و فکر آدم را اشغال کرده بی راه نگفتم .
سایه سنگین این حس مزخرف و خشونت کلامی و غیر کلامی که یجورایی داره گفتمان غالب
دانلود آهنگ آرش یوسفیان دیدی که عاشقت کردم
Download Music Arash Yousefian Didi Ke Asheghet Kardam
دانلود اهنگ دیدی که عاشقت کردم از آرش یوسفیان با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ آرش یوسفیان دیدی که عاشقت کردم
وقتی که میرفتیم با پای پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده
این بارون چشمام تمومی نداره آخه دلم برای تو یه بیقراره
گفتی نمیخو
خدایا شکرت که مسیر را برام روشن میکنی، خدایا شکرت که پیشاپیش من قدم بر می داری و موانع را از سر راهم بر می داری. تو که هستی نقشه راه برام مشخصه، من قوی هستم، من باهوش هستم، من تحصیلکرده هستم، من دارای روابط رویایی هستم، من دارای شغل ایده آلی هستم، من سالم و سرحال هستم، من داری زیبایی ظاهر و باطن هستم، من راستگو هستم، من درستکار هستم، من بسیار مهربان و صبور هستم.
عاشقت هستم مرا دیوانه تر از این نکن
من خرابم خواهشا ویرانه تر از این نکن
دور تو میگردم و در تاب و تب اما مرا
در میان شمع خود پروانه تر از این نکن
من خراب و مست این میخانه ام با باده ات
حال این دیوانه را مستانه تر از این نکن
هر چه دورم می کنی مردانه عاشق می شوم
حال من را اینچنین مردانه تر از این نکن
با گدایی خو گرفتم این فضا را این چنین
با سکوتت نازنین شاهانه تر از این نکن
با نگاهت چون مساکین خانه ام صحرا شده
خواهشا دیگر مرا بی خانه تر از این نکن
من غرق دریای شما هستم
محو تماشای شما هستم 
هرکس‌ در این دنیا پیِ چیزیست
من در تمنای شما هستم
در سر خیال خام می سازم
مبهوت رویای شما هستم
آینده ای با عشق می خواهم
در فکر فردای شما هستم
اما ، اگر، شاید، نمیدانم.!
درگیر ‌حاشای شما هستم
سجاد نوبختی
****
پیونشت : 
یک روز اگر بی عشق سر کردم
دل‌ را فقط درمانده تر کردم
شدیدا نیاز دارم زنم اسمش آرزو باشه منم گیتار بزنم و براش بخونم :آرزو بی تو محالهلحظه هام بی تو سوالهبی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبورهمن نمیخوام تو خیالم بگم بهت عاشقت هستمدوست دارم که راستی‌ راستی‌ حس‌کنم تورو تو دستم#پیرمرد
ریا نباشه به هرچی فکر میکنم بعد مدت کمی جوابش میاد جلو چشام خیلیم واضح و شفاف
فکر میکردم چطور آدما یهو ازین رو به اون رو میشن؟؟؟ چطور یهو اعتقادات و افکارشون ناگهان تغییر میکنه؟؟
خیلی ساده اس کم کم هیچ کی یهو عوض نمیشه و هرکیم عوض نشده معنیش این نیست که اگه شرایط براش مهیا بشه هم همونی که هست میمونه!
سرزنش نکنید کسیو حتی تو دلتون اگه سرزنش کردین مطمئن باشین تا زنده این سرتون میاد
و مهمتر از همه چیز و همه کس فقط خداست
آدم نباید به خودش مغر
عاخه من الان نباید عاشقت بشم چقدر تو ماهییی عاخه چطور تا یه ذره کم میارم هوامو داری همش حواست به برنامه هام هست همشونو سر وقتش راه میندازی من خفه شدم از ذوق دیگه هیچی لال ینی حتی اگه همینم نشه حتی اگه بد باشه اصلا هرچی که بشه وای روانی میشم آخر از دستت من قلبمو از دست میدم با این کارات شکرت واااقعااا از ته ته قلبم با همه وجودم شکرت :) 
سلام آقای آزاد!

خوب هستی؟ اصل حالت چطور است؟ اوضاع بر وفق مراد است؟ احمدرضا چکار می‌کند؟ با هوای اصفهان ساخته‌ای یا هنوز در سرماهای زمستانش پوستت زمخت می‌شود و زخم می‌شود؟ از این برایم بگو که عاشقی یا فارغ؟ چه؟ نمی‌شناسی مرا؟ انتظار داشتی بشناسی؟ لابد فکر کردی که من از آن دخترهای شر و شور هستم که در خیالت صد بار عاشقت شده‌ام و الان هم در به در به دنبال ریش و سبیل تازه سبزشده‌ات هستم. چقدر که تو خوش‌خیالی پسر!

من کیستم؟

بگذار قبل از آن‌ک
سلام 
من یه خانم 26 ساله هستم. 19 سالم بود ازدواج کردم و تقریبا 3 سال بعد یعنی 22 سالگیم جدا شدم. تو دوران عقد جدا شدم اما دوشیزه نبودم. 2 سال تمام  آقایی بودن به من ابراز علاقه میکردن و مدام پیغام  واسطه ایشون رو دریافت می کردم، نمیدونستن من مطلقه هستم، یعنی نذاشته بودم کسی بفهمه. فقط کارفرمام میدونستن. منم خیلی بهش علاقه داشتم البته اصلا اصلا بروز نداده بودم، ولی میدیدمش قلبم می اومد دهنم. اصلا سرخ و سفید میشدم افتضاح، همه ش شب ها با خدا حرف میزد
وقت‌هایی مثل حالا که به فکرشم، منتظر پیامشم و اینها با خودم فکر می‌کنن اونن الان تو فکر منه. بعد از خودم می‌پرسم واقعا اون الان تو فکر منه؟ و بعد با خودم می‌گم اگه نبود منم بهش فکر نمی‌کردم و داشتم کار خودم رو می‌کردم. و اینجور خودم رو تسلی می‌دم. واقعیت اینه که دیگه پیر شدی برای این بازی‌ها برای عشق و عاشقی‌ها. واقعیت اینه که قرار نیست کسی عاشقت بشه و تو هم. هورمون هم نباشه وقتش گذشته. اونم یکی کوچکتر از تو، خب خودش زندگی و دغدغه‌های خودش
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


 
نپرس از حال و روز من فقط برو نموند نشد پاسوز من فقط برو
برس به زندگیت به فکر من نباش ازم که پرسیدن بگو دوستم نداشت
یکی دو تا نیست آخه درد این دلم چیزی نمیگه خیلی منطقی دلم
این پست یک اعتراف نامه است:) من یک کمال گرا هستم، از نوع منفی نه مثبت! از آن نوعی که آدم را به اجتناب و اهمال کاری سوق می دهد. از آن آدمهایی که خودشان را صفر و یکی می بینند و مدام در حال سرزنش خودشان هستند.
البته بهتر است بگویم یک کمال گرای درحال درمان هستم.
در مراحل انجام پایان نامه ام به شدت از این موضوع ضربه خوردم و درنتیجه اضطراب های شدیدی را تجربه کردم. انتخاب موضوع و استادم یک سال طول کشید، پروپوزال دادنم یک سال، و این یک سالی هم که پایان نام
از وحشتناکترین کارهای دنیا، ازدواج کردن است!فکر کن، یکی که تا دیروز نمی شناختی، امروز.اصلا ولش کن اون بحث بزو بزو رافک کن دو تا خانواده که هر یکی یک عالمی است واسه خودش، یک شب جمع می شن دور هم!چه سنخیتی؟کی به کجا ؟چی دارن مشترک اینها ؟اصلا همین شما، با شوهرت.نمی ترسید از هم ؟!!. 
گاهی دلم پر است ، گاهی بانشاطم و گاهی خسته ، گاهی شادم و گاهی هم غمگین ، گاهی راضی هستم از روزگاری که می گذرد ، گاهی باز هم راضی هستم اما .
گاهی حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اینکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شاید من بلد نیستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شاید هم خوب است گاهی از خودم گلایه ای داشته باشم
سلام خوبین؟
موضوع امروز لیموشو بدم هلوشو بدم
خوب بریم سر اصل مطلب
اصلا چرا باید توعروسی ماء الشعیر بخوریم
اصلا چرا اسم هلو اورد نمیگی یکی منجرف باشه  تو خونه
اصلا چرا گفت لیموشو بدم هلوشو بدم اون هیچی نگف بش لیمو داد خودش هلوـ
چرا باید ذهن مارو خراب کنه
 
نمیدونم از کجا شروع کنم. بعد از بیماری سرگیجه که بسیار تجربه وحشت آوری بود، دچار فکرهای آزار دهنده و منفی و پیچیده ایی شدم. احساس ناامیدی از خوب شدن بهم دست داده، و احساس گناه می کنم. مدام خودم رو بابت این وضعیت سرزنش می کنم. میگم خودم باعث به وجود اومدم این افکار منفی این مریضی و این حالت روحی شدم. تحریک پذیر شدم، با کوچکترین عصبانیت و یا ناراحتی در اطرافم حالم خراب میشه. و باز خودم رو سرزنش می کنم که چرا اینجورم. 
از وقتی فهمیدم همه چیز دست خود
.دلم جنگل، دلم باران، دلم اصلا غلط کردهدلم بوسه، لب یاران، دلم اصلا غلط کردهدلم دریا، دلم ساحل، دلم یک کام پر حاصلدلم خلوت، دلم جانان، دلم اصلا غلط کردهدلم یک شب، دلم یک تب، به عشق یار شیرین لبدلم شاعر، دلم دیوان، دلم اصلا غلط کردهدلم خنده، دلم شادی، دلم فریاد آزادیدلم پروازی از زندان، دلم اصلا غلط کردهدلم مو را، شب او را، دلم آن چشم جادو رادلم یک صبح جاویدان، دلم اصلا غلط کردهدلم خواهش، دلم بارش، جواب ناب و بی پرسشاز آن شیرین لب خندان، دلم
اگر یارم هستی کمکم کنتا از تو دور شوم
اگر دلدارم هستی کمکم کنتا شفا یابم

اگر می‌دانستم عشق چنین خطرناک استعاشقت نمی‌شدم

اگر می‌دانستم دریا اینقدر عمیق استبه دریا نمی‌زدم

اگر پایان را می‌دانستمآغاز نمی‌کردم!

دلتنگت هستمیادم بده چگونه ریشه‌های عشق را درآورمیادم بده چگونه اشک‌هایم را تمام کنمیادم بده چگونه قلب می‌میردو اشتیاق خودکشی می‌کند!اگر پیامبریاز این جادو، از این کفررهایم کنعشق، کفراست پس پاکم کنبیرونم بکش از این دریاکه من
من عاشق نمی شوم این را می توان از نگاه های رو به پایین هنگامی که از پیاده رو عبور می کنم متوجه شده باشی. شاید دروغ می گویم چون من زنده هستم و دارم لبخند می زنم! مدت های هست که می توانم تو را در صندلی شاگرد بنشانم و زمانی که سرعت و زمان ادغام می شوند به گوشت بسپارم ترانه های که به من حس زندگی می دهند. بهتر نیست؟ بگویم: متاسفم، که تلاشی برای با هم بودن نمی کنم! در حالت عادی من انتظار رفتنت را می کشم، اما هنوز ایستاده ای! فکر کنم متوجه شدی؟ زمانی میگذر
در کتاب سه شنبه ها با موری، استاد موری اعتقاد داشت روی شانه راست هر کس گنجشکی کوچک نشسته که از سرنوشت ادم خبر دارد، آدم باید هرروز اندکی با او سخن بگوید، باید هر روز از او پرسید آیا امروز همان روز است، آیا من در جایی که باید هستم؟ ایا من به چیزی که باید رسیدم. من فکر میکنم حق با موریست، بنظرم ارتباط با این گنجشک کمک میکند کمی بياندیشیم، به کارهامون، و مرور کنیم اهدافمون را، افکارمون را، و عملکردمون را. ادمی از دویدن ها بکجا خواهد رسید، گاه با
دانلود آهنگ علیرضا بیرانوند خوشبختی محض
Download Music Alireza Beiranvand Khoshbakhtie Mahz
دانلود اهنگ خوشبختی محض از علیرضا بیرانوند با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ علیرضا بیرانوند خوشبختی محض
ببر به چشمات وابسته شدم من نگاه تو شروع یه طلوع عاشقونه
دورت بگردم توی شادی و تو غم تویی چشم و چراغ من تویی خانوم خونه
میونه بارون تویی چتر امیدم هوامو داری و نمیذاری تنها بمونم
راز محبت تویه عمق نگاته تا دن
بعد از اینکه تصمیمم رو گرفتم و تمام برنامه ریزیا رو کردم یهو به بابام گفتم مهلت آخرمه نظرتون چیه؟بعد با خودم فکر کردم مگه من همونی نبودم که از تصمیم اونا داشتم دیوونه میشدم و میخواستم تو همین وضعیت الانم باشم؟پس چی شد؟الان چرا ناخوداگاه دهنم باز شد و این حرفو زدم؟زدن این حرف مثل این هست که میگم من تعادل ندارم و نمیدونم میخوام چیکار کنمحقیقتا نمیدونم هم باید چیکار کنم.چون تو ذهنم همیشه بهترین ها رو میخواستم پس اگه بهشون نرسم خیلی خودمو سرزن
فکر کنم اولین مطلبی هست که بدون تصویر می نویسم. شخصا تصاویر را دوست دارم و یکی از تفریحاتم دیدن تصاویر علی الخصوص دانشگاه های خارجی در ویکی پدیا هست.
مقاله ای در حوزه نقد ادبی از آقای حسین پاینده خواندم که برام جالب بود. چرا؟ چون کاری که در حال انجامش هستم را نظریه پردازی می کرد یعنی همین نوشتن آن هم نوشتن در بلاگ را. اصلا چرا می نویسم؟ مطالبی که می نویسم چندان شخصی نیست البته نه به معنای اینکه از درونم بیرون نیامده یا ترجمه درونی خودم نیست بلک
جاناتانِ عزیز
نمیدانی چقدر خوشحالم که قرار است به نوستالژی ترین حالت ممکن عاشقی کنیم و به روزها و سال هایی برگردیم که هر واژه ای از جانب معشوق حکم کیمیایی را داشت که تا مدت ها عاشق ها را سرمست و خوشحال نگه میداشت ؛ روز ها و سال هایی که واژه ها را حرام نمیکردیم و دقیقه دقیقه ها را نفس میکشیدیم .
اما دروغ نیست اگر بگویم درد دوری از تو پیوسته وجودم را ازار میدهد حرف زدن با تو برای من به مثابه ی نفس کشیدن است و دریغ کردن تو از خودم جنگی ست سخت که باید
داستان من هم به یک پایان رسید. پایان دلخواهم نبود اما هر پایانی را به پایان‌های اصغر فرهادی ترجیح میدهم. فکر میکنم بعد از دیدن جوابم چشم‌هایش کمی درشت‌تر شده است چون در خیالاتم همیشه ادم منطقی و ارامی هستم و چنین چیزی از من بعید است ولی احتمالا اصلا تعجب نکرده چون در واقعیت من ابتدا شما را می‌درم و بعد به حرف‌هایتان گوش میدهم. رفتار خوبی نیست ولی حس میکنم این‌ بار اتشفشانی بود که دهانه خودش را هم منفجر کرد، حس معرکه‌ای دارد. در ادامه همان
"شکفت جان عاشقت ، برای من بهانه شدتبلور وجود تو ، ترانه در ترانه شد"* لبت به خنده وا شد و دلم هوای بوسه کردچو غنچه شد لبت دلم فدای این جوانه شدبه دام زلف و دانه ای به نام خال کنج لبکبوتر دلم اسیر عشق و دام و دانه شدلبم به شعر تازه ای به وصف تو گشوده ودلم به عشق بسته شد، دلم، غلامِ خانه شددو زلف چون کمند تو میان دست بادهابه رقص آمد و برای من چو تازیانه شدبه زیر ضربه های تازیانه های زلف توغلام قلب من کبود شعری عاشقانه شدبزن، بزن به قلب من شراره های ز
"شکفت جان عاشقت ، برای من بهانه شدتبلور وجود تو ، ترانه در ترانه شد"* لبت به خنده وا شد و دلم هوای بوسه کردچو غنچه شد لبت دلم فدای این جوانه شدبه دام زلف و دانه ای به نام خال کنج لبکبوتر دلم اسیر عشق و دام و دانه شدلبم به شعر تازه ای به وصف تو گشوده ودلم به عشق بسته شد، دلم، غلامِ خانه شددو زلف چون کمند تو میان دست بادهابه رقص آمد و برای من چو تازیانه شدبه زیر ضربه های تازیانه های زلف توغلام قلب من کبود شعری عاشقانه شدبزن، بزن به قلب من شراره های ز
گاهی دلت می‌گیرد از فاصله ها. 
گاهی دلت می‌گیرد از کسی که روزی همه فکر و ذکرت بوده و حالا جدا افتاده اید از هم. 
دنیا عجیب برایت تنگ می‌شود و بغض میکنی. چاره ای نداری و تنها میتوانی برای آن غم اشک بریزی. بدترش این است که اشک هایت هم خشک شده باشد و نتوانی اشک بریزی. آنوقت آن غم می‌شود زخمی روی قلبت که درد می‌گیرد. و درمان این زخم دستی است که دیگر نیست. 
من کجا عاشقت شدم که  نفهمیدم ؟؟
نمیدانم کجا عاشقت شدم و حتی نمیدانم که کجا فراموشت کرده ام،از کجای داستان من دیگر نبوده ای ؟؟
مگر زندگی چی جز این است که باشی و دلخوش باشم به حضور تو؟؟
و تو شاه بیت تمام اشعار عاشقانه ی من بودی اما حیف که فقط کمی دیر کمی دیر به فکر پیدا کردن من افتاده ای و من تمام میکنم اساس آنچه را که تو را با من آشنا میسازد
بی رحمانه است که خودم را پنهان کنم تا مرا نبینی و بی رحمانه تر این که هیچگاه نابودیم از این پنهان شدن را ن
شرمسارم که دائم بر مدار آشتی نیستم؛ که تب می‌گیردَم و می‌شورَم به تو تمامِ گره‌های کورِ بالاآورده‌ام را. ولی در محاطِ پرپرهای کبود هم اگر دهان به لابه و گلایه باز می‌کنم به مقامِ اعظمَت، آسوده‌خاطرم که کوه، کینه‌ی مورچه را قابلِ به دل گرفتن نمی‌داند. که در مقامِ ناظرِ اَعلی، ریز و وِزوِزو و بَرمَلایم، آنچنان که هربار بارشِ شکوِه را آغوش و آرام بوده‌ای.
 
عاشقت هستم که چنین بر عهده‌ام داری.
 
 
با سلام
من یک سوال داشتم و اونم اینکه به نظرتون با کارمندان جنس مخالف مجرد چطور باید رفتار کرد؟
من پسری حدود 35 ساله هستم که یه شرکت دارم و توی شرکتم 10 تا کارمند دارم که نصف اون ها دختر مجرد از سن 22 تا 30 سال هستن. منم کلا آدم خوش مشرب و بگو و بخند و به اصطلاح خاکی ای هستم و برای همین با کارمندهام طوری رفتار میکنم که اصلا فکر نمیکنن من رئیس اونا هستم
بیشتر فکر میکنن من رفیق اون ها هستم. مثلا برای اینکه یه موضوع کاری رو بهشون توضیح بدم (خصوصا برای خ
هرگاه خرد کامل شود سخن کم میشود.
خردمند کسی است که زبانش را از غیبت باز دارد.
عاقل ترین مردم از عیب خودش اگاه و از عیب دیگران نا اگاه است .
خردمند ترین مردم در انتقام از مردم نادان سکوت کند.
عاقل ترین مردم کی است که کار های جدی او بیش تر از شوخی هایش باشد
هرکس عقلش کاهش یابد شوخی هایش افزایش می یابد.
از نشانه های خردمند ان است که هرانچه را میداند نمی گوید.
و دیگران را به خاطر اشتباهات خودش سرزنش نمیکند. 
احمق ها با خشم و پرخاشگری واکنش نشان می دهند
محبوبِ من
حقیقتش را اگر بخواهی من در تمام نقاط زندگی‌ام دیر بودم. چه آن زمانی که تو را دیدم، چه آن زمانی که پیدایت کردم، چه آن زمانی که فهمیدم باید عاشقت باشم. اصلا من همیشه دیر فهمیدم، همیشه‌ی خدا بی‌دقت بودم. دیرفهمِ بی‌دقت بدشانس می‌دانی یعنی چه؟ یعنی هیچ‌وقت فرصت به‌دست آوردنت را نداشتم که بخواهم روزی به ترس از دست دادنت فکر کنم. یک آدمِ دیرفهمِ بی‌دقتِ بدشانس با قلاب ح جیمی صید می‌شود، روی دندانه‌های سین کشته و بریده می‌شود، به‌آ
بعضی اوقات کار ها ان طور که باید باشند،نیستند.احساس میکنمهمه با من غیر منصفانه بر خورد میکنند.من همیشه سرزنش میشوم درحالی که تقصیر من نیست.انگار تنها کسی که مقصر شناخته میشود من هستماو دوباره این کار را تکرار کرد!بسه دیگه!باران این کار را کرده است!خانم.!همه من را تقصیر کار میدانند 
 اریک برن در تحلیل رفتار متقابل (بازیها) می گوید:
ما به چهار وضعیت در مورد خودمان و دیگران می رسیم:
من خوب نیستم، شما خوب هستید.
من خوب نیستم، شما خوب نیستید.
من خوب هستم، شما خوب نیستید.
من خوب هستم، شما خوب هستید.
وضعیت سوم: من خوب هستم، شما خوب نیستید (وضعیت خود بزرگ انگاری)
افرادی که این وضعیت را در خود درونی کرده اند، تمام مشکلات و مسایل خود را به دیگران نسبت می دهند، آنها را سرزنش می کنند، در سطح پایین تری قرار می دهند و از آنها انتقاد می کنن
سلام
یعنی من تو را نمیشناسم و برای تو هم نمیخواهم بنویسم
اما تمام مشکل من از همین است که نمیخواهم تو را در زندگی ام راه دهم
و اصلا نمیدانم چرا شاید دلیلش را هم نمیخواهم بدانم
اما وقتی آدم آرامش میخواهد
وقتی تکیه گاه میخواهد
و دلش نمیخواهد هدفش آن دور ها در قصور حورالعین باشد یا در پایان زندگی و یا بعد از آن
وقتی آدم میخواهد خودش را به آرامش بچسباند و آن را ول نکند
وقتی میخواهد از سختی ها لذت ببرد
وقتی آدم نمیخواهد منتظر بماند تا دلهره نادان
 

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده است

ای سیب سرخ غلت ن در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است

پر می کشی و وای به حال پرنده ای
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است

آیینه ای و آه که هرگز برای تو
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است
این شعر را خیلی این روزها زمزمه میکنم و دوستش دارم، و شاید بیت یک مانده به اخرش دقیقا همین حال یک نفس به اخر مانده من است،
گاهى حتى یك متر مربع تو این دنیاى بزرگ گوشه ى دنج تو نیست یه جایى كه متعلق به خودت باشه و درونش آرامش و آزادى داشته باشى انگار فقط یه نفسى میره و میاد با یه سرى مواردى كه بر حسب وظیفه و مسئولیت انجام میدى درست مثل یه ربات!!حتى تو بدنت هم آزاد نیستى ! عضله هاى منقبض و دندان هاى به هم فشردهبا اشك هایى كه گاه و بیگاه از چشمانت جاریه و ته مونده ى رویاهاتن ! الان اصلا با مشكل كسى دیگه نمیخوام كار داشته باشم نمى خوام فكر كنم خب فلانى چى بگه كه بیمار سر
hello everyone 
عایم سو دپرسد
یک عدد دختر هستم که بی افش ولش کرده چون بهش گفته چند روز دیگه از ایران میره :) ایشون هم صلاح دیدن رابطه ای درکار نباشه تا برا طرفین سخت نباشه :) 
یک عدد دختر هستم که هنوز باباش رضایت به رفتن نداده و از طرف دیگه مامانش اصرار داره که بره 
یک عدد دختر هستم که دوستاش دارن بش فشار میارن که چند روز دیگه حرکته و تو چیکار کردی ؟ 
یک عدد دختر هستم که بین موندن و رفتن گیر کرده
یک عدد دختری هستم که الان دلش میخواد سر بذاره رو بالش و دی
hello everyone 
عایم سو دپرسد
یک عدد دختر هستم که بی افش ولش کرده چون بهش گفته چند روز دیگه از ایران میره :) ایشون هم صلاح دیدن رابطه ای درکار نباشه تا برا طرفین سخت نباشه :) 
یک عدد دختر هستم که هنوز باباش رضایت به رفتن نداده و از طرف دیگه مامانش اصرار داره که بره 
یک عدد دختر هستم که دوستاش دارن بش فشار میارن که چند روز دیگه حرکته و تو چیکار کردی ؟ 
یک عدد دختر هستم که بین موندن و رفتن گیر کرده
یک عدد دختری هستم که الان دلش میخواد سر بذاره رو بالش و دی
تا حالا شده حس کنید خودتون رو نمیشناسین؟
من الان یک سال و دو ماهه که هر چند وقت یک بار این فکر میفته تو سرم که من خودمو نمیشناسم. نمیدونم یک سال و دو ماه پیش من تغییر کردم، یا از قبل همین طور بودم و از یک سال و دو ماه پیش تازه متوجه تغییرات شدم
راستش زیادم برام مهم نیست، من زیاد خودم رو درگیر فلسفه ی زندگی نمیکنم، شعارم اینه که آسون بگیر و خوشحال زندگی کن. اما یک سال و دو ماهه که فکر میکنم نکنه برعکس من خیلیم دارم سخت میگیرم!
 
فکر نمیکنم جواب این
اسمشو میشه گذاشت شکست عشقی ؟نمیدونم باید ناراحت باشم یا نه؟!با کسی که حتی کمی صمیمی هم صحبت نکردم . منحرفی جنسی بودم یا عاشقی ترسو ؟اصلا عشق بود یا شهوت ؟ احساسی دوستانه و دلسوزی بود ؟ نمیدانم . اصلا همان که دوستم به شوخی گفت دو گراز هم در یک اتاق بگذاری عاشق هم میشوند . اصلا عاشق بودم؟ پس اگر عاشق نبودم پس این چه حس گندی ست که حالم از خودم بهم میخورد . پس چرا احساسم اینقدر شکننده شده ؟ مثل همیشه فقط سکوتم بود ای کاش ساختمان بیمارستان چند طبقه ب
چشم هایت را بسته بودی و سعی می کردی بخوابی . یکی یکی دسته های کوچک موهایت را می ریختم روی پیشانی ات و بعد فوتشان می کردم و دوباره از نو ! نفس عمیقی کشیدی و گفتی نکن دختر ! بذار بخوابم ! آرام خندیدم و به لحن کودکانه گفتم الان داری دعوام می کنی؟! گفتی نه ولی دختر خوبی باش تو هم بخواب ! گفتم ینی هرکی خوابش نیاد آدم بده ؟ گفتی آره! گفتم خب من اگه می خواستم خوب باشم که هیچ وقت عاشق تو نمی شدم! گفتی از این جهت که دیوانه چو دیوانه ببیند و اینا ؟! گفتم نه ! این
اگه هر کس می‌تونست با خودش یه اعلامیه حمل کنه و توش فقط یه نکته کوچک خیلی مهم ارائه بده از خودش، مال من می‌شد این که تو رو خدا به من پیکسل من مهرماهی هستم» هدیه ندین، با توجه به میزان کاربردش (دقیقا صفر) حتی یکی‌ش هم برای من زیاد و اتلاف مطلق وقت و هزینه‌اس و کاملا نشون می‌ده که واقعا چه اطلاعات عمیقی از من دارین.» و من الان دقیقا یه کلکسیون دارم جمع می‌کنم ازش با این اطرافیان کاملا نزدیکم.
دانلود آهنگ جدید دلم عاشقت بود و انگار ندیدی به عشق کی دنیامو آتیش کشیدی از سامان جلیلی

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای سامان جلیلی بنام بازنده از ترنج موزیک
می توان گفت آهنگ دلم عاشقت بود و انگار ندیدی به عشق کی دنیامو آتیش کشیدی با تنظیم شجاعت شفائی یکی از بهترین آهنگ های سامان جلیلی در سال 1395 بوده است . مدت زمان این آهنگ فوق العاده زیبا سه دقیقه و بیست و سه ثانیه است . در صورت تمایل می توانید این آهنگ را از سایت ترنج موزیک دانلود کنید .
t
اصلا همه‌ی بدبختی من از همان جا شروع شد که یکی انگار نگران من شده بود. "تو حیفی." این جمله را چند بار شنیده باشم خوب است؟ همه‌ی بدبختی‌ام از آنجایی شروع شد که عاشق یکی از همین نگران‌ها شدم.
_و عشق. بعضی چیزها هست که تا تجربه‌شان نکردی خیلی راحت می‌توانی بدونشان زندگی کنی اما به محض اینکه مزه‌اش را چشیدی. نه. زندگی بدونشان دیگر ممکن نیست. مثل لذت بعضی مزه‌ها، مثل حس خوب تمام کردن یک کتاب جذاب، مثل مستی مشروب، مثل حسی که مت‌آمفتامین به آدم می
بعضی وقتا حس میکنم تو این دنیا اضافی امقوی هستما خیلی.دربرابر خیلی چیزا قوی بودم و هستمچن باید قوی باشم.ولی بعضی وقتا ادم کم میارهدوس داره راحت بدون هیچ استرسی بدون هیچ ترسی ازاینک یکی از حرفاش ناراحت شه یا سرزنش شه حرفاشو بزنه ولی باز تو خودم میریزم:)خیلی وقته ک دیه درد و دل کردن و فراموش کردم:)فقط شنونده ام بیشتر .خیلی دوس دارم ی بغل دوست یا هرجی بود کنارم ک بدون هیچ غرور و راحت تو اغوشش گریه میکردم و باهاش درد و دل میکردم.بعضی وقتا ه
ما برای خود بهترین ها را میخواهیم حتی به قیمت رخ دادن بدترین ها برای دیگران .دیگران را قضاوت میکنیم و از قضاوت دیگران نسبت به خود ناراحت میشویم .در هر امری داوری میکنیم و از داوری دیگران در مورد خود بیزاریم.دیگران را سرزنش میکنیم و از سرزنش شدن خود گریزانیم.این خودخواهی است که در هر اتفاق و شکستی در درجه ی اول دنبال مقصری بیرون از خود هستیم اگر پیدا نشد ،قسمت و خدا که هستند.انگاه که در هر شکستی و در مرحله ی اول دنبال سهم خود و تحلیل رفتار خود بر
دریافت
 
باید توجه داشته باشیم در مورد ،حذف واژه شهید و نام شهدا ازسطح شهرها، نیروی های انقلابی نیز شایسته سرزنش هستند! چون در مواردی اجازه داده شده دشمن پیشی بگیرد.یکسان سازی قبور مطهر شهدا اگر برنامه هدفدار بوده حذف امروز نیز ادامه همان برنامه است .اگر ناخواسته و سهوی این کار صورت گرفته ، چرا بعد از تذکر مقام معظم رهبری ، در صدد اصلاح برنیامدند؟! اما ، سرزنش ما به عنوان فعالان فرهنگی به این دلیل لازم است که ؛ تلاش نکردیم مشکل را در زمان خود
از وقتی که اعتیادم به مواد مخدر را ترک کرده ام خیلی از رابطه هایم را هم قطع کرده ام. امروز آقای ر _ ج بهم زنگ زد. سابقه رفاقتمان بیش از چهل سال است. آن وقت ها او مثل حالا استاد دانشگاه نبود که بهم فخر بفروشد. ابتدایی درس می خواند. اما امروز خیلی رک و پوست کنده بهش گفتم که توی این مدتی که باهاش رابطه نداشتم خیلی راحت بودم. این دومین باری است که به کسی با این صراحت از احساسم در مورد رابطه مان می گویم. چرا وقتی با کسی راحت نیستم حالا به هر دلیلی صرفا به
سلام دوستان
من دختری بالای 30 سال هستم، خیلی دوست دارم ازدواج کنم. خواستگار هم تا حالا تقریبا زیاد داشتم اما گزینه مناسبی هنوز پیدا نکردم.
حدود 4 سال قبل در کلاسی آقایی از من خوشش اومد. تایم اون کلاس کوتاه بود و در واقع ما چند بار بیشتر همدیگه رو ندیدیم. دو تا نکته هم بگم که این آقا از من کوچکتره (هر چند که اصلا بهشون نمیاد ) و دوم اینکه هر دو در مقاطع بالا تحصیل می کنیم.
روزهای اول کلاس من از رفتار ایشون متوجه شدم که از من خوش شون میاد اما حرف خاصی
مجنون هم حال خودش را فقط خودش می فهمید و چه دلی داشت و دارد بعد از این همه سال.سال ها از بودنش، سرودنش، خواندنش، بی قراری هایشو بی تابی های همیشگی اش میگذرد اما دریغ از درک حتی یک ثانیه ی فانتزی های زندگی اش، دریغ از فهمیدن حال خرابِ خوبش.مجنون خوشبخت بود از همه لحاظ، از اینکه لیلی اش را فقط خودش میخواست، از اینکه لیلی اش در نظر همگان زشت بود.مگر آدم چقد می‌تواند خوشبخت باشد که یک نفر فقط برای خودش باشد و خودش خواهانش باشد.مجنون خوشبخت بود از ب
خیلی وقت می‌شود که مطلبی ننوشته‌ام. نه اینکه نوشتن را دوست نداشته باشم، نه، ولی همیشه اتفاقاتی خواسته یا نخواسته روی می‌دهند که نمی‌شود، که نمی‌توانی، که نمی‌خواهی؛ در هر صورت الان اینجا هستم.گذر زمان چیز عجیبی‌ست. چنان با سرعت و شدت روزگار سپری می‌شود که اصلا نمی‌دانی چه شد و چطور سپری شد اصلا.
حالا چطور به این نتیجه‌ی شگرف و لاینحل(!) بشریت رسیدم، از این‌جا ناشی می‌شود که در شب امتحان درسی به سر می‌برم که شاید به جرات بتوانم آن را سخ
دستش مشت میشه رو قلبش و با تعلل از جاش بلند میشه تا از حالت دراز کش در بياد  و صدای استخوان های خشک شده شو میشنوه.  لابد با خودش فکر میکنه الان آنقدر درب و داغونم پنجاه شصت سال دیگه چی میشم پس . اصلا زنده ام ؟! کسی چه میدونه .سنگینی سایه ای رو حس میکنه روی خودش . شاید سایه ی نحس سیاهی . هنوز دستش رو قلبش مشت شده و با دست دیگش به تخت تکیه داده . نه نمیتونه !  تکیه گاه شو بهم زد محکم رها شد روی تخت . آوار شد نمیتونه دیگه . انگار واقعا نمیت
امشب خواب عجیبی دیدم،خوابی که شدیدا فکرمو مشغول کرده و از وقتی بیدار شدم نمیتونم از فکرم بیرون بندازمش.خواب راجب کسی بود که قبلا تو زندگیم بود و دیگه نیست،یجورایی میخواست بهم بفهمونه هنوز تو فکرمه و این یکم اذیتم میکنه،میخواستم به خودش پیام بدم و بپرسم.ولی نه!حتی تو خواب هم پسش زدم.باخودم عهد بستم که دیگه این اشتباهو نکنم ولی عذاب وجدان چسبیده از یقه م و ولم نمیکنه،اصلا نمیدونم برا چی عذاب وجدان دارم؟برا کسی که خودش رفته؟یا انجام کاری ک
ده دوازده سالم بود
سر پله هاى خونه داییم نشسته بودم و یواشکى گریه میکردم
دختر داییم که از من کوچیکتر بود توى راه مدرسه با یه پسره دوست شده بود و کلا روى ابرا سیر میکرد، منم داشتم خودمو سرزنش میکردم که خاک بر سرت کنن اونى که داره قاه قاه میخنده عاشق شده،تو غلط میکنى بخندى،واسه چى بخندى اصلا!
بعدها فکر کردم اونایى که اهنگ عاشقانه گوش میکنن حتما عاشقن
اما الان مث وقتى شدم که کلى غذا خوردى و حالت از هرچى غذاس به هم میخوره
عشق تا وقتى عشقه که دوره
ن
دانلود آهنگ جدید شاهین میری خاطره
Download New Music Shahin Miri Khatereh
آهنگ جدید شاهین میری بنام خاطره
عاشقت بودم هنوزم عاشقت هستم با اینکه از پیشم رفتی با اینکه از خودم خستم
نمیشنیدی منو که میگفتم نرو من هنوز عاشقم نمیتونم بی تو
 
 
ادامه مطلب
سلام 
ساعت ۱:۵۱ دقیقه بامداد شنبه ۱۸ خرداد ۹۸ در مسیر برگشت از سفر ۴ روزه مشهد هستم
بلیط اینترنتی گرفتم یا ماشین مرتضی دارم میام ،
ماشین خیلی شلوغه بخاطر اینکه چند تا مسافر دختر تو ماشین هستن من و محدثه الان جدا از هم نشستیم !
واقعیتش اینکه به آدم بر میخوره اینکه بخاطر مسافرای دیگه مجبور بشی از همسرت دور بشینی اونم توی ماشین پسرخالت !
نمیدونم رفتار درست چی بوده و باید چیکار میکردم اما اصلا حرکت خوشایندی نبود ، اصلا .
دلیل انتقاد از خود و سرزنش خود 


همه انسانها پس از انجام عملی که از  روی عمد  یا ناخواسته موجب رنجش و
اذیت و آزار دیگران شوند ممکن است  پشیمان شده و خود را مورد انتقاد و
سرزنش قرار دهند و در جهت بهبود وضعیت پیش آمده گامهای موثری  بردارند، اما
افراد افسرده توجه خود را بر
ادامه مطلب
می خواستم چیزی بخرم مامان منتظر موند، بابا باهام اومد من رفتم داخل مغازه.تمام حواسم به این بود چه چیزهایی رو شکل بسته بندی داره و می شه یه بسته خرید.
من حواسم به خوراکی ها بود و بابا هم که بیرون منتظر بود خریدم تموم بشه اما به محض ورودم به مغازه چندتا پسری که داخل بودند و تعدادشون هم کم نبود سکوت کردند و خیلی محترمانه برخورد کردند. من خریدم تموم شد. اما این حس خوب حجاب داشتن، تاثیرش رو بقیه و آرامش عجیبش خیلی دلنشین بود.
چه چیزی قشنگ تر از ای
من صبوری میکنم صبوری میکنم صبوری میکنم صبوری میکنم بعد وقتی می بینم مورد قدرشناسی قرارنگرفتم رها میکنم.
مهندس داره از ایران میره گفته بيا مجموعه ی ما کار کن تا هستم؛ گفتم قول دادم. تعهد دارم به کارفرمام. گفت بی مزایا و با حقوقی که با مبلغش شبیه رایگان کارکردنه . گفتم مثل ازدواجه؛ آدم وقتی بعد از ازدواجش یه آدم بهتر می بینه که قراردادش رو فسخ نمیکنه. گفت آدم باید به خودش پایبند باشه. گفتم آدم خودش رو در بقیه می بینه و به اون تیکه های اشنا
دانلود آهنگ حامد برادران فقط باش + کیفیت خوب و عالی
هم اکنون می توانید از رسانه جاز موزیک ترانه بسیار زیبای فقط باش از حامد برادران با تکست و بهترین کیفیت دانلود کنید
Download New Song By : Hamed Baradaran – Faghat Bash With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ حامد برادران فقط باش
عشقم باش و فقط باش و فقط باش
بگو میمونم به تو دل دادم
دل دادی و من میدونم
عشقم باش و فقط باش
بگو میمونم به تو دل دادم
دل دادیو من میدونم
عاشقت میشم روزی صد دفعه
جوری که هیچکس عاشقت نشه
قول میدم
امیدورام بتونم سالم و سلیم الصدر بارت بيارم.
نه ولی من چطور می تونم!
منی که هیچ وقت تکلیفم روشن نبود از شدت کور چشمی و کور دلی.
امیدوارم خدا سلیم الصدر بارت بياره و بعد به عشقی کام دلت رو بگشاید که عشق بالا دستش فقط عشق خودش باشه که به ائنم برسوندت با این عشق .
به عشق رسیدی درکش کنی ان شاءالله
عشق برات اتفاق بيافته ان شاءالله
اونقدر سلیم الصدر و دریا دل باشی که عشق بياد سمتت و درکش کنی
و معشوق که عاشقت شده هم همینقدر و بلکه بیشتر سلیم الصدر و در
دلم میخواد زودی عصر بشه برم پیش هنرجوم. 
یدونه هنرجوی 15 ساله گیرم اومده. 5جلسه س دارم باهاش کار میکنم ولی هنوز نمیتونه خوب سایه بزنه.
اصلا تو عمرش سایه نزده. فقط واسه خودش طراحی کرده. چیزای رنگی که اصلا کار نکرده.
منم فعلا دارم روی سایه زدنش کار میکنم. فشار دستش همیشه برعکسه. جایی که باید تیره کنه روشن میزنه و جایی که باید روشن بزنه رو تیره میکنه!
خودش میگه چون از اشیاء بیجان خوشش نمیاد نمیتونه خوب کار کنه. از این جلسه دیگه اشیاء رو میذارم کنار ب
دلم میخواد زودی عصر بشه برم پیش هنرجوم. 
یدونه هنرجوی 15 ساله گیرم اومده. 5جلسه س دارم باهاش کار میکنم ولی هنوز نمیتونه خوب سایه بزنه.
اصلا تو عمرش سایه نزده. فقط واسه خودش طراحی کرده. چیزای رنگی که اصلا کار نکرده.
منم فعلا دارم روی سایه زدنش کار میکنم. فشار دستش همیشه برعکسه. جایی که باید تیره کنه روشن میزنه و جایی که باید روشن بزنه رو تیره میکنه!
خودش میگه چون از اشیاء بیجان خوشش نمیاد نمیتونه خوب کار کنه. از این جلسه دیگه اشیاء رو میذارم کنار ب
سلام دوستان
من دخترم، سی ساله و مجرد. مدتهاست تو شبکه های اجتماعی عضو هستم، از اون موقع که فیسبوک مد بود تا حالا، اما هیچ وقت عکس خودم رو روی پروفایلم نذاشتم با اینکه کسی مانعم نمیشد، اما شخصیتم کلا محافظه کار بود. 
الان یه کم مردد شدم که واقعا این همه محافظه کاری لازم بود؟، تا مدت ها خواهرم که یه کم اوپن مایند تره و راحت عکس میذاشت منو سرزنش میکرد که چرا خودت رو مخفی میکنی، این جوری کسی تو رو نمیشناسه. بر خلاف نظر خواهرم من هیچ وقت حس نکردم که
راستش را بخواهد همیشه از معمولی بودن گریزان بوده‌ام. از این‌که مثل دیگران فکر و رفتار کنم و شبیه آدم‌هایی بشوم که می‌شناسم واهمه داشتم‌. با آدم‌ها دوست و هم‌صحبت خوبی می‌شدم اما صمیمی هرگز. من درونگرا هستم، درونگرایی که  کمال طلب هم هست! از تنهایی و غرق شدن در خیالات لذت می‌برم. از توضیح دادن خودم به دیگران همیشه گریزان بوده‌ام و هنوز هم هستم، اما نه به شدت گذشته. اصلا همین که در این وبلاگ من از احوالاتم می‌نویسم خودش انقلاب بزرگی است آ
سلام و عرض ادب. من با احسان کم کلاس مشترک داشتم و بیشتر فرصت می شد او را در نمازخانه ببینم. برخلاف من که آدم پرحرفی هستم احسان کم حرف بود و باید خودم سر صحبت را با او باز میکردم. اواخر یادم هست که زودتر از دانشگاه میرفت و کمتر توی دانشگاه وقتش را تلف می کرد و اصلا پختگی رفتارش مشهود بود آخرین بار که باهم صحبت کردیم بحثمان رسید به ازدواج و پیدا کردن کار و اینکه اوضاع مهندسی خوب نیست و نصیحتم کرد که برنامه نویسی یاد بگیرم ولی بی معرفت حتی به روی خ
اگه الان عقدم بود اینقدر خوشحال نمی شدم
حالا قضیه شده اینجوری که .
اگه میخواستم سوالات خواستگاری بپرسم و شرط و شروط هامو بگم اینقدر استرس نمیگرفتم :|
یادمه یه همکار مرد بود اصلا بیخیال آدم و روزگار ،،، یعنی تو بدترین شرایط میگفت اینا که چیزی نیست و جک میگفت و میخندید !
من تو مرز گریه بودما ، و میخواستم سکته رو بزنم همکار محترممون انگار نه انگار :/
دکتر داشت دعواش میکرد، میگفت خانم دکتر الان درست میشه
خدایا یه ذره از بیخیالی به ما هم عطا کن :)
سخت تشنۀ احترام شده‌ام. یا شاید هم سخت نیازمندم. و این‌ها برمی‌گردد به عمقِ حقارتی که کشیده‌ام. من تحقیر شده‌ام، فهمیده‌ام که هستی‌ام به‌خودیِ خودش هیچ ارزشی برای افرادی که کنارشان زندگی می‌کنم ندارد. اگر بخواهی ناساز باشی، محکومی به طردشدن؛ فوراً از دست می‌روی! حالا می‌خواهم ارزشِ این هستی‌داشتن را به آن‌ها یادآوری کنم؛ بگویم که من هر رنگی که باشم، درهرصورت هستم و من همینی هستم که می‌بینی؛ همان علی‌یی هستم که بوده‌ام. تو اصلاً م
تا حالا دقت کردین دیوونگی چقد میتونه زیبا باشه؟!،! اصلا به نظرم در هر صورت باید مدال قشنگ ترین بیماری دنیا رو به خودش بدن.آدمی که دیوونه میشه دلیل داره، دلیل جنونش ماورایی و فراتر از موجودیت میشه.دلیلش از یه جای دیگه، از یه منبع دیگه که خودشو از روزمرگی های عادی این دنیا جدا کرده میاد.اصلا شما خودتون بگین کدوم بیماری اینجوریه آخه.اصلا بیماری نیست به نظرم موهبت الهیه که به هر کسی نمیدنش.بابا از قدیم گفتن دیوانگی هم عالمی دارد. تا حالا سعی کردی
در عالم ثبوت تو را دوست دارمت
در واقعیّت فرضم ندارمت
اثبات میکنم به تو عشقم عزیز من
هستم اسیر و گرفتار عالمت
دیوانه ی تو هستم و زنجیری جنون
جان میکُنم تو بخواهی فراهمت
پایان بده به غم و انتظار من
من را نکن بهانه ی اشک محرّمت
از عالم ثبوت گذشتم برای تو
من عاشق تو هستم و تصمیم محکمت .
.
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی هیچ حرف مشترکی با شریک زندگیت نداری
هییییییییچ
 
+کاش حداقل انصاف داشت.
 
+همسرم هیچ وقت خودش نمیاد منو طلاق بده
توافقی هم که اصلا.
یه راه بیشتر پیش روم نخواهد بود
اهرم فشار.از طریق دادخواست مهریه و جهیزیه.
اما.
با اینکار آبروی خودم و خانواده ام میره.خیلی بد میشه
همه خواهند گفت دختره اموال پسره رو توقیف کرده و جهیزیه شو برده. میپیچه همه جاااا
ترسم از حرف مردم نیست ترسم از آبروی خانواده عزیزم و خراب شدن چهره
به پرت و پلاهایی که نوشته ام فکر می کنم، گاهی هم می خوانمشان. همه شکل نامه گرفته اند. اگر نامه هم نباشند، گفت و گویی هستند با یک آدم که بیشتر دروغ می شنود تا راست. یک بار از او پرسیدم من یک دروغگو هستم؟
گفت: دروغگو که هستی، خیالپرداز هم هستی، توهم هم می زنی. اما تقصیر تو نیس.
گفتم: چرا دوست داری هر چه دلت خواست بگویی و آخر ِ کار همیشه به من می گویی تقصیر تو نیست. خب لامصّب! یه دفعه هم راحت بگو همش تقصیر خود ِ عوضی و احمقته. اگه اینجور بگی چطور میشه؟
عده ای همواره تاکید دارند که من همبن هستم که هستم.بدین معنا که من قالبی نامتغییر دارم و دیگران باید خود را بگونه ای تغییر بدهند که پذیرای این منی که همین ام باشند .این جمله بدین معناست که من مرده ام و در این فریبم که مطلق هستم .و ادم مرده که حرکت و تغبیر نمیکند مثل چوب خشکی که نه جوانه میزند نه منعطف است و تنها بدرد اتش میخورد این جمله یعنی من اینقدر نادان هستم که تصور میکنم مرکز افرینش و اوج کمال و اگاهی و فهم و ادراک هستم .که این خود بيانگر جه
آه، چقدر امید، دریا دریا امید _ ولی نه برای ما!
-کافکا
 
بنظرم تو زندگی هر بلایی که سرم بياد اصلاً ایرادی نداره. کاملاً طبیعیه. سرِ خیلیا خیلی بدترش میاد. و خیلی چیزای خوب هم تا حالا تو زندگی برام پیش اومده که خیلیا ازش بی نصیبن. خیلیا توی مالی و جمهوریِ چاد دنیا میان، خیلیا قبل از 18 سالگی میمیرن، خیلیا دستشون قطع میشه، خیلیا به خاطر شرایطِ بد تو زندانن. چرا هیچکدوم از اینا سرِ من نیومده؟ اگه میومد هم طبیعی بود. سرِ هر کسی ممکنه بياد و جای گله نیس
آه، چقدر امید، دریا دریا امید _ ولی نه برای ما!
-کافکا
 
بنظرم تو زندگی هر بلایی که سرم بياد اصلاً ایرادی نداره. کاملاً طبیعیه. سرِ خیلیا خیلی بدترش میاد. و خیلی چیزای خوب هم تا حالا تو زندگی برام پیش اومده که خیلیا ازش بی نصیبن. خیلیا توی مالی و جمهوریِ چاد دنیا میان، خیلیا قبل از 18 سالگی میمیرن، خیلیا دستشون قطع میشه، خیلیا به خاطر شرایطِ بد تو زندانن. چرا هیچکدوم از اینا سرِ من نیومده؟ اگه میومد هم طبیعی بود. سرِ هر کسی ممکنه بياد و جای گله نیس
شاید هیچکس مثل من لذت تنهایی را درک نمی کند. اصلا از نظر من کسی که با تنهایی خودش حال نمی کند با تنهایی مشکل دارد و مدام می خواهد با هرکس و هر چیزی این نعمت عظیم را محو و نابود کند این شخص با خودش و با فلسفه زندگی و معنای آن مشکل دارد کسی که از تنهایی لذت نمی برد بلکه به هر طریقی که شده از آن فرار می کند در حقیقت دارد از مشکلات روانی پنهان خود می گریزد. انسان تنها یعنی انسان مستقل؛ انسان آزاد و من که در زندگی جسمانی خودم اینقدر تنها هستم وقتی که در
یادتان هست گفتم من در اینجا تنها ترینم؟ درست یک ربع بعد این پیام را دریافت کردم :
 
 
و منتظرم که بياید و باهم نسکافه بزنیم! و به این فکر میکنم که چقدر خوب است آدم کسانی را داشته باشد که میتوان با آنها نسکافه زد و جهان را جدی نگرفت.
و لذت برد از تمام لحظات موجود.
میدانید؟ هنوز هم معتقدم راه رام کردن مسائل سرکوب و نادیده گرفتن آنها نیست ، پیرو دو پست قبل ؛ من نه خودم را سرزنش میکنم و نه عذاب وجدان دارم! من پذیرفته ام احساساتم را و فکر نمیکنم به عن
دانشجوی ترم نهم رشته مهندسی تکنولوژی نرم افزار هستم !!!!!! و کارمند دون پایه در قسمت مثلا فنی در سمت سرور یه شرکت برنامه نویسی که اصلا کارهای که میکنه رو دوست ندارم چون دل ش میخواد برنامه نویسی کنه ولی خوب تنبلی و دردی که داره نمیذاره 
در دو قدمی اش هستم 
مامان نیست 
آرامش ندارم 
شدم
وسواس هم که هستم بودم! اگه نبودم چرا بین من و اون شونزده سال فاصله بیفته? چرا حالا که دردو قدمیش هستم دستم بهش نرسه? 
حکمت و مصلحت رو هییییییییچوقت نفهمیدم 
می ترسم دوباره نقره داغ قسمت، بشم :( 
قسمت 
 
کاش اصلا تو وبلاگ حرفشو نمی زدم :/ حتی سربسته 
 
 
 
 
 
+ می دونی تو حموم به خاطر دختر بودن به خاطر وسواسی بودنت و به خاطر تکرار زجرآور هر ماهه ی یک ماجرا گریه کنی یعنی چی? می دونی خودتو تو حموم
این شعر را همین حالا بخوان وگرنه بعدها باورت نمی شودهنگام سرودنش چگونه دیوانه وار عاشقت بودم  همین حالا بخواناین شعر را که ساختار محکمی نداردو مثل شانه های تو هربار گریه می کنم می لرزد  هربار گریه می کنمو پیراهن هیچ فصلیخیس تر از بهاری نخواهد بودکه عاشقت شدمکه عاشقت شدمکه عاشقت شدم لیلا کردبچه
 
من اصلا به روی خودم نمیارم.
از احساس گذشته و حماقتام و صبوریای اون.‌
یادش که میافتم شرمنده میشم که چقدددد بیشعووور بودم.چقدددد‌نمیفهمیدم این راهش نیس .نه که کار خطای افتصاحی ازم سر به بزنه هاااا.ولی سوتی و کثافت کاری زیاد داشتم.و وقتی یه سال گذشت دیگه رفتم تو سکوت مطلق و قایم باشک بازی .نباشی‌،هستم!باشی ،میرم!نمیخوام چشمم به چشمت بیوفته.همین!نه تو .نه هیچ کس دیگه!

فقط گفت رماناتو خوندی؟گفتم رمان؟
گفت آره دیگه اونروز تو کلاس .
تو که از اول هم هیچ نبودی و هیچ کجا نبودی ریز ریز رفتی، ریز ریز هم نیومده بودی، اصلا هیچوقت نیومده بودی و فقط من می دونم رفتن کسی که هیچوقت نیومده یعنی چی. سرابی بودی که هیچوقت نجوشیدی و تو که اصلا نبودی از اولین راهابی که گیر آوردی سرازیر شدی و ریختی تو اون گذشته پر از لجن. می فهمیدم داری می ری، بعد یکسال دوباره موهامو اتو می کردم، خط چشم نمی کشیدم ماسک نمی ذاشتم، میفهمیدم تو که هیچوقت نبودی داری می ری و دیگه کسی مشت نمی زد توی دلم، می ترسیدم
نمى دونم چرا دختران زیبایى رو فقط در حالت هاى خاصى درخودشون می یابند .
به نظرم انسان اگه زیبایى خودش رو از زاویه هاى مختلف نتونه ببینه، هنوز تمام خودش رو پیدا نکرده.
زیبایى خودش رو وقتى کثیف و هپلیه
زیبایى خودش رو وقتى موهاى بدنش بلند شدند
زیبایى خودش رو وقتى ناخنهاش بدقواره شدند
زیبایى خودش رو وقتى اندامش شبیه ظرف هاى مادربزرگها چهل تیکه و رنگ و رو رفته و استفاده شدند 
زیبایى خودش رو وقتى خوابالو بیدار شده یا خستگى داره ازش شره مى کنه
زیب
هوا که خنک میشود، ترس این را دارم که پرنده ها از بس خودشان را باد کرده اند، بترکند. میترسم که نگاهم به یک جا خشک شود و با بهار سال دیگر آب بشوم. میترسم خونم یخ بزند و در رگهایم متوقف شود. من در خودم دیده ام که قلبم در خودش مچاله شود و خودش را در آغوش بگیرد. دستش را جلوی دهانش بگیرد و ها» کند. بعد هم گلیم مندرس همیشگی اش را دور خودش بپیچد و پشتش را به دنیا کند و بخوابد. آرام بخوابد. و تا بهار سال دیگر برف های زمستان امسال روی جنازه اش بماند.
 
 
+اصلا
حال که این همه وقت گذشته است ، این همه جلسات روانشناسی گذشته ، این همه از وابستگی ام کم شده ، این همه ما از هم دورمانده ایم تا من حالم بهتر شود یا به قول دکتر چسبندگی ات به او از بین برود ، اصلا حال که حس میکنم حال روحی ام بهتر است بگذار یه سری حرف ها را منطقی تر بزنم.
هرگز کسی نبوده است که بتواند تا این حد مرا به خودش وابسته کند و مرا دیوانه خودش کند طوری که من فکر کنم این زندگی بدون تو برایم معنا و مفهومی ندارد واقعا هیچکس نمی توانست چنین حالی ر
ببخشید قصد توهین نداشتمم ممنونتون هم هستم فقط خواستم بگم من هر چی هستم هستم احساسات درونی من به کسی آسیب نمیزنه من انسانم من اگه آهنگ گوش میدم کتاب هم میخونم غم برای همه ی انسان ها هست اما خودتون هم حتما قبول دارین که کامنت اولتون همش توهین بود وبلاگ نویسی برای فقط سرگرمیه در ظمن این وبلاگ فقط برای من نیست دوست و خواهرمم گاهی مطلب میذاره بازم ممنون
92-  و من کلام له (علیه السلام)
> لما أراده الناس علی البیعة بعد قتل عثمان <
دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ وَ إِنَّ الْآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَ الْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَکَّرَتْ. وَ اعْلَمُوا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَی قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ وَ إِ
همین الان که دارم این پست را می نویسم برنامه امروزم به کلی به هم ریخته است. قرار بود امروز صبح بنشینم و درس معادلات دیفرانسیل را بخوانم که ناگهان مادرم زنگ و شروع کرد به درد و دل کردن و اصلا خودش را جای من که طرف مقابلش هستم قرار نداد که شاید کار داشته باشد و حدود دو ساعتی به درد و دل نشست. البته من هم هیچی نگفتم چون دیدم نیاز به حرف زدن دارد و گذاشتم تمام حرف هایش را بزند ولی خب کاش کمی فکر می کرد که من هم کار دارم. الان هم باید ناهار بخورم بروم دا
عزیز من چقدر بگویم دیگر مسکن آرامم نمیکند. تنها مسکن من دیدار توست.لبخند توست. ابریشم دستان توست. چشمان دلربای توست.وقتی برای اولین بار تورا در آن گوشه دیدم؛ هرگز فکرش را نمیکردم روزی همه کسم شوی. همه وجودم شوی. دلیل نفس کشیدنم شوی. اکنون در اینجا خدارا شاکرم که تورا به من هدیه داده‌‌‌. عشق تورا در وجود من نهاده.ای کاش خدا چندتا از تو ساخته بود. همه اش برای خودم. یکی را میبوسیدم. یکی را میبوییدم. یکی را در آغوش میکشیدم. و حریصان
دیروز با دوستم رفتیم کافه ی همون هتل نشستیم. تو حیاطش زیر پنجره های اتاق ها.و تا این اندازه نزدیک نشده بودم تا به حال به جایی که اقامت داشتی و قصه شروع شد.سرم گیج می رفت. هنوزم می ره. قد ساختمونش خیلی بلند بود.مثل قد خودت که خیلی بلند شده.دورو برمون هر کی سر هر میزی، یه کارت گردنش بود از اون رویداد.هر چی حرف می زدم یکی شون زل زده بود بهم. نمی دونم چیا گفتم و چه قدر بلند بلند حرف زدم!ولی شاید می شناختت. هی سیگار کشید و هی منو گوش داد.دیگه ی
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

دانلود سوالات رایگان لوله کشی و نصاب وسایل بهداشتی درجه 3 ادارہ مصباح الھدیٰ یک وبلاگ برای شنیدن حرف دل ELMJOOYAN ویکی تیموری کلاهبرداری تعاونی هلدینگ قهرمان « اطلاع رسانی » هتل آپارتمان یلدا مشهد یادداشت های تنهایی worldnews